کلام حضرت امام

iranemoaser.com

روزشمار انقلاب اسلامی

iranemoaser.com

مسئله فلسطین

iranemoaser.com

چاپ
شناسه خبر : 561
94/8/27 - 16:48 - 2015-11-18 15:48:04

اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله و والده و ضعیفه!!


نامه امیرکبیر به ناصرالدین‌شاه[1]

تقسیم مناصب و مشاغل حساس و کلیدی، ویژه‌خواری‌های اقتصادی و سیاسی، فرصت‌های شغلی، تحصیلی و غیره و حل مصائب و مشکلات کشور از طریق چرخش کارگزاران در درون خانواده شاه، صدراعظم‌ها، وزیران، والیان و استانداران، رؤسای سازمان‌ها و ادارات تا سطوح پایین‌تر، رویه زشتی است که از دیرباز در ساختار دیوان‌سالاری نظام‌های سلطنتی در ایران وجود داشته و با کمال تأثر بخشی از آنها به دیوان‌سالاری بعد از انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی راه پیدا کرده است؛ به گونه‌ای که پدیده بیوت، پدیده آقازاده‌ها، پدیده دستیاران و مشاوران عالی و ویژه و سایر پدیده‌های مشابه، بخشی از جامعه‌شناسی قدرت و مسئولیت در دوران معاصر می‌باشد. خیلی از رفتارهای درون قدرت از دل این پدیده‌ها ساماندهی می‌شود و در بخشی از باورهای سیاسی دولتمردان و کارگزاران سیاسی به عنوان یک حق مسلم تلقی می‌گردد؛ طوری که حتی بعضی از مدیران سطوح بالای مملکتی استفاده از برادر و فرزند و سایر وابستگان را در حل حیاتی‌ترین معضلات کشور و یا اخذ حساس‌ترین پست‌های خدمتی و برخورداری از امتیازات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را یک حق غیر قابل مجادله و اثبات‌شده تلقی می‌کنند و پیدا شدن سر و کله وابستگان آنها در این مأموریت‌ها و مشاغل و مناصب امری عادی تلقی می‌شود.

بازخوانی شیوه‌های توجیه این رویه به جا مانده از دوره قاجاری و پهلوی در خاطرات یکی از مسئولان سطوح بالای کشور ما آن هم در عصری که امام خمینی انقلاب اسلامی را انقلابی علیه این گونه امتیازات می‌دانستند جالب توجه است.

خانواده من وارد سياست نشدند. دخترانم يکي وارد کار ورزش (فائزه!)[2] و ديگري وارد بنياد بيماران خاص (فاطمه) شدند. پسرانم: محسن که در اروپا جزو انجمن اسلامي بود که زمينه سياسي داشت. به ايران آمد، مشغول کار در موشک‌سازي شد. رشته‌اش مربوط به بدنه موشک‌سازي بود و به همين خاطر تحصيلش را نيمه‌کاره رها کرد و آمد. چون به او نياز داشتيم. کارش مخفي بود و بعد به بازرسي رئيس‌جمهوري آمد که آن هم کاري مخفي بود. کسي را مي‌خواستيم که از اطلاعات سوءاستفاده نکند. بعد به مترو رفت که الان هم هست. مهدي به صنعت علاقه داشت و فهميد که وضع ما در دريا ضعيف است. صنايع دريايي ما خيلي ضعيف بود. او دنبال سکوسازي و لوله‌هاي کف آب و حفاري در دريا رفت که وابسته بوديم. آخرش به پارس جنوبي و عسلويه رسيد و الان به CNG رفت که براي صرفه‌جويي و محيط‌زيست خوب است.

ياسر هم با آقاي فروزش وزير سابق جهاد سازندگي درباره خودکفايي پنير کار مي‌کرد. آن موقع مشکل ما در کشور اين بود که کسي دنبال صنايع تبديلي نمي‌رفت. دامداران مشکل داشتند و پنير هم وارداتي بود. مشاور وزير بود،[3] ولي اين سمت براي راه‌اندازي کارش بود. الان هم در دفتر من در مرکز تحقيقات است...[4] اين روش در جامعه ما باب نيست. به معناي مصطلح وارد سياست نشدند، ولي وارد ميدان شدند. البته يک بحث اساسي دارم که مي‌توانستم جلويشان را بگيرم که معلم شويد و يا درس بخوانيد و اينکه پسر رئيس‌جمهور هستيد، برايتان بس است. اگر اين تفکر عام شود، بچه‌هاي شخصيت‌ها نمي‌توانند کار کنند که نوعاً دلسوز هستند. فرهنگ درستي نيست. البته شايد بعضي‌ها سوءاستفاده کنند. شايد بعضي‌ها راضي باشند که بچه‌هايشان هيچ کاري نکنند و ناني بخورند و بگردند. چرا بايد اين گونه باشند؟[5]

این مقدمه را از آن جهت مطرح کردیم تا مشخص شود سپردن اداره مملکت به عمه و خاله و غیره چه دستاوردی برای ملت مظلوم ایران به همراه آورد و چگونه سیاست که امری است مربوط به حوزه عمومی، به امری شخصی و خانوادگی و حزبی تبدیل شد.

جای پای اولیه

اولین سفیر امریکا در سال 1261 خورشیدی مطابق با 1299 قمری و 1882 میلادی از طرف پرزیدنت آرتور به ایران اعزام شد و ساموئل گرین ویلر بنجامین نام داشت. اولین سفیر امریکا نقاش و نویسنده بود و هنوز تضاد میان سیاست و حقیقت که در روح و روان سیاستمداران غربی ریشه داشت در جان وی نفوذ نکرده بود. بنابراین گزارش‌های رمانتیک بنجامین در مورد توانایی‌ها و استعداد و حق‌طلبی و عدالت‌خواهی ایرانیان به خصوص در مورد معماری ایران در عصر صفویه و سایر خلقیات ایرانی جالب توجه و تا حدودی خالی از کینه‌ورزی‌های اروپاییان نسبت به ایرانیان می‌باشد. اگر چه بعضی از محققین معتقدند که بنجامین رفتار تحقیرآمیزش را نسبت به مردمی که قرار بود با آنها رابطه بهتری را آغاز کند مخفی می‌کرد و او در آخرین پیامش در روز عزیمت به امریکا ایرانیان را مردمی متعصب و فاسد خواند.[6] اما خاطرات بنجامین در ذهن خواننده ایرانی چنین تصویری را ایجاد نمی‌کند.

بنجامین بیش از دو سال در ایران دوام نیاورد و جانشینان وی نیز نقش ویژه‌ای از این روابط را در ذهن ایرانیان تا انقلاب مشروطه ترسیم نکردند. در متون و مدارک تاریخی نیز مطلبی به چشم نمی‌خورد که نشان دهد توجه وزارت خارجه امریکا به ایران در این مرحله به هدفی بالاتر از حمایت از مسیونرهای امریکایی در ایران نظر داشته است.

از آن طرف برخورد اولین گروه دیپلماتیک ایران در امریکا نیز جالب است. هیئت سیاسی ایران به سرپرستی حسینقلی‌خان صدرالسلطنه معروف به حاجی واشنگتن، در پنجم اکتبر 1888 (14 مهر 1267 شمسی/ 28 محرم 1306قمری) وارد پایتخت امریکا شد. حسینقلی‌خان برای انتصاب در چنین پست مهمی مانند اغلب کارگزاران دوره قاجاری و پهلوی هیچ ویژگی برجسته‌ای نداشت مگر این که فرزند میرزا آقاخان نوری یکی از سرسپرده‌ترین صدراعظم‌های عصر قاجاری به سیاست بیگانگان بود. حسینقلی‌خان در اولین دیدارش با رئیس‌جمهور امریکا برای رهایی ایران از سلطه انگلیس و روسیه از امریکا عاجزانه تقاضای کمک کرد.[7] او در همان دیدار اول درماندگی رژیم قاجاری در دفاع از تمامیت ارضی و حفظ استقلال ایران را مانند اغلب دولتمردان عصر قاجاری و پهلوی برملا ساخت و نشان داد که الیگارشی دیوان‌سالاری در درون ایران به رغم شعارهای بین‌الملل‌گرا بودن درک دقیقی از ارتباطات بین‌المللی و روابط با بیگانگان ندارد.

جهالتی که حتی متأسفانه در عصر جمهوری اسلامی نیز بعضی از دولتمردان ما در مذاکره با دشمن اجنبی به خرج داده و به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی ملت ایران در حل مشکلات خود درمانده، عاجز و مستأصل است. اگر چه ظاهراً رئیس‌جمهور امریکا در پاسخ به سفیر ایران اعلام کرد که درخواست ایرانی‌ها مبنی بر شرکت امریکا در کشمکش‌های سیاسی داخلی، مخالف اصل عمده سیاست خارجی امریکا و غیر عملی است؛[8] لیکن این درخواست سطح توانایی و مهارت دولتمردان ایرانی در برخوردهای دیپلماتیک را در حد زیادی در اذهان تاریخی امریکایی‌ها تنزل داد.

حرکت دوم حسینقلی‌خان صدرالسلطنه در امریکا، آنقدر سخیف بود که حتی صدای پادشاه مستبد و رجال دربار عقب‌افتاده وی را نیز درآورد. حسینقلی‌خان به علت آبروریزی ناشی از ذبح گوسفندی در بالکن هتل والدورف- آستوریا در شهر نیویورک، در روز عید قربان به تهران احضار شد. ناصرالدین شاه خطاب به او گفته بود: ما را نزد جوان‌ترین دولت دنیا بی‌آبرو کردی و ملت چندین هزار ساله ما را مسخره عالمیان کردی. خدا از تو نگذرد.

انتخاب چنین کارگزارانی در دیوان‌سالاری حکومتی که عموماً تحت تأثیر وابستگی قبیله‌ای، قومی، خانوادگی، حزبی و به سفارشات عمه، خاله، اندرونی و بیرونی بود اگر چه اثبات کرد اداره امور مملکت به سفارش عمه و خاله نمی‌شود ولی گویی دیوان‌سالاری حکومتی در ایران گوشی برای شنیدن و چشمی برای عبرت‌گیری ندارد و تا به امروز نیز تحت تأثیر این پیوندهای قبیله‌ای و فامیلی که عموماً فاقد وجاهت و صلاحیت و شایستگی است، می‌باشد.

اولین قرارداد دوستی و تجاری بین ایران و امریکا در 13 دسامبر 1856م (22 آذر 1235ش/ 15 ربیع‌الثانی 1273ق) در قسطنطنیه به امضا رسید و معروف به قرارداد قسطنطنیه شد. در ماده دوم این قرارداد آمده است که با سفرا و همه مأمورین دیپلماتیک طرفین قرارداد مثل مأمورین کشورهای کامله الوداد رفتار خواهد شد و از احترامات و همان حقوق ویژه و مصونیت برخوردار خواهند بود. در ماده سوم این قرارداد آمده است که اتباع دو هیئت منعقدکننده قرارداد مانند بازرگانان، مسافرین، صنعتگران و غیره که در قلمرو طرف مقابل اقامت می‌کند... در کلیه امور مانند اتباع و شهروندان ملت‌های کامله الوداد با آنها رفتار شود. در ماده پنج به طور مفصل قواعد منازعات بین اتباع با شهروندان ایرانی و غیره مورد بحث قرار گرفته است.

 

 

 

اولین رگه‌های بهره‌گیری از کاپیتولاسیون توسط امریکاییان در ایران را باید در ماده پنج این قرارداد جست‌وجو کرد. در ابتدای این ماده آمده است که کلیه دعاوی و منازعاتی که در ایران بین این کشور و شهروندان امریکایی رخ می‌دهد باید در دادگاه‌های ایران که به چنین مسائلی رسیدگی می‌کنند و در محلی که کنسول یا مأمورین امریکایی بتوانند حضور یابند مورد رسیدگی قرار گیرد و باید بر اساس عدالت و در حضور کنسول و یا مأمورین امریکا تصمیم نهایی اتخاذ گردد.

در بند سوم این ماده آمده است دعاوی و منازعاتی که بین اتباع امریکا و اتباع سایر کشورهای خارجی در ایران رخ می‌دهد با داوری کنسول‌های مربوط به طرفین دعوا یا کارگزاران آنها مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.

در بند چهارم آمده است کلیه دعاوی که در امریکا بین اتباع ایران و مابین آنها و اتباع امریکا و یا اتباع سایر کشورهای خارجی رخ می‌دهد باید مطابق قوانین امریکا که در حق کشورهای کامله الوداد اجرا می‌گردد، مورد رسیدگی قرار گیرد.

امریکاییان از جهل دولتمردان ایران استفاده می‌کنند و بر خلاف صدر این ماده که در رسیدگی دعاوی بین اتباع امریکایی و اتباع ایرانی و یا بین اتباع امریکایی با اتباع دیگر کشورها حق حضور و قضاوت کنسول یا نماینده را تأکید می‌کنند در دعاوی اتباع ایرانی ساکن امریکا با اتباع بومی و اتباع بیگانه به طور کلی کنسول و یا نماینده ایران را حذف و رسیدگی بر مبنای قوانین امریکا در مورد دولت کامله الوداد را که عبارت مبهمی است جایگزین می‌کنند.

داستان فریب خوردن دولتمردان ایران در مذاکرات و انعقاد قراردادهای سیاسی، تجاری، فرهنگی و حقوقی داستان طولانی است که ما در این پژوهش به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم تا ملت ایران بداند چرا نمایش رژیم پهلوی در لغو کاپیتولاسیون در دوره رضاخان در عرض کمتر از سه دهه به قرارداد ننگین کاپیتولاسیون با امریکا رسید و چرا امام خمینی به رغم سکوت مرگبار تمامی احزاب، گروه‌ها و جریان‌های مدعی ملی‌گرایی سکوت در مقابل این خیانت بزرگ را جایز ندانست و نزدیک به پانزده سال به خاطر نپذیرفتن این سکوت رنج غربت و تهمت و بداخلاقی‌های خودی و غیر خودی را تحمل کرد.

اکنون ملت ایران در یک چرخش تاریخی باز هم در مسیر مذاکرات دیگری با امریکایی‌های حیله‌گر قرار گرفته‌ است. بازخوانی پرونده کاپیتولاسیون به دولتمردان ما کمک می‌کند تا حرف به حرف و کلمه به کلمه روی توافقات تمرکز کرده و مواظب اصطلاحات و تعابیر مبهم، متشابه و قابل تأویل و تفسیر باشند.

امریکایی‌ها از ابتدای ورود به ایران بر یک اصل اساسی در بین خود معتقد بودند و آن این که حمایت از منافع و زندگی و دارایی‌های امریکاییان در میان مردمی معتقد که اغلب به طور کامل در کنترل حکومت مستبد و فاسد خود نیستند کاری پیچیده و مشکل است. از آنجایی که امریکایی‌ها درکی از این پیچیدگی نداشتند برای غلبه بر آن راه تحقیر ملت ایران را در پیش گرفتند.

هر چه به دوران جدید نزدیک می‌شویم گزارشات کینه‌توزانه مأموران امریکایی در مورد مردم ایران و اعتقادات آنها و ضرورت دخالت مستقیم در امور ایران بیشتر می‌شود. در 23 مارس 1890 همسر یکی از میسیونرهای امریکایی به نام خانم رایت به سختی توسط یک ارمنی زخمی گردیده و پس از چندی فوت می‌کند. به سبب فقدان نمایندگی امریکا در ایران، ژنرال استوارت کنسول انگلیس در تبریز متهم را محاکمه و او را به حبس ابد محکوم می‌کند. امریکایی‌ها معتقدند که دودلی دولت ایران در اجرای حکم منجر به بروز هیجانات عمومی می‌گردد و معلوم می‌شود که در چنین شرایطی قاتل در زندان نخواهد ماند.

ویلیام وارتن کفیل وزارت خارجه امریکا اعلام می‌کند که عدالت دولت ایران نمی‌تواند تنبیه مناسب قاتل را تضمین کند و در نهایت وزارت امور خارجه در مسیر پر پیچ و خم و بی‌انتهای تلاش برای حفظ حیثیت امریکا از چنگال حکومت ایران قرار خواهد گرفت. گله از برخورد با امریکاییان در اغلب دوران در گزارشات مأموران امریکایی وجود دارد و بی‌تردید بخشی از این رفتارها به زیادی‌خواهی‌هایی باز می‌گردد که امریکاییان با نیرنگ در قرارداد قسطنطنیه گنجانده بودند.

در 1904م کشیش بنجامین لاباری به دست بومی‌های کرد منطقه آذربایجان غربی به قتل می‌رسد. میسیونرهای امریکایی از سفیر امریکا می‌خواهند به صورت جدی این مسئله پیگیری شود. سفیر امریکا از سفارت انگلیس که نفوذ بیشتری داشت تقاضای کمک کرد. دخالت سفارت انگلیس ظاهراً تأثیری در پیگیری مسئله نداشت و سفیر امریکا از دولتمردان خود خواست ایرانی‌ها به چیزی بیش از تنبیه اخلاقی نیاز دارند. سرانجام وزارت خارجه امریکا اطلاع داد که مذاکره بدون تهدید و زور فایده‌ای ندارد و انگلستان با اعزام ناوگان امریکا به خلیج‌فارس مخالفتی نخواهد کرد.

یسلسون در کتاب روابط سیاسی ایران و امریکا می‌نویسد:

واشنگتن سرانجام با آینده‌ای روبه‌رو شد که همیشه فکر می‌کرد می‌تواند از آن اجتناب کند. برای حکومت امریکا مداخله فعالانه در ایران مثل همیشه ناخوشایند بود اما چنین به نظر می‌رسد که این کار تنها راه حفظ جان و مال و اعتبار امریکاییان در ایران است.[9]

تمام داستان مداخلات امریکا در ایران در دوران بعدی به همین تصویری برمی‌گردد که دولتمردان امریکایی یک طرفه از مفهوم جان، مال و اعتبار امریکاییان دارند.

مسیونرهای امریکایی در ایران اصولاً اعتقادی به دریافت غرامت و دیه و قصاص و امثال ذلک که یک اصل حقوقی و شرعی در محاکمات ایران بود نداشتند و معتقد بودند که برای حفظ جان مسیونرهای امریکایی باید تمام آنهایی که در قتل کشیش بنجامین لاباری دخالت داشتند محکوم به مرگ شوند!! یعنی باید چند نفر را به جرم قتل یک نفر نابود کرد. داستان اصلی تقابل حقوقی غربی‌ها در شرق به خصوص در ایران، که بعدها با امتیازات کاپیتولاسیون به دنبال جبران این تفاوت‌ها بودند، بخش اعظمی به تفاوت مبنایی برخورد با مجرم برمی‌گشت. در ایران محاکم قضایی در سیطره دولت نبود که بتواند از امتیازاتی که به کنسول‌ها در قراردادها داده شده بود اتباعی از ملت ایران را محاکمه کنسولی کرد. شاید یکی از موانعی که باعث شد ایران دربست در سیطره دخالت‌های کنسولی قرار نگیرد همین امتیازی بود که در دیگر کشورهای اسلامی وجود نداشت.

یکی از مأموریت‌های رضاخان این بود که این قدرت که راه نفوذ مطلق استعمار غربی را در ایران سد می‌کرد از سر راه بردارد.

 

 

مورگان شوستر، نماینده فرشته مشعل به دست مدخل نیویورک در ایران!!

این فکر که باید امریکای صلح‌جوی بشردوست را به ایران علاقه‌مند ساخت و ایران را از دایره محدود مبارزات دو حریف رهایی بخشید زمینه مستعد و مساعدی در افکار ملیون ایران یافت و نخستین انعکاس آن به صورت استخدام شوستر جلوه‌گر شد.

حسین مکی[10]

استخدام مورگان شوستر امریکایی و هیئت همراه برای حل مسائل مالی ایران، ناشی از عواطف بشردوستی و نوع‌پروری امریکای بزرگ در اذهان منورالفکرهایی بود که کرسی‌های مجلس مشروطه را از پایگاه طبقاتی و دیوان‌سالاری قاجاریه اشغال کرده بودند. البته آنها قبل از اینکه قبله خود را به سمت امریکا بچرخانند در مجلس اول تضمین آزادی و مشروطیت را در گرو سرسپردگی به انگلیس می‌دانستند.

منورالفکرهای قاجاری استخدام مورگان شوستر را به حساب عواطف بشردوستانه و نوع‌پروری امریکا گذاشتند در حالی که شوستر هیچ نسبتی با دولت امریکا نداشت. دولت امریکا از اساس به هیچ عنوان تمایلی نداشت در این دوران برای حفظ منافع ایران خودش را درگیر با دو ابرقدرت دوران یعنی روس و انگلیس نماید. به محض تقاضای دولت ایران برای استخدام مستشاران امریکایی، هانتینگتون ویلسون معاون وزیر امور خارجه امریکا در یادداشت صریحی اعلام کرد:

ما باید در پذیرش هر نوع عمل زیان‌آور نسبت به اصل سیاست درهای باز بسیار مراقب باشیم... به نظر می‌رسد منافع ما در ایران نسبت به سایر مناطق چیزی در حدود صفر است. آنجا محلی نیست که ما مهمات خود را مصرف کنیم و خیلی ابلهانه است اگر دولت‌ها را به خاطر دخالت در مسائل ایران تحریک کنیم.[11]

این که استخدام مورگان شوستر امریکایی و هیئت مستشاران او برای اصلاح وضع گمرک و مالیه ایران فصل تازه‌ای در روابط ایران و امریکا بود،[12] افسانه‌ای است که مانند بسیاری از افسانه‌های دیگر بیش از آن که ریشه در واقعیات تاریخی داشته باشد ریشه در تخیلات شبه‌روشنفکران دلسپرده به امریکا دارد.

تخیلات و دل‌سپردگی‌هایی را که بعدها برای ایران منشأ مصیبت‌های جدیدی شد. مصیبت‌هایی که تا به امروز نیز دست از سر این مرز و بوم برنمی‌دارد و هر روز مشکلات تازه‌ای را پیش پای ملت ما می‌اندازد. اقدامات مورگان شوستر به عمد یا سهو به حساب دولت امریکا و تمایل این دولت به آزادی و استقلال ملت ایران گذاشته شد. کارگزاران دولت قاجاری هیچ‌گاه به خود زحمت ندادند تا تمایلات رسمی آشکار و نهان دولت امریکا را در این رابطه برای مردم ایران درست تبیین نمایند. دولت امریکا ابتدا در جریان استخدام مورگان شوستر رسماً اعلام کرد: هر نوع بررسی درخواست ایران بدون توجه به محسنات آن و بدون تلاش زیاد در این راه موجب اتلاف بسیاری از جریانات با ارزش سیاسی سابق خواهد شد و حتی اگر در راه پذیرش و موافقت با آن بهایی هم پرداخت نشود امکان دارد مشکلاتی را به دنبال داشته باشد.[13]

متعاقب این مباحث، وزارت امور خارجه امریکا رسماً اعلام کرد:

دولت امریکا نه می‌تواند از مأمورین رسمی حکومتی برای این کار استفاده کند و نه می‌تواند در انتخاب کارشناسان بخش خصوصی مسئولیت بین‌المللی بپذیرد.[14] وزارت امور خارجه امریکا قصد داشت امید دولتمردان ایرانی را برای استخدام امریکاییان به یأس مبدل کند که ناگهان حس بشردوستی رئیس‌جمهور امریکا، پرزیدنت ویلیام هوارد تافت به جوشش آمد و از سیاست‌های استاد خود پرزیدنت روزولت عدول کرد و طی نامه‌ای در 28 دسامبر 1910م (7 دی‌ماه 1289ش) مسئله را از دست وزارت خارجه خارج ساخت و نوشت: نامه‌ای از مورگان شوستر برایتان می‌فرستم که در آن درباره درخواست احتمالی حکومت ایران جهت اعزام تعدادی متخصص برای ساماندهی مجدد نظام مالی و دارایی ایران نوشته شده است. من کسی را در داخل و خارج سراغ ندارم که بتواند این کار را بهتر از خود مورگان شوستر انجام دهد. میل دارم که در این رابطه با من صحبت کنید.[15]

ظاهراً تافت از طریق شوستر فهمیده بود که ایران چه گوهر گرانبهایی برای بازارهای امریکایی است. این گوهر گرانبها با استراتژی دیپلماسی «تجاوزکارانه دلار» که نظریه تافت در حوزه سیاست خارجی بود کاملاً سازگاری داشت. این سیاست اقدامات ماجراجویانه‌ای را که ظاهراً بی‌ضرر بوده ولی منافع بیشتری را برای امریکاییان به دنبال می‌آورد تشویق می‌کرد.[16]

اسناد موجود نشان می‌دهد که مورگان شوستر رئیس‌جمهور را اقناع کرد که سیطره وی بر مسائل مالی و پولی و اقتصاد ایران، بنای مستحکمی را پدید می‌آورد که می‌توانست برای سرمایه‌های تجاری امریکا بسیار سودمند باشد. شوستر به رئیس‌جمهور اطمینان داد که حضور وی در ایران و مدیریت اقتصاد این کشور به عنوان مناطق جذب سرمایه‌گذاری امریکا با سیاست‌های پرزیدنت سازگاری دارد. با این توجیهات در دوم فوریه 1911م (12 بهمن 1289ش) مجلس ایران اقامت امریکاییان را برای یک دوره سه ساله تصویب کرد. جالب اینجاست که وزارت امور خارجه امریکا قبل از آن که هیئت مذکور روانه ایران شود این مسئله را به آنها گوشزد کرد که ایشان در استخدام حکومت ایران هستند و هیچ نوع نمایندگی از جانب حکومت امریکا ندارند.[17]

این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که دانسته شود حساب مستشاران که مستخدمان دولت پذیرنده هستند با مسئله مأموران که مستخدمان دولت فرستنده هستند بسیار متفاوت است و یکی از نکات کلیدی در فهم دقیق جریان اعطای مصونیت به مستشاران امریکایی و مخالفت امام با آن در سال 1343 می‌باشد.

با عنایت به نکات مذکور باید گفت که اعزام مورگان شوستر و هیئت همراه که امریکوفیل‌های ایرانی تلاش کردند آن را به تمایلات بشردوستانه امریکا نسبت دهند هیچ نسبتی با این داستان‌ها ندارد و صرفاً ساخته ذهن شبه‌روشنفکران خودباخته این دوران و دوران بعدی است. جالب اینجاست که پس از اخراج شوستر از ایران، وزارت امور خارجه امریکا رسماً اعلام کرد که حکومت امریکا رسماً علاقه‌ای به فعالیت‌های شوستر در ایران نداشته و فعالیت‌های وی ربطی به دولت امریکا ندارد. کوکوسف نخست‌وزیر روسیه از دولت امریکا به خاطر درک مسئله ایران و روش دوستانه‌اش نسبت به روسیه در مورد ایران تشکر کرد.[18][B1]

یسلسون می‌نویسد:

در هشتم نوامبر 1911م پس از اخراج شوستر، میرزا قلی‌خان کاردار سفارت ایران در امریکا نامه‌ای به وزارت خارجه امریکا می‌نویسد که تا مدتی موجب تمسخر و خنده و شوخی‌های زیادی در کنگره امریکا بود.

بخشی از متن این نامه به قرار زیر بود:

اولتیماتوم روسیه استقلال کشور ما را تهدید می‌کند... تنها اشتباه ما احتمالاً این بوده است که ضرورتاً دریافتیم به رژیم جدیدی نیاز داریم و وارد یک دوره اصلاحات و سازماندهی شدیم. تصدیق کنید که عمل ما بی‌ضرر بوده و... خطایی مرتکب نشده‌ایم. ما به کمک احساسات انسان‌دوستانه امریکا می‌خواهیم به آنان بگوییم شما که فواید آزادی را آزمایش کرده‌اید آیا می‌خواهید شاهد سقوط ملتی باشید که تنها تقصیرش تأکید به پیروی از نظام شما برای نجات آینده خویش است؟ آیا شما تحمل می‌کنید که ایران به علت تمایل به حفظ اعتبار ملت خود و درک چنین اندیشه مقدسی سقوط کند؟ با اعتماد به احساسات افتخارآمیز ملتی عدالت‌طلب که شما نمایندگی آنها را دارید اطمینان داریم که این توسل ما مستقیماً به گوش شما خواهد رسید و کمک‌های شما را جهت حل رضایت‌بخش مسئله با حفظ اعتبار و استقلال ایران برای ما فراهم خواهد ساخت.[19]

نامه ساده‌لوحانه میرزا قلی‌خان، میزان استیصال دولتمردان عصر قاجاری و عدم درک دقیق آنها از شرایط جهانی را به نمایش می‌گذارد. دولتمردان ایران راه علاج درماندگی‌ها و مشکلات کشور را به جای توسل به قدرت مردم با تکیه به قدرت‌های خارجی می‌دیدند و با این تمایلات ایران را به صورت قربانی ضعیف در مقابل قدرت‌های بزرگ قرار دادند؛ سیاستی که تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی عملاً ایران را به عنوان کشوری وابسته به قدرت‌ها در جهان معرفی می‌کرد.

جریان استخدام مورگان شوستر و جریان استخدام میلسپو باید برای دولتمردان ما مایه عبرت باشد؛ عبرت از این جهت که اعتماد به بیگانگان که در جهان جز به منافع خود نمی‌اندیشند و دل سپردن به وعده‌ها و قول‌های آنها امری ساده‌لوحانه و فاقد وجاهت‌های عقلی و تاریخی است. خوش‌بینی در مذاکرات و چانه‌زنی‌های سیاسی آن هم برای منافع حفظ بقا و منافع حیاتی کشور باید مبتنی بر یافته‌های تاریخی یا وجاهت منطقی باشد. مطالعه تاریخ رابطه با امریکا، انگلیس یا روسیه از نظر عقلی اعتماد به چنین خوشبینی‌ای را به ما نشان نمی‌دهد. سراسر تاریخ مذاکره و سازش با این قدرت‌ها برای ملت ما زیان‌بخش و رنج‌آور بود. بزرگترین خطای دولتمردان عصر قاجاری و پهلوی صرف‌نظر از تمایلات سیاسی آنها این بود که فکر می‌کردند می‌توانند با تکیه بر یک قدرت جهان‌خوار قدرت‌های دیگر را تعدیل نمایند.

 

 

جنگ جهانی اول و فرشته مشعل به دستی که از کاپیتولاسیون دل نمی‌کند!

امریکاییان از گذشته پربار جهان اسلام چندان آگاهی ندارند. تنها چیزی که می‌دانند این است که این دین با شمشیر پیامبر و پیروان او به آسیا و آفریقا و حتی اروپا راه یافت و به جنگ‌های دینی منطقه به نظر تحقیر نگاه می‌کنند. غافل از این که اسلام به تروریسم اعتقاد ندارد و تنها سه قرن از زمانی گذشته است که مسیحیان در اروپا بر سر دین با هم می‌جنگیدند.

ریچارد نیکسون[20]

از وقتی در 23 ژانویه 1919م/ 1297ش، سوثارد کنسول موقت امریکا در تهران نوشت که عموم ایرانیان برای احقاق حقوق خود به امریکا اتکا دارند و میهن‌پرستان ایران مایل‌اند تحت حمایت امریکا باشند و متعاقب آن فرانسیس وایت کاردار سفارت امریکا در تهران افزایش اعتماد دولتمردان ایرانی به امریکا را برای دولت متبوع خود این گونه گزارش می‌کند: بعد از پایان جنگ در ایران توجهات زیادی به اصلاحات شده و همه برای بازسازی کشور آشکارا به مساعدت‌های امریکا چشم دوخته‌اند،[21] امریکاییان به وسوسه افتادند که نقش مؤثرتری را در صحنه سیاسی ایران ایفا کنند. مخصوصاً از این جهت که وزیر امور خارجه ایران یک هفته بعد از این گزارش نامه‌ای به وزیر امورخارجه امریکا می‌نویسد و از امریکا می‌خواهد که در کنفرانس صلح پاریس برای تحقق خواسته‌های زیر به ایران کمک کند:

1. حق عضویت و شرکت در کنفرانس صلح؛

2. الغای تمام قراردادها، حقوق گمرکی اروپاییان و توافقنامه‌هایی که بی‌طرفی و استقلال داخلی ایران را خدشه‌دار می‌کرد؛

3. بازپرداخت خساراتی که توسط کشورهای متحارب به ایران وارد آمده بود؛

4. آزادی عمل حکومت ایران در زمینه اقتصادی؛

5. بررسی مجدد تمام عهدنامه‌ها و الغای کاپیتولاسیون؛

6. آزادی عمل ایران در انعقاد قراردادهای مالی تازه و تجدید نظر در تعرفه‌های گمرکی؛

7. کمک به بررسی مجدد تمام عهدنامه‌هایی که الزاماً با مواد فوق مطابقت پیدا می‌کند؛

8. اصلاح مرزها.[22]

نفوذ انگلستان در کنفرانس صلح پاریس، و جلوگیری از طرح تقاضاهای ایران در این کنفرانس و متعاقب آن کودتای 1299رضاخان به کمک انگلیسی‌ها و حاکم شدن مطلق بریتانیا بر ایران پس از خروج حکومت انقلابی روسیه از ایران به طور موقت فرصت حضور مؤثر امریکا در منازعات مربوط به ایران را گرفت.

اگر چه هارولد نیکلسون یکی از کارشناسان خبره امریکایی در حوزه سیاست خارجی گناه این شکست را به گردن شورای عالی کنفرانس صلح و نفوذ انگلستان در این شورا و سایر ملاحظات سیاسی دیگر انداخت ولی عده‌ای از صاحب‌نظران معتقدند امریکاییان به هر دلیلی در این مسئله کوشش کافی به عمل نیاوردند و یکی از دلایلی که باعث شد انگلیسی‌ها به فکر جایگزین کردن یک دیکتاتور وابسته و جنایت‌کاری مثل رضاخان به جای یک دولت ملی در ایران باشند خروج روسیه از منازعات ایران و تعلل و سستی امریکا در کمک به دولتمردان ایرانی برای تحقق خواسته‌های مذکور و از همه بدتر ناتوانی و بی‌اعتمادی دولتمردان ایرانی به توانایی‌های مردم و تکیه غیر عقلانی به دولت‌های خارجی برای حل مشکلات کشور بود.

امریکایی‌ها نه تنها به تحقق خواسته‌های ایران در کنفرانس صلح پاریس کمک نکردند بلکه بر اساس اسناد موجود، در پانزدهم نوامبر 1918م/ 1296ش، کلنل ادوارد هاوس مشاور ویلسون رئیس‌جمهور امریکا، طی پیامی به لانسینگ وزیر امور خارجه امریکا اعلام کرد که ایران مجاز نخواهد بود جهت تشریح اهداف خود در مذاکرات صلح پاریس شرکت کند. هاوس در این پیام تصدیق کرد که شکایات کشورهای بی‌طرف در جنگ به قوت خود باقی است و آنها باید بتوانند در سازمان جهانی تظلم خود را بیان کنند.[23] این برخورد چندپهلو و منافقانه امریکا، دولتمردان ایران را از خواب خرگوشی بیدار نکرد. حتی وقتی در پایان کنفرانس ویلسون رئیس‌جمهور امریکا پاسخ انگلیسی‌ها در مورد ممانعت از ورود ایران به کنفرانس را منطقی اعلام کرد و مورد تأیید قرار داد و متعاقب آن روزنامه‌های امریکایی نوشتند که ایران آمادگی برای نیل به استقلال کامل را ندارد و بهترین راه حل به کارگیری اصل قیمومت درباره ایران است،[24] باز هم کارگزاران بی‌لیاقت و سرسپرده ایران این تحقیر و توهین آشکار به ملت ایران را نادیده گرفته و در کریدورهای وزارت امور خارجه امریکا به دنبال راضی کردن امریکاییان بودند تا آنها رئیس‌جمهور را متقاعد کنند بر ملت ایران منت بگذارند و در امور ایران دخالت کنند!

در کودتای سوم اسفند 1299ش حکومت ایران توسط رضاخان ساقط شد. در همین سال نیز قرارداد مودت بین ایران و شوروی به امضا رسید و در این قرارداد کاپیتولاسیون رسماً ملغی گردید. ون انگرت کاردار امریکا در ایران در تلگرافی به وزارت امور خارجه امریکا ضمن اعلام این خبر اظهار می‌کند که موقعیت امریکا به عنوان پرطرفدارترین کشور در ایران به علت الغای قرارداد ترکمانچای شدیداً تضعیف شده است![25] البته ملیون ایرانی که برای جایگزینی فرشته مشعل به‌دست امریکا به جای روس و انگلیس سر از پا نمی‌شناختند هیچ‌گاه از وجود چنین تلگرافی با خبر نشدند.

هیچ چشم بینا و گوش شنوایی صدای پای خفیف و موزیانه این استعمارگر زیرک را حس نکرد. متعاقب این گزارش کاردار امریکا اظهار داشت که سعی خواهد کرد تا آنجا که می‌تواند با استفاده از قرارداد 1856 (قرارداد قسطنطنیه) حقوقی را برای امریکا تثبیت نماید. امریکایی‌ها تازه طعم دلچسب امتیاز کاپیتولاسیون را چشیده بودند و تمایلی نداشتند به راحتی از آن چشم‌پوشی کنند.

وزارت امور خارجه امریکا به سفارت خود در تهران اطلاع می‌دهد که کاپیتولاسیون را بدون رضایت قدرت‌هایی که از آن بهره‌مند هستند نمی‌توان تغییر داد. وزیر امور خارجه امریکا تأکید می‌کند کلیه حقوقی که امریکاییان به دست آورده‌اند خواه در قرارداد 1856 باشد یا نه، باید برای امریکاییان محفوظ بماند. با پافشاری بر تداوم کاپیتولاسیون در حالی که احساسات ناسیونالیستی ایران همراه با اضمحلال قدرت امپراتوری روسیه و انگلیس بروز کرده بود، امریکا فرصت مناسبی را برای مشارکت در آمال جنبش ناسیونالیستی ایران از دست می‌داد؛ آن هم به خاطر حمایت از امتیازاتی که چند سال بعد محکوم به فنا بودند.[26]

امریکایی‌ها در ظاهر سیاست انزواطلبی و عدم تمایل به دخالت در امور داخلی ایران را به نمایش گذاشتند تا عده‌ای از دولتمردان به‌ظاهر ملی ساده‌لوح را فریب دهند اما در باطن به رغم این که پایه‌گذاران کاپیتولاسیون، داوطلبانه از این امتیاز خود گذشته بودند دولت آزادی‌خواه امریکا! حاضر نبود از حق نداشته کاپیتولاسیون صرف‌نظر کند. امریکایی‌ها با این سیاست دوپهلو نسبت به ایران وارد دوران جنگ دوم جهانی شدند.



[1]. اتفاقات تاریخی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1386، ص4.

[2]. نماینده مجلس شدن، انتشار روزنامه و سردمداری لشکرکشی‌های خیابانی و امثال اینها به زعم آقای هاشمی نسبتی با سیاست ندارد!

[3]. جهت استحضار خوانندگان محترم باید گفت که یاسر آخرین فرزند هاشمی رفسنجانی متولد 5 مرداد 1350 است و زمانی که افتخار مسئولیت مشاور وزیر و حل مشکلات صنایع تبدیلی و خودکفایی پنیر ایران را در سال 74-73 به دست آورد بیش از 23 سال نداشت! به ‌نوشته پل کلبنیکوف در ماهنامه فوربز یاسر یک مزرعه پرورش اسب ۳۰ هکتاری در لواسان در شمال تهران دارد، جایی که هر جریب زمین در آن حدود ۴ میلیون دلار قیمت دارد و همچنین یک شرکت بزرگ واردات و صادرات را اداره می‌کند که در زمینه خرید و فروش غذای بچه، آب معدنی و ماشین‌آلات صنعتی فعالیت دارد. رک:

 Paul Klebnikov, family Official Website of Ayatollah Hashemi Rafsanjani-

همچنین رک: ویکی‌پدیا.

[4]. فرزندان آقای هاشمی به برکت جایگاه پدر هم از رانت‌های تحصیل بهره بردند هم قبل از اتمام تحصیلات محل کار آنها در جاهایی که بسیاری از جوانان شایسته این مملکت آرزوی کار در آن جاها را دارند تضمین شد. آیا ملت ایران حق ندارد سؤال کند که آقای هاشمی و سایر مدیران اجرایی این مملکت به همان میزان که به خانواده‌های خود رسیدند به فرزندان این مرز و بوم رسیدند؟ آقای هاشمی و همفکران او باید بگویند ما در ظرف یک سال نرخ بیکاری را پایین آوردیم چون در میان اعضای خانواده و فامیل خود ناله‌ای از بیکاری نمی‌شنوند تا بفهمند مردم چه می‌کشند.

[5]. منبع سایت شخصی هاشمی رفسنجانی: http://www.hashemirafsanjani.ir/content

همچنین رک: مقاله «نگاهی به خوشبینی‌های فرمایشی و ژست‌های دموکراتیک آقای هاشمی رفسنجانی»، 15خرداد، دوره سوم، س11، تابستان 1393، ش40، ص283-282.

[6]. آبراهام یسلسون، روابط سیاسی ایران و امریکا، ترجمه محمدباقر آرام، تهران، امیرکبیر، 1368، ص70.

[7]. همان، ص79.

[8]. همان، ص81.

[9]. همان، ص111.

[10]. حسین مکی، تاریخ بیست ساله، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359، ج2، ص101.

[11]. آبراهام یسلسون، همان، ص156.

[12]. مورگان شوستر، اختناق ایران، با مقدمه‌ای از اسماعیل رائین، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری، تهران، صفی‌علیشاه، 1362، ص7.

[13]. آبراهام یسلسون، همان، ص157-156.

[14]. همان، ص158.

[15]. همان، ص160-159.

[16]. همان، ص160.

[17]. همان، ص161.

[18]. همان، ص167.

[19]. اسناد کنگره امریکا، کنگره 62، نشست 2و 7 دسامبر 1911، ج48، ص89-88؛ به نقل از آبراهام یسلسون، همان، ص169.

[20]. ریچارد نیکسون، فرصت را دریابیم، ترجمه حسین وفسی‌نژاد، تهران، طرح نو، 1371، ص242.

[21]. آبراهام یسلسون، همان، ص203.

[22]. همان، ص202.

[23]. همان، ص205-204.

[24]. همان، ص207-206.

[25]. همان، ص234.

[26]. همان، ص235.

 

اضافه کردن دیدگاه جدید

نامه حضرت امام

iranemoaser.com

کتاب نهضت امام خمینی

iranemoaser.com

نقد کتاب

iranemoaser.com

گفتنی ها و دانستنی ها

گفتنی ها و دانستنی ها