کلام حضرت امام

iranemoaser.com

روزشمار انقلاب اسلامی

iranemoaser.com

مسئله فلسطین

iranemoaser.com

چاپ
شناسه خبر : 560
94/8/27 - 16:42 - 2015-11-18 15:42:46

قیام 29 بهمن تبریز، رهبری و اسناد محرمانه

اصغر حیدری

انتشار مقاله روزنامه اطلاعات و قیام 19 دی 1356 قم

در تاریخ اول آبان 1356 فرزند بزرگوار و آتیه‌دار حضرت امام یعنی آیت‌الله مصطفی خمینی در نجف به صورت مشکوک و شهادت‌گونه درگذشت. برپایی مجالس ترحیم آن مرحوم در جای جای ایران بار دیگر نام خمینی را زنده ساخت و گروه‌های مذهبی را به هم پیوست. این امر برخلاف خواسته رژیم پهلوی بود که می‌کوشید نام و یاد امام خمینی به فراموشی کامل سپرده شود. پرویز ثابتی مدیر امنیت داخلی ساواک در مورد تأثیر مجالس ترحیم مرحوم آقا مصطفی خمینی می‌گوید:

بیش‌ترین تجهیز و به هم پیوستگی گروه‌های مذهبی در سال 1356 پس از مرگ مصطفی خمینی در عراق در جریانات برگزاری مجالس ختم و ترحیم او حاصل شد. من چندین گزارش برای شاه فرستادم که ختم پسر خمینی یک ختم معمولی نیست و آخوندی که در این مجالس به منبر می‌رود به صحرای کربلا [گریز] می‌زند و اعلیحضرت را صریحاً و تلویحاً به معاویه و یزید و ما [ساواک] را با شمر برابر و مردم را تحریک می‌کند و تدریجاً مردم تهییج و بسیج و به خیابان‌ها می‌ریزند. شاه می‌گفت:«جلوی ختم‌ها را نگیرید، اگر در خارج از مسجد و در خیابان‌ها به راه افتادند آن وقت جلوگیری کنید.»

این اجتماعات و ترحیم‌ها به مدت 40 روز در سراسر کشور برقرار شد و زمینه‌های بسیج و تشنج و اغتشاش را فراهم کرد. وقتی شاه احساس خطر کرد و دستور داد آن مقاله معروف علیه خمینی منتشر شود، دیگر به سادگی امکان‌پذیر نبود که کنترل سابق برقرار شود و باید شدت عمل بیش‌تری نشان داده می‌شد.[1]

پس از پایان مجالس ترحیم، حضرت امام در پیام‌هایی ضمن تشکر از ابراز تسلیت‌ها نوشتند که وفات پسرم مصطفی گرچه ناگوار است ولی با مظالم و فجایعی که شاه در ایران بر مردم روا می‌دارد قابل قیاس نیست.

شاه که از برگزاری چهل روزه مجالس ترحیم و روشنگری‌های ناشی از آن و نیز زنده شدن نام و یاد خمینی عصبانی بود، با مطالعه گزارش ساواک از پیام‌های امام خشمش فزونی یافت، ابلهانه زبان به فحاشی گشود و به نصیری رئیس ساواک گفت:

این مرد عقب‌مانده و عامل اجنبی جسارت را از حد گذرانیده است، دستور دهید دو مقاله تهیه و در آنها به سوابق خانوادگی او که به وسیله انگلیسی‌ها از هندوستان به ایران آورده شده‌اند و مخالفت او با اصلاحات ارضی و حقوق زنان و برنامه‌های اصلاحی مملکت تهیه شود تا ملاحظه و دستور چاپ آنها در مطبوعات داده شود.[2]

پرویز ثابتی پس از نقل جملات شاه اضافه می‌کند:

شاه به نصیری رئیس کل ساواک دستور داد مقالاتی علیه خمینی نوشته شود. نصیری هم به من دستور داد. من هم به قسمت مربوطه دستور تهیه دو مقاله را دادم. همچنین شاه به هویدا که در آن زمان وزیر دربار بود نیز دستور تهیه یک مقاله علیه خمینی را داد. هویدا به فرهاد نیکوخواه مشاور مطبوعاتی وزیر دربار این مأموریت را محول کرد. مقاله به وسیله علی شعبانی مقاله‌نویس نیکوخواه آماده شد. هویدا آن را پیش شاه برد و پس از تأیید شاه در یک پاکت دربسته با مهر وزارت دربار به دفتر داریوش همایون وزیر اطلاعات فرستاده شد و در اختیار روزنامه اطلاعات قرار گرفت. حوادث قم روی داد و نصیری دو مقاله من را که از طرف ساواک تهیه شده بود، پیش شاه برد و به علت وقایع قم انتشار آن دو مقاله منتفی گردید.[3]

طبق گزارش محرمانه ساواک، پس از کشتار 19 دی سناتور دکترمحمدحسین موسوی از طرف شخص شاه به قم رفته و با آیت‌الله سیدمحمدکاظم شریعتمداری دیدار و گفت‌وگو کرد. در این دیدار موسوی مقداری روزنامه و مجلات خارجی را از کیف درآورده و بعضی جاهای آن را که علامت زده شده بود به آیت‌الله شریعتمداری نشان داد و گفت:

اعلیحضرت می‌فرمایند شما ببینید خمینی در چند مورد به ما و پدرمان توهین کرده حالا اگر ما یکبار جواب او را بدهیم این همه سر و صدا دارد؟ این کار درستی است که او فحاشی کند آن هم کراراً در حالی که ما فقط یکبار جواب دادیم؟

از سوی دیگر معلوم شده که مقاله با مراجعه به نوشته‌های شاه در کتاب انقلاب سفید نگارش یافته و پس از مطالعه و دستکاری وی برای چاپ فرستاده شده است. در کتاب انقلاب سفید نسبت‌هایی به حضرت امام داده شده و جملاتی به کار رفته است که در مقاله تکرار شده‌اند. در کتاب مذکور آمده است:

...در همان موقع پیش‌بینی کردم که مسلماً عوامل ارتجاع سیاه که به خاطر حفظ منافع خود مایل‌اند ملت ایران در غرقاب مذلت و فقر و بی‌عدالتی بماند و قوای مخرب سرخ که هدف آنها اضمحلال مملکت است، در تخریب این برنامه خواهند کوشید. بلافاصله اقدامات تخریبی فراوانی آغاز شد که مهم‌ترین آنها بلوای جنوب و غائله نامیمون تهران در خرداد ماه[1342] بود. این غائله به تحریک عوامل ارتجاع توسط شخصی صورت گرفت که مدعی روحانیت بود ولی اصلاً معلوم نبود خانواده وی از کجای دنیا آمده است؟ اما در عوض مسلم بود که این شخص ارتباط مرموزی با عوامل بیگانه دارد...بلوای 15 خرداد42 بهترین نمونه اتحاد نامقدس دو جناح ارتجاع سیاه و قوای مخرب سرخ بود.[4]

محمدرضا پهلوی پس از فرار از ایران در کتاب پاسخ به تاریخ[5] نیز جملاتی شبیه به جمله‌های ذکرشده از کتاب انقلاب سفید را در یادآوری از قیام 15خرداد1342 به کار برده است.

روزنامه اطلاعات در 17 دی 1356 طی مقاله‌ای تحت عنوان«ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم مستعار احمد رشیدی مطلق به فحاشی و جسارت نسبت به حضرت امام خمینی(ره) پرداخت. در بخشی از این مقاله آمده بود:

...پس از بلوای 15 خرداد[1342] که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه‌ریزی شده بود، کسانی که واقعه را مطالعه می‌کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله دیده می‌شد.

در ادامه مقاله، نویسنده با کلمات زشتی از حضرت امام خمینی یاد کرده و ایشان را به صفاتی چون: شهرت‌طلبی، ماجراجویی، بی‌اعتقادی، وابسته به مراکز استعماری و... متهم نموده بود. گویا پدربزرگ حضرت امام که سیداحمد نام داشت، چند سالی در هند اقامت نموده و به این خاطر به سیداحمد هندی معروف گشته بود.[6] اما نویسنده مغرض مقاله کذایی تحت تأثیر احساسات پلید خود و فرمانبری از اربابش محمدرضا پهلوی که دستور مستقیم نگارش و چاپ مقاله را داده بود، امام را سیدهندی خوانده و نوشت:

درباره انتساب او به هند به قولی مدتی در هندوستان به سربرده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته و به همین جهت به نام سیدهندی معروف شده است.

انتشار مقاله توهین‌آمیز روزنامه اطلاعات، خشم شدید مردم، طلاب و روحانیون شهر قم را برانگیخت. در 18 دی 1356 درس‌های حوزه علمیه و نمازهای جماعت و منبرها در آن شهر در اعتراض به مقاله کذایی تعطیل و در مسجد اعظم شعار «درود بر خمینی» و «مرگ بر حکومت پهلوی» طنین‌انداز شد.

روز 19 دی ماه شهر قم شاهد تظاهرات بزرگ طلاب، روحانیون و مردم بود که توسط نیروهای سرکوب‌گر رژیم به خاک و خون کشیده شد. این کشتار در واقع جرقه‌ای بر انبار باروت انقلاب اسلامی زد.

عکس شماره 2

قیام 29 بهمن تبریز

اعتراض و خروش مردم قم با کشتار 19دی در ظاهر به خاموشی گرایید. اما چهل روز بعد نهال خونین و شکسته قیام قم را قیام 29 بهمن تبریز با خون سرخ خویش آبیاری نمود. اگر قیام تبریز نبود، خون مردم مظلوم قم به هدر می‌رفت و برق انقلاب در آسمان تیره و تار ایران نمی‌درخشید. این بار نیز آذربایجان ثابت کرد که در راه حفظ دین و مرجعیت از پیشروان و پیشگامان است.

در این روز به مناسبت چهلم شهدای قم از سوی آیات عظام تقلید عزای عمومی اعلام گردید و به دعوت شهید آیت‌الله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی[7] بازار، مغازه‌ها و مکان‌های عمومی تبریز تعطیل شدند. مراسم ختم و بزرگداشت شهدای قم در مسجد میرزا یوسف (قزلّی) برگزار می‌گشت. مردم تبریز برای شرکت در مراسم به مسجد قزلی رهسپار شدند. اما پلیس مسجد را بسته و از ورود مردم جلوگیری نمود.

عکس شماره 1

حدود بیست هزار نفر در اطراف مسجد گرد آمدند. مقصود حق‌شناس(که بعد از پیروزی انقلاب محاکمه و در تاریخ13/3/1358اعدام شد) رئیس کلانتری6 (بازار تبریز) اعلامیه عزای عمومی مراجع را از دیوار کنده ضمن توهین به مراجع با اشاره به مسجد گفت: «در طویله بسته است، دنبال کارتان بروید!» این توهین آشکار خشم یکی از جوانان انقلابی به نام محمد تجلّا را برافروخت چنان که سیلی محکمی به گوش حق‌شناس کوبید. در مقابل حق‌شناس با اسلحه کلت سینه محمد تجلّا را نشانه رفته شلیک کرد و وی را به شهادت رسانید.

شلیک‌های هوایی متعاقب آن و حمل جنازه خونین شهید توسط مردم، قیام 29 بهمن تبریز را آفرید. گردانندگان جریان قیام، از پیش برنامه خود را ترتیب داده و مراکزی را که باید توسط مردم و در مخالفت با رژیم مورد هجوم قرار می‌گرفتند، تعیین کرده بودند. به گفته آقای عبدیزدانی از فعالان قیام:

شبانه تعداد زیادی تراکت با مضمون «آذربایجان بپا خیز» چاپ و به طور وسیعی در سطح شهر پخش گردید. با شروع قیام تلفن‌های مبارزین بی‌نام و نشان حتی به دوردست‌ها به کار افتاد که قیام شروع شد... در عرض چند دقیقه از تمام نقاط شهر حمله و تخریب و آتش‌سوزی بانک‌ها و مراکز فساد و کاباره و مشروب‌فروشی‌ها و کاخ جوانان شروع شد و کوکتل مولوتف و وسایل محترقه عادی که از مدتی قبل آماده شده بودند به کار افتادند... در جریان قیام دیناری و اشیایی از مراکز آسیب‌دیده به غارت نرفت.[8]

عکس شماره 3

در اولین مرحله قیام، مردم به طرف افراد پلیس مستقر در اطراف مسجد قزلّی هجوم برده و خودروهای آنها را به آتش کشیدند. جمعیت با شعارهای«مرگ بر شاه» و «درود بر خمینی» از محوطه بازار خارج شده و به شعبه‌های بانک صادرات، سینماها، مشروب‌فروشی‌ها، مرکز حزب رستاخیز و خودروهای متعلق به آن، مجسمه‌های شاه، کارخانه پپسی‌کولا (متعلق به بهایی‌ها)، هتل اینترنشنال، خودروهای ارتشی و دولتی و... حمله کرده آنها را به آتش کشیدند.

تعدادی از مزدوران لباس شخصی ساواک که در بین مردم بودند و مأموریت داشتند مسیر اعتراض‌ها را منحرف و قیام را بدنام سازند، کوشیدند مردم را به خرد کردن و آتش زدن مغازه‌های شخصی و پرورشگاه کودکان وادارند. اما با هوشیاری دانشجویان انقلابی که خود را سپر ورود مردم به پرورشگاه کردند و با فریاد گفتند: «این کار انحراف در انقلاب است!»، شناسایی شده و نقشه پلید آنها خنثی گردید.[9] چنین اموری از نقشه‌های اهریمنی کارگزاران رژیم در تبریز بود که با به کارگیری نیروهای مزدور لباس شخصی، چهره پاک انقلاب را مشوش سازند. سند منتشرنشده اداره کل رمز و محرمانه دربار شاهنشاهی نشان می‌دهد که یک‌صد نفر از این مزدوران با دستمزد روزانه400 ریال استخدام شده بودند و به پلیس تبریز در سرکوب‌ها یاری می‌نمودند.

سند شماره 3

در 29 بهمن چون نیروهای پلیس تاب مقاومت در برابر سیل مردم خشمگین را نیاورده مضروب و فراری شدند، رژیم از دو راه بر توان نظامی خود در تبریز افزود:

1. موضوع نیاز فوری به قوای کمکی به تهران ابلاغ گردید. به سرعت سه فروند هواپیمای سی130 از تهران نیروهای ویژه سرکوب را به تبریز منتقل نمودند.[10]

2. از ساعت 30/11 پیش از ظهر واحدهای مسلح ارتش همراه با چند دستگاه تانک و کامیون‌های نظامی وارد صحنه شدند و سربازان مردم را هدف گلوله قرار دادند. در نتیجه جمعی مجروح و تعدادی به شهادت رسیدند. در مقابل، مردم با سنگ و آجر به کامیون‌ها و سربازان حمله کردند. درگیری خونین تا ساعت 3 بعد از ظهر ادامه داشت. تعداد فراوان ارتشیان سرکوب‌گر نشان‌دهنده ترس شدید کارگزاران رژیم از قیام خونین مردم تبریز بود. به یقین دستور سرکوب خونین توسط شخص شاه صادر گشت. او فرمانده کل قوا بود و آمدن قوای ارتشی به خیابان‌ها فقط با دستور وی ممکن بود!

دود و آتش از نواحی مختلف شهر بلند بود. گلوله از هر طرف به سوی مردم بی‌دفاع می‌بارید. تیراندازی تا ساعت 12 شب ادامه داشت. بیمارستان‌ها پر از مجروح و شهید شدند. در شهر حکومت نظامی اعلام گشت. در جریان قیام، 26 شعبه بانک صادرات، 5 شعبه بانک ملی، 5 شعبه بانک بازرگانی، 4 شعبه بانک تهران، 2 شعبه بانک ایرانشهر، 3 شعبه بانک سپه، یک شعبه بانک عمران و 2 شعبه بانک شهریار به آتش کشیده شدند و بیش از 50 بانک مختلف ویران گردیدند. ساختمان حزب رستاخیز با 14 خودروی متعلق به آن، ساختمان کاخ جوانان، شهرداری منطقه شرق، کارخانه پپسی کولا، سازمان تعاونی، 4 سینما، 35 خودروی ارتشی و دولتی به آتش کشیده شدند و شیشه‌های اداره اوقاف، شهرداری منطقه غرب، هتل کارون، هتل آسیا، 5 سینما، 8 مشروب‌فروشی، خانه فرهنگ، انیستیتو بازرگانی، مدرسه عالی بهداشت و دانش‌سرای هنر شکسته شدند.[11]

عکس شماره 4

ساواک در گزارش محرمانه‌ای ضمن توضیح چگونگی قیام مردم تبریز، مراکز مورد حمله قرار گرفته و میزان خسارت آنها را به تفکیک مشخص کرده است. در این گزارش قید شده که «6 نفر کشته، 125 نفر مجروح و 210 نفر دستگیر شده‌اند. 6 نفر از مأموران انتظامی از جمله دو افسر پلیس نیز مجروح گشته‌اند.»[12] اما طبق اطلاعات بعدی تعداد شهدای خونین‌کفن قیام 29 بهمن تبریز به 12 نفر بالغ گشت که عبارت‌اند از:

محمد تجلّا، جعفر درگاهی، اصغر علیزاده، قربانعلی شاکری، بالاآقا کشاورزی، سیدفیض صالح، غلامعلی نجفیان‌پور، محرم جبرائیلی، سیدحسن جدیری، محمدباقر رنجبر، پرویز احسن‌زاده، بهمن اره‌چی، حبیب نقی‌نژاد و ضربعلی فتحی.

شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی خواستار کمک به خسارت‌دیدگان قیام، خانواده‌های شهدا، مجروحین و دستگیرشدگان شد. آقای عبدالحمید بنابی همراه چند نفر دیگر برای بررسی وضع دستگیرشدگان به زندان تبریز رفت. مسئولان زندان همکاری کردند و او آدرس منازل، وضع خانوادگی و مشکلات آنها را نوشت و به آیت‌الله قاضی طباطبایی داد. بازاریان متعهد و انقلابی تبریز مساعدت و کمک قابل توجهی به خانواده‌های شهدا، مجروحان و زندانیان کردند. [13]

قیام 29 بهمن تبریز آشکارا به رژیم ستم‌شاهی نشان داد که قیام علیه رژیم در چهارگوشه کشور گسترش یافته و نمی‌توان آن را با کشتار در یک شهر خفه نمود. به نوشته امریکایی‌ها ناراحتی شاه از قیام 29 بهمن تبریز به حدی بود که پنج روز دچار بی‌خوابی شد![14]

قیام سایر شهرها و مناطق کشور در چهلم شهدای تبریز متلاشی شدن رژیم پهلوی را سرعت بخشید. تأثیر عمیق قیام تبریز به حدی بود که رژیم در اقدامی فریبکارانه هیئت بلندپایه‌ای به ریاست ارتشبد جعفر شفقت معاون رئیس ستاد مشترک ارتش[15] با عضویت سپهبد ناصر فیروزمند رئیس بازرسی ویژه نظامی در ستاد مشترک، سرلشکر محمد رحیمی قائم مقام فرمانده اطلاعات و عملیات نیروی زمینی ارتش و سرلشکر بازنشسته حبیب بیت‌اللهی که پیش‌تر در رکن دوم اطلاعات و عملیات ستاد مشترک فعالیت داشت، را برای رسیدگی به علل و انگیزه‌های حادثه تبریز اعزام داشت. آنان مدتی به بررسی پرداختند. در جلسه هیئت مذکور با بزرگان و علمای تبریز، روحانیون حاضر علت‌ها و انگیزه‌های حرکت مردم را به اطلاع آنها رسانیدند. در نامه بسیار مهمی که جمعی از این علما چون: شهید قاضی طباطبایی، سیدحسن انگجی، کاظم دینوری، سیدمحمد انگجی، عبدالحمید شربیانی، عبدالله مجتهدی سرابی، عبدالحمید باقری بنابی، حسن ناصرزاده و... خطاب به هیئت نوشتند، آمده بود:

هیئت عالیه بازرسی اعزامی، جناب تیمسار ارتشبد شفقت

نظر روحانیت تبریز را در جریانات اخیر اعلام می‌دارد:

1. حادثه اسفبار قم که منجر به قتل عده‌ای بی‌گناه گردید، احساسات مذهبی مردم سرتاسر کشور را جریحه‌دار ساخت.

2. تا چهل روز کوچک‌ترین قدمی در جبران و تدارک آن حادثه مؤلمه از طرف مقامات برداشته نشد.

3. مردم تبریز طبق دستور مراجع عظام تقلید با ایمان به نظم و آرامش، اربعین مظلومین قم را که به عنوان عزای عمومی اعلام شده بود، به سوگ و ماتم می‌پرداختند.

4. پلیس در مسجد را بسته و مأمورین خود را مستقر ساخت و از ورود به مسجد ممانعت کرد. خشونت و فحاشی و شروع به تیراندازی که منجر به قتل گردید، منشأ انفجار گردید و زمینه برای وضع موجود فراهم شد.

5. خواسته‌های حضرت مستطاب آیت‌الله العظمی آقای شریعتمداری و سایر مراجع تقلید خواسته علمای اعلام است.

6. بی‌اعتنایی به خواسته‌های مردم مسلمان کشور و اظهارنظر نااهلان در مسائل اسلامی در جراید و غیره سبب انزجار و عصبانیت افکار شده[است]...[16]

با تصمیم سران رژیم از جمله شاه و جمشید آموزگار نخست‌وزیر، سپهبد اسکندر آزموده[17] استاندار آذربایجان شرقی که از دی 1353 استانداری را برعهده داشت، در نهم اسفند1356 از آن مقام عزل شد و ارتشبد جعفر شفقت معاون رئیس ستاد مشترک ارتش به استانداری آذربایجان شرقی منصوب شد.

امام خمینی(ره) و قیام 29 بهمن تبریز

رهبر انقلاب توفنده مردم مسلمان ایران بی‌شک و شبهه حضرت امام خمینی(ره) بودند. ایشان جریان انقلاب را در مناطق گوناگون کشور توسط شاگردان روحانی خویش و مؤمنین آگاه اداره می‌کردند. اداره امور انقلاب در آذربایجان در دست توانای شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی قرار داشت که مشهور به «خمینی آذربایجان» بود. کسانی که با شهید قاضی طباطبایی نشست و برخاست داشتند نیز به این واقعیت معترف‌اند.[18] در این مورد ساواک آذربایجان شرقی در تاریخ سوم دی ماه 1357 در گزارش محرمانه‌ای به ساواک مرکز چنین نوشت:

عامل اصلی کلیه اعتصاب‌ها، اغتشاشات و خون‌ریزی یک سال اخیر آذربایجان به ویژه تبریز میرزا محمدعلی قاضی طباطبایی می‌باشد. بدون اقدام اساسی درباره وی فکر هرگونه آرامش و امنیت این منطقه بی‌تأثیر و آب در هاون کوبیدن می‌باشد. اصلح است هر چه زودتر نسبت به دستگیری و طرد وی از منطقه اقدام گردد. نامبرده در گفتار خود بی‌پروا به مقامات مملکتی اهانت می‌کند.[19]

قیام 29 بهمن تبریز بخشی از انقلاب بزرگ مردم ایران به رهبری حضرت امام بود. زمانی که خبر قیام تبریز و کشتار مردم به اطلاع حضرت امام رسید، ایشان در هشتم اسفند1356 پیام بسیار مهمی صادر فرمودند و ضمن دفاع از مردم مسلمان تبریز و محکوم نمودن وحشیگری‌های کارگزاران و مأموران رژیم، مردم را به تداوم انقلاب فراخواندند. در این پیام چنین آمده بود:

سلام بر اهالى شجاع و متدین آذربایجان عزیز! درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز! درود بر مردانى که در مقابل دودمان بسیار خطرناک پهلوى قیام کردند و با فریاد «مرگ بر شاه» خط بطلان بر گزافه‏گویی‌هاى او کشیدند! زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود مشت محکم بر دهان یاوه‌گویانى زدند که با بوق‌هاى تبلیغاتى، انقلاب خونین استعمار را که ملت شریف ایران با آن صد درصد مخالف است «انقلاب سفید شاه و ملت» مى‏نامند و این نوکر اجانب و خودباخته مستعمرین را نجات‌دهنده کشور مى‏شمارند.

مردکى نجات‌دهنده کشور است که مخازن بزرگ ثروت این ملت مظلوم را دو دستى تقدیم اجانب نموده و آن پول ناچیز را که مى‏گیرد تقدیم مى‏کند و در مقابل، آهن‌پاره‏هایى مى‏گیرد که هیچ دردى از ملت دوا نمى‏کند! آن شخصى نجات‌دهنده است که با مصونیت دادن اتباع اجانب، کشور را از حیثیت ساقط و به شکل مستعمره عقب‌افتاده درآورده است! مردکى حافظ آزادى ملت است که در سرتاسر کشور، احدى را حق یک کلمه حق‌گویى و انتقاد نمى‏دهد و پلیس ننگینش بر سر این ملت مظلوم سایه افکنده! شاهى عدالت‏گستر است که در هر چند گاهى با قتل عام، ملتى را به عزا مى‏نشاند!

من نمى‏دانم با چه زبانى به اهالى محترم تبریز و به مادران داغدیده و پدران مصیبت‌کشیده تسلیت بگویم؛ با چه بیان این قتل‌عام‌هاى پى در پى را محکوم کنم. من از مقدار جنایات و عدد مقتولین و مجروحین اطلاع صحیح ندارم ولى از بوق‌هاى تبلیغاتى معلوم مى‏شود که جنایت‌ها بیش از تصور ما است. با این وصف، شاه افراد پلیس را که به قتل‌عام به دلخواه او دست نزده‏اند به محاکمه مى‏خواهد بکشد. خاطره بسیار اسف‏انگیز قم هنوز ما را در رنج داشت که فاجعه بسیار ناگوار تبریز پیش آمد که هر مسلمى را رنج داد و ما را به سوگ نشاند.

من به شما اهالى معظم آذربایجان نوید مى‏دهم، نوید پیروزى نهایى. شما آذربایجانیان غیور بودید که در صدر مشروطیت براى کوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودکامگى و خودسرى سلاطین جور به پاخاستید و فداکارى کردید. استبداد محمدرضاخان پهلوى و پدر روسیاهش روى سلاطین مستبد را سفید کرد. تاریخ ایران به یاد ندارد این چنین سفاکى و قتل عام پى در پى را که به دست این یاغى سفاک انجام مى‏گیرد. تاریخ مشروطیت به یاد ندارد این چنین مجلس سنا و شورا را که اهالى محترم متدین آذربایجان را مشتى اوباش و بى‏دین معرفى کنند؛ از مجلسى که دست‌نشانده شاه است بیش از این توقع نیست. اکنون بعد از آن همه کشتار و جنایات تبریز و آن همه خونخواری‌هاى شاه، مشتى سازمانى را با کارگران مجبور با سرنیزه، در گوشه و کنار کشور به راه انداخته تا با عربده کشیدن و به نفع دستگاه جنایت و خیانت تظاهرات به راه انداختن، مى‏خواهند لکه‏هاى ننگ را از سر و صورت این مستبد خون‌خوار شست‌وشو کنند؛ غافل از آنکه با آب زمزم و کوثر هم محو نخواهد شد. تاریخ، رنج‌هاى ملت و ستمکارى و جنایات این پدر و پسر را ضبط کرده و در فرصتى منتشر خواهد کرد.

من الان که مشغول نوشتن این غم‌نامه هستم، نمى‏دانم که به برادران عزیز تبریزى ما چه مى‏گذرد. آیا شاه به جنایات خود- و لو موقتاً- خاتمه داده است یا نه؟ آیا مى‏خواهد پس از آن قتل عام، بازماندگان را چنان سرکوبى کند که نفس‌ها قطع شود؟ لکن باید بداند که دیر شده؛ ملت ایران راه خود را یافته و از پاى نمى‏نشیند تا جنایتکاران را به جاى خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از این دودمان سفاک بگیرد.

با خواست خداوند قهار، اکنون در تمام کشور صداهاى ضد شاهى و ضد رژیمى بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند، براى انتقام از این ضحاک زمان به اهتزاز خواهد درآمد و ملت اسلام- یکدل و یک جهت- به پاس از مکتب حیات‏بخش قرآن، آثار این رژیم ضد اسلامى و مروّج زرتشتى را محو خواهد کرد. أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ؟! 

اهالى معظم و عزیز آذربایجان- ایّدهم اللَّه تعالى- بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادى‌طلبى و در حمایت از قرآن کریم تنها نیستند؛ شهرهاى بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه قم مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق- سلام الله علیه- و تهران بزرگ با آنها هم‌صدا و هم‌مقصد و همه و همه در بیزارى از دودمان پلید پهلوى شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه و برزن هر شهر و هر ده «مرگ بر شاه» است و هر چه عمال کثیف کوشش مى‏کنند که جنایات را از مرکز اصلى که شاه است منحرف و به دولت یا مأموران متوجه کنند، کسى نیست که باور کند.

عجب آنکه از قرار مسموع هیئتى از دستگاه به آذربایجان آمده است که بی‌خبرى شاه را از این جنایات اعلام کند و آن کس که احتمال آن را بدهد کیست جز سازمانی‌ها و اعضاى مجلسین که آنها هم احتمال نمى‏دهند و تظاهر به خلاف مى‏کنند. 

از خداوند تعالى اصلاح امور مسلمین و رفع شرّ اشرار و محو آثار این دودمان را خواهانم. و السلام علیکم و رحمة‌اللَّه.[20]

آیت‌الله شریعتمداری و قیام 29 بهمن تبریز

آیت‌الله شریعتمداری به عنوان یکی از مراجع تقلید مطرح و آذربایجانی، در سال 1356در واکنش به کشتار 17 دی ماه شهر قم با صدور اطلاعیه‌ای به تاریخ 25/11/1356 چهلم شهدای قم یعنی 29 بهمن را عزای عمومی اعلام کرد. در بخشی از این اطلاعیه آمده بود:

چهل روز از فاجعه بزرگ عاصمه روحانیت شیعه و مرکز تشیع جهان می‌گذرد. فاجعه‌ای که در آن خانواده‌هایی را داغدار کردند، مسلمان‌ها را عزادار ساختند. هنوز زخم‌ها و جراحات دلخراش این حادثه التیمام نیافته و مصیبت‌های وارده تخفیف پیدا نکرده است. هنوز هیچ گونه تدارک و جبرانی به عمل نیامده و عاملین این جنایت وحشتناک تعقیب و محاکمه نشده‌اند. و الی الله المشتکی و انما اشکو بثّی و حزنی الی الله. لذا بدین مناسبت روز شنبه دهم ربیع‌الاول 1398 را به عنوان اربعین این مصیبت بزرگ روز عزای عمومی اعلام می‌کنم. در این روز حوزه‌های علمیه برای بزرگداشت خون‌های به ناحق ریخته‌شده و شرکت در مجالس ترحیم و همدردی با بازماندگان حادثه تعطیل خواهد بود. انتظار داریم عموم مسلمانان در برگزاری مراسم مزبور کمال متانت و آرامش را مراعات نمایند.

سند شماره 6

این اعلامیه در نقاط مختلف شهر تبریز نصب شده بود و گویا حق‌شناس رئیس پلیس مستقر در اطراف مسجد قزلّی در میان انبوه جمعیت آن را از دیوار کنده و پاره کرد و با اعتراض یکی از جوانان انقلابی و شهادت او قیام 29 بهمن آغاز گردید. اما یقین و مسلّم است که آیت‌الله شریعتمداری در شروع، هدایت، تداوم و رهبری قیام 29 بهمن هیچ گونه نقشی نداشته است. هدایت و رهبری قیام در دست توانای آیت‌الله شهید محمدعلی قاضی طباطبایی قرار داشت.

آیت‌الله شریعتمداری با شنیدن خبر قیام خونین مردم مسلمان تبریز در تماس‌های مکرر تلفنی با برخی از علمای طرفدار خود در آن شهر و صدور سریع اطلاعیه‌ای، مردم را به آرامش و پایان قیام فراخواند؛ زیرا وی با هرگونه قیامی علیه رژیم پهلوی مخالف بود و این را بارها در ملاقات‌های محرمانه با مقام‌های بلندپایه سیاسی و امنیتی حکومت پهلوی آشکارا اعلام داشته بود. در اینجا به گونه مختصر چند نمونه بازگو و بررسی می‌شوند:

1. احمدعلی انصاری از اقوام نسبی فرح پهلوی پس از قیام 29 بهمن تبریز از سوی محمدرضا پهلوی مأمور گردید در قم با آیت‌الله شریعتمداری ملاقات و مذاکره نماید. اولین بار در روز 15 فروردین1357 به دیدار وی رفت و در بهار و تابستان 1357 تقریباً صبحگاهانِ هر روز برای مذاکره با او به قم می‌رفت و شب هنگام بازمی‌گشت. در اولین دیدار، انصاری به آیت‌الله شریعتمداری گفت مأموریتش این است که بتوانند با کمک ایشان اوضاع را آرام کنند و خواسته‌های روحانیت را انجام دهند. آیت‌الله شریعتمداری در این ملاقات مهم و محرمانه که مأمور خاصی از سوی شاه اعزام شده بود، سطح درخواست‌ها را چنان پایین آورد که موجب شگفتی هر خواننده‌ای می‌شود. خواسته‌های وی چنین بود:

ساعت را عوض کنند که با این ساعت‌های جدید وقت نماز مردم مشوش شده است، تقویم را از شاهنشاهی به هجری برگردانند و مدرسه فیضیه را باز کرده، مسئولیتش را به وی محول کنند![21]

2. ارتشبد حسین فردوست قائم مقام ساواک و رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی در خاطراتش قید می‌نماید:

اولین راهی که برای مهار کردن انقلاب و تغییر اوضاع به ذهن محمدرضا(شاه) رسید، ایجاد ستادی در دربار برای تماس با برخی روحانیون بود. ریاست این ستاد برعهده هویدا گذارده شد و در مدتی که وزیر دربار بود تمام تلاش خود را وقف تماس با افراد معینی در روحانیت و بازار نمود... در زمستان 1356 در هیئت[:ستاد] سه نفره من، هویدا و آموزگار نخست‌وزیر، دستور شاه ابلاغ شد که فردی (از روحانیت) مشخص شود که در مقابل آیت‌الله خمینی تقویت شود و بتواند روحانیت ایران را اداره کند. هویدا از من پرسید چنین کسی را می‌شناسید؟ گفتم شما هر روز با شریعتمداری در ارتباط هستید، دیگر با چه کسی می‌خواهید تماس برقرار کنید؟ هویدا گفت: بله، بله شما که همه چیز را می‌دانید!

[متعاقب جلسه] محمدجعفر بهبهانیان معاون وزارت دربار که امور مالی دربار در اختیارش بود و هر جا که می‌رفت [با پرداخت پول‌های هنگفت] مایه برکت بود، به کرّات با چمدان دستی پر از پول برای دیدار شریعتمداری به قم رفت...[22]

3. در تاریخ 17 بهمن 1356 نماینده ویژه‌ای از سوی ساواک مرکز برای دیدار و گفت‌وگو با آیت‌الله شریعتمداری به قم رفت. دیدار و گفت‌وگوی آنان چند ساعت به طول انجامید. نماینده ویژه ساواک، نظر شریعتمداری در مورد حضرت امام را بدین گونه اعلام داشت:

به عقیده من خمینی عنصری است که به حال مملکت و ملت مضر است. من (شریعتمداری) موجودیت خود و مذهب شیعه را ملزوم بقای مقام شامخ سلطنت می‌دانم. کوشش‌های خمینی علیه نظام مملکتی، خطر حتمی برای موجودیت مذهب و ملت دارد و او را تأیید نمی‌کنم![23]

در دیدار ذکرشده، آیت‌الله شریعتمداری آشکارا به نماینده ویژه ساواک گفت:

انتشار مقاله روزنامه اطلاعات[علیه حضرت امام] اثرات منفی داشت از جمله اینکه مراجع بزرگ مذهبی شیعه را در محظور و تنگنا قرار داد و آنها ناگزیر شدند علی‌رغم اعتقاد و تمایل خود و برای ساکت کردن احساسات برانگیخته‌شده جمعی مردم عوام و متعصب، عکس‌العمل نشان دهند و اجباراً کاری کنند که در نهایت به سود او تمام شود.[24]

به این ترتیب رمز همگامی ظاهری آیت‌الله شریعتمداری در مواقع معدود با روند جاری انقلاب اسلامی به دست می‌آید و آن قرار گرفتن در محظور و تنگنا بوده[25] و وی اعتقادی به صحت حرکت انقلابی مردم مسلمان ایران نداشت و انقلابیون را «جمعی مردم عوام و متعصب» می‌دانست. رهبری انقلاب در نظر او عنصری بود که به حال مملکت و ملت مضر است! بقای خود را نیز وابسته به بقای شاه می‌دانست. البته چنین هم بود و طولی نکشید که پس از سقوط شاه و رژیم پهلوی، آیت‌الله شریعتمداری با گفتار و کردار خویش، اعتبار و حتی مرجعیتش را نیز به باد فنا داد![26]

4. طبق گزارش محرمانه ساواک، بعد از ظهر 29 بهمن که تظاهرات مردم تبریز به اوج خود رسیده بود، تعدادی از علمای تبریزی طرفدار آیت‌الله شریعتمداری با وی تماس گرفته و طبق دستور و املای او این اعلامیه را تهیه کردند:

بسمه تعالی. به مقتضیات دستور تلفنی که اکنون از ناحیه مبارکه مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی آقای شریعتمداری مخابره شده اهالی آذربایجان را طبق اعلامیه‌ای که سابقاً منتشر نموده‌اند[اشاره به اعلامیه چهلم شهدای قم] دعوت به سکوت و آرامش نموده‌اند. بستن مغازه‌ها و عزاداری آرام به معنای پشتیبانی از حوزه علمیه است. هرگونه اظهار تشنج و تظاهرات زیان‌بار جایز نیست. لذا با تشکر از احساسات حقیقی مردم آذربایجان مخصوصاً تبریز لازم است عموم مردم از این ساعت در منزل خود باشند و اجازه ندهند که از پشتیبانی بی‌آلایش دینی مردم سوء استفاده شود [قیام علیه ظلم و ستم، سوء استفاده از پشتیبانی دینی مردم بود؟! هزاران نفر از مردم به اندازه شخص آیت‌الله شریعتمداری و ملاهای پیرامونش نمی‌فهمیدند و قدرت شناخت نداشتند؟!] و از فردا بازار را باز و مشغول زندگی آرام خود باشند. از خداوند متعال موفقیت شما را در راه اهداف عالیه اسلام خواستاریم.[27]

ساواک با نقل متن این اعلامیه اضافه کرده است که به سرعت این اعلامیه را اخذ و به تعداد زیادی تکثیر و شب هنگام و بامداد روز30 بهمن 56 در نقاط مختلف شهر تبریز پخش و چسبانیده است.[28]

5. آیت‌الله شریعتمداری دو روز بعد از قیام 29 بهمن یعنی در روز اول اسفند1356 در مسجد اعظم قم در حضور پنج هزار نفر از طلاب، علما و مردم سخنرانی نمود. مأمور ساواک در گزارش محرمانه‌ای از این سخنرانی چنین نوشته است:

سخنرانی امروز شریعتمداری جنبه نصیحت و موعظه داشت و طلاب را به آرامش دعوت می‌کرد و تا حدودی برنامه تظاهرات مردم قم و تبریز را محکوم کرد... در مورد علت تظاهرات تبریز توضیح داد که تظاهرات تبریز هم مثل قم تقصیر با دولتی‌ها بود، یک اعلامیه ما را در بازار[تبریز] زده بودند، مأموری می‌رود آن را پاره می‌کند. یکی از بازاری‌ها به او اعتراض کرده می‌گوید این اعلامیه متعلق به یک مرجع است و آیه قرآن هم روی آن نوشته شده، مأمور موصوف شروع می‌کند به کتک زدن آن مرد و شخص مضروب فریاد می‌زند یا امام زمان! مردم به کمک او می‌آیند و زد و خورد می‌شود و تظاهرات شروع می‌شود.

در دنباله این سند، مأمور ساواک واکنش مردم حاضر در جلسه را چنین ذکر کرده است:

وقتی شریعتمداری مشغول سخنرانی بود و تظاهرکنندگان[تبریزی] را ملامت می‌کرد، دیدم همه ناراحت هستند؛ چندین بار خواستند اعتراض کنند ولی اطرافیان شریعتمداری آنان را امر به سکوت کردند. حتی عده‌ای می‌خواستند به عنوان اعتراض از پای منبر بلند شوند [و مسجد را ترک کنند] خود شریعتمداری هم دست و پایش را گم کرده و درست نتوانست صحبت کند.

مقام بالاتر ساواک در پایان گزارش مذکور، پیرامون موضع آیت‌الله شریعتمداری چنین نوشته است:

شریعتمداری تحت فشار متعصبین مذهبی افراطی قرار دارد و الّا با برنامه آشوبگران و حتی با تعطیل بازار هم موافق نیست.

سند شماره 1-7 و 2-7 (به ترتیب)

6. آیت‌الله شریعتمداری به مخالفت با حضرت امام و سنگ‌اندازی در برابر پیروزی انقلاب بسنده نکرد و از تشکیلات مخوف و تروریستی ساواک خواست تا با فرستادن مأموران خود به فرانسه حضرت امام را ترور کنند و از بین ببرند و انقلاب را خاموش سازند. پرویز ثابتی مدیرکل امنیت داخلی ساواک در خاطرات منتشرشده خود در امریکا می‌گوید:

شریعتمداری مخالف خمینی بود و همه جا علیه خمینی حرف می‌زد. در عید نوروز1357 به من گفت: «من به عنوان یک مجتهد به شما می‌گویم که خمینی دارد فتنه علیه اسلام می‌کند و قتلش واجب است و شما می‌توانید آدم بفرستید و او را بکشید.» من گفتم حضرت آیت‌الله شما این همه پیرو دارید، خوب به یکی از اینها فتوایتان[مبنی بر کشتن خمینی] را بدهید، ما که نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم! گفت: نه من چرا بکنم؟ باید شما [ساواک] بکنید و شما مسئول امنیت هستید، برای اینکه خمینی امنیت مملکت را به هم زده است.[29]

با این اسناد و مدارک آیا می‌توان به رهبری و هدایت آیت‌الله شریعتمداری در جریانات انقلابی طی سال‌های پرالتهاب 1356 و 1357 از جمله قیام 29 بهمن تبریز اعتقاد داشت؟! خود او در عمل بارها به عدم رهبری خود صحه گذاشته است!

متن سخنرانی آیت‌الله شریعتمداری پیرامون قیام 29 بهمن

خوشبختانه نوار سخنرانی آیت‌الله شریعتمداری در اول اسفند 1356 در مسجد اعظم قم پیرامون قیام 29 بهمن تبریز موجود است. محورهای اساسی سخنرانی که مورد اشاره گزارشگر ساواک قرار گرفته و مربوط به نکوهش تظاهرات مردم و لزوم تبعیت آنها از حکم مراجع- البته تنها خود او!- و حادثه تبریز است، به این شرح می‌باشد:

... ما از در خیرخواهی می‌گوییم، ما منطق و دلیل داریم. ما مسائلمان منطقی است و در تمام جهان می‌توانیم مطرح کنیم. این دیگر احتیاج به هیاهو ندارد. اگر حکم مرا قبول می‌کنید من حکم می‌کنم به اینکه در خارج[از مسجد] و همه جا متانت[و آرامش] را حفظ کنید. بگذارید کارهایی که تا به حال صورت گرفته به نتیجه برسد. کمک ما باشید. ما رضای خدا را ملاحظه می‌کنیم. فکر می‌کنیم راهی باشد که ضایعاتش کم باشد، پیشرفتش زیاد. نه را‌ه‌هایی که همه‌اش ضایعات باشد و پیشرفت نباشد یا کم باشد. لذا از همه آقایان خواهش می‌کنم که نه تنها در این مجلس[بلکه همه جا متانت و آرامش را حفظ کنید. جمله ناقص بیان شده است]. عده کثیری از آقایان اخلاص دارند و می‌خواهند برای خدا کار کنند و می‌دانیم که عده‌ای شجاعت دارند و این دو صفت بارز است. اما کارهای اجتماعی، اتفاق و اتحاد لازم دارد. ما[:شما مردم] باید دنبال آقایان-مراجع- باشیم[:باشید] و هر چه می‌گویند عمل کنیم[:کنید]. بعضی کارها هست که به طرف مقابل کمک می‌کند و به حریف کمک کرده است. بعضی از اشخاصی که این کارها[:تظاهرات] را می‌کنند، محکوم واقع می شوند و طرف نفع و منفعت آن را می‌برد. اگر می‌خواهید کاری به نتیجه برسد باید کاری دسته جمعی باشد. باید مطیع و مطاع باشد.[ یعنی مردم از آقای شریعتمداری به عنوان مرجع اطاعت کنند!] باید دنبال مراجع باشید. من به بعضی از مأموران دولتی که آمده بودند اینجا گفتم آقا قم، قم است، مرکز حوزه علمیه است، اینجا قبر حضرت معصومه است، اینجا چهارراه ایران است، ده هزار طلبه اینجا از تمام شهرها و داخل و خارج[کشور] هستند،[30] اینجا چاله میدان نیست که شما بیایید و عده‌ای را بکشید و بروید! به شما[مردم حاضر در مسجد] هم می‌گویم، آقایان اینجا حوزه علمیه است، اینجا آداب دارد، اینجا ادب دارد[ سر خود نباید کاری انجام دهید. جمله ناقص بیان شده است].

آیت‌الله شریعتمداری در ادامه مطالبی راجع به بانک صادرات که سهامدار عمده آن غیرمسلمان‌ها بودند، بیان داشت و آنگاه به حادثه تبریز پرداخت و گفت:

...مصائب قم و تبریز قلوب را جریحه‌دار کرد. ما اعلام عزای عمومی کردیم، ولی به مردم نگفتیم که تعطیل کنند. در بهترین مکان‌ها[شهر قم] و در یک تظاهرات آرام بدون دلیل عده‌ای را بی‌گناه کشتند و تا به امروز جبران نکرده‌اند.[عاملان را] تعقیب و محاکمه نکرده‌اند. [به دولت] گفتیم که کسانی را بفرستید به اینجا من راهنمایشان می‌شوم بروند ببینند. حرف‌های سربالا با ما زدند. حرف‌های ما را جدی نگرفتند. مردم به میل خود دکان‌ها را بستند و تعطیل کردند. در برخی از شهرها مأمورین مانع شدند. از این کار [تعطیلی و شرکت در عزای عمومی] می‌فهمیم[که] اسلام عزت دارد و در این مملکت اسم خدا و پیامبر و ائمه مورد توجه مردم است. ما که حرف می‌زنیم به نمایندگی شریعت و به نمایندگی ملت حرف می‌زنیم. در تبریز هم در عزای عمومی پیش‌قدم شدند. حتی گفتند بیشتر ادارات هم در آن شهر تعطیل کردند.

از قول ما در روزنامه نوشته که گویا ما تلگرافی به تبریز کرده‌ایم و آنجا مطالبی از تلگراف ما نقل کرده که از دروغ‌های روزنامه است و از کاهی کوهی درست کرده‌اند. اولاً تلگراف نبوده صحبت تلفنی با بعضی از علمای آنجا بوده [اشاره به اعلامیه تلفنی که بعد از ظهر روز 29 بهمن از سوی وی در تبریز توسط ساواک پخش شد و متن آن در قبل ذکر گردید]، روز دوم نبوده روز قبل بوده. آنچه ما به علمای تبریز گفته‌ایم در تبریز چاپ شده است و در آن گفته بودیم که حال که شما طبق گفته ما تعطیل کرده‌اید، به تعطیل[ بودن] یک روز اکتفا کنید و فردا [بازار و دکان‌ها] را باز کنید، چرا که این تعطیل چقدر به مردم مسلمان ضرر دارد.

در تبریز هم مثل قم اگر مأموران دولتی حسن‌نیت داشتند، تدابیری اتخاذ می‌کردند که هیچ خون‌ریزی اتفاق نمی‌افتاد. اینها یکی از مساجد بزرگ را معین کرده بودند که [برای کشته شدگان قم] فاتحه بگیرند و مأمورین مانع شده نگذاشتند. اعلامیه عزای عمومی ما را در بازار چسبانده بودند و یکی از مأموران آن را پاره می‌کند. یک کسی معترض می‌شود که آقا این حکم مجتهد است و آیه قرآن است چرا این را پاره می‌کنی؟ مأمور به او فحش داده و کتکش می‌زند و او داد می‌زند یا صاحب‌الزمان[گریه حضار] عده‌ای جمع می‌شوند، تیری خالی می‌شود و تیر اصابت می‌کند به یکی از مردم [تیری خالی نمی‌شود بلکه حق‌شناس به عمد شهید تجلّا را هدف قرار می‌دهد! اطلاعات آقای شریعتمداری تا این حد بود یا مطلب را تخفیف داده است!!] و جنازه را برمی‌دارند و در شهر حرکت می‌دهند و اوضاع غیر عادی می‌شود و مطالب دیگری پیش می‌آید. اگر قبلاً مسجد را باز می‌کردند و مأمورین نیت خیر داشتند و می‌فهمیدند و درک می‌کردند و حرف‌های ما را سرسری نمی‌گرفتند[ حادثه تبریز روی نمی‌داد. جمله ناقص بیان شده است].

ما می‌گوییم شما علت را آزاد می‌گذارید و معلول را مجازات می‌کنید. شراب آزاد، کارخانه‌های شراب و دارالفحشاها و قمارخانه‌ها آزاد و وقتی کسی شراب خورد و یکی را کشت، آن وقت می‌گیرید و حبس می‌کنید. چرا ریشه مطلب را از اول نمی‌گیرید؟ چرا وضع را طوری نمی‌کنید که این حوادث پیش نیاید؟ چرا علت را درک نمی‌کنید؟ می‌گوییم علت را درک کنید و مطالب را از اول طوری بچینید که باعث این نوع نارضایتی‌ها و این نوع تشنج‌ها نشود.

ما صحبت قانون اساسی را می‌کنیم. ما قسمت‌های مربوط به شرع را می‌گوییم که ما حق رد قوانینی که برخلاف شریعت باشند را بر طبق قانون اساسی داریم. می‌گوییم در کابینه قبل چند نفر وزیر غیر مسلمان[بهایی] داشتید و می‌گوییم برطبق قانون اساسی مأموران[صحیحِ آن: وزرا] دولت همه باید مسلمان باشند.[31]در جایی که دولت به قوانینش عمل نمی‌کند چه توقع دارد که مردم به قوانین دولت عمل کنند؟ خودشان احترام قوانین را حفظ نمی‌کنند، آن وقت توقع دارند مردم آرام باشند، مالیات بدهند و خلاف قانون نکنند. اگر خلاف قانون بد است، اول برای خود دولت بد است. مطالب ما روی دلیل و برهان است. بگذارید ما حرف‌هایمان را به گوش جهانیان و مقامات برسانیم شاید یک تخفیفی بدهند و متوجه اشتباهاتشان شوند. ما با آقایان مراجع مشورت می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم که یک روز را فاتحه[ برای کشته‌شدگان تبریز] قرار دهیم و جز آن هیچ کاری[ یعنی تظاهرات و قیام!] را امر نکرده‌ایم و از همه می‌خواهیم متانت[و آرامش] را حفظ کنند.[32]

سخنرانی آیت‌الله شریعتمداری با قرائت آیه «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» پایان پذیرفت و وی ضمن نکوهش تظاهرات خونین 17 دی قم و 29بهمن تبریز این دو قیام هدفمند، ریشه‌دار و آگاهانه را در حد نارضایتی و بلوایی ساده علیه فعالیت برخی مراکز فحشا و فساد پایین آورد و در پایان خواست تا مردم ساکت شوند تا او با مقام‌های رژیم صحبت کند و از آنها بخواهد که به مردم تخفیف بدهند و آنها را مورد اصابت گلوله قرار ندهند! این است چگونگی و محورهای رهبری و هدایت آقای شریعتمداری در سال پرالتهاب 1356!

باز هم دعوت به سکوت و آرامش!

بر طبق گزارش محرمانه دیگری از ساواک، به دنبال قیام خونین29 بهمن تبریز، آیت‌الله شریعتمداری فرستادگانی به آبادان اعزام کرد و به علمای آن شهر اطلاع داد:

قرار شده با مقام‌های دولتی درباره خواسته‌های روحانیون صحبت شود تا دیگر حوادثی نظیر واقعه تبریز پیش نیاید. هدف روحانیون[:خود او و ملاهای اطرافی و طرفدارش!] این نبوده که چنان تظاهرات عظیمی در تبریز به وقوع پیوندند؛ بلکه قرار بود تظاهرات‌کنندگان فقط در مدارس و مساجد دست به تظاهرات بزنند.[مگر اختیار مردم مسلمان و انقلابی تبریز و نیز روحانیون مقلد حضرت امام، دست شریعتمداری و ملاهای اطرافی‌اش بود که به این قرار عمل کنند؟!] لکن چون پلیس مساجد و مدارس را تحت کنترل داشته تظاهرکنندگان مجبور شده‌اند در خیابان دست به تظاهرات بزنند که موجب واقعه اخیر تبریز گردیده‌اند.

سند شماره 8

در اینجا باید این حقایق بسیار مهم را در نظر داشت:

اول: اگر پلیس مسجد را نمی‌بست و مردم تبریز در مراسم ترحیم چهلم شهدای قم شرکت می‌کردند، به یقین پس از پایان مجلس، قیام با آغاز تظاهرات روی می‌داد؛ زیرا از قبل تدارکات کافی برای قیام دیده شده و حتی مراکز مورد حمله شناسایی شده بودند. به این امر امریکایی‌ها اعتراف کرده‌اند که در ادامه ذکر خواهد شد.

دوم: پیام دعوت به آرامش آیت‌الله شریعتمداری در بعد از ظهر 29 بهمن خطاب به مردم تبریز و نیز اسناد ساواک به ویژه سند ذکرشده راجع به اعزام فرستادگان وی به آبادان به خوبی نشان می‌دهند که رهبران قیام 29 بهمن او و اطرافیانش را در جریان تصمیمات خود قرار نداده بودند و آنان همانند دستگاه‌های اطلاعاتی- امنیتی رژیم در مقابل قیام غافل‌گیر شده‌اند.

سوم: عدم اطلاع آیت‌الله شریعتمداری و اطرافیانش از قیام 29 بهمن گویای این واقعیت است که رهبران قیام و انقلابیون تبریز به شخص وی و اطرافیانش اعتماد و اطمینانی نداشتند. به یقین آنان می‌دانستند که در صورت اطلاع قبلی آنان از قیام و اهداف آن، در بده و بستان اطلاعاتی با مقام‌های ساواک قیام پیش از شروع به پایان می‌رسید! و با گزارش آن به ساواک، جمع زیادی از مردم متدین و انقلابی به حبس و شکنجه و اعدام دچار می‌شدند.

چهارم: آیت‌الله شریعتمداری با وجود داشتن پیروان متعصب روحانی و شخصی در تبریز نتوانسته بود اطلاع پیشین از وقوع قیام به دست آورد. پیروان متعصب او نیز که به همه جا سرک می‌کشیدند و از گزارش اخبار کوچک هم خودداری نمی‌کردند، چیزی در آستین نداشتند! این رمزی از عدم فراگیری رهبری و مرجعیت او در آذربایجان و به ویژه در تبریز است.

پنجم: روند جاری و مقدس انقلاب اسلامی، چهره‌های نقاب گرفته را بیش از پیش در نظر مردم مسلمان آذربایجان روشن ساخت! آنان با رهبری حضرت امام نقش‌ها و نقشه‌های« بیرون‌رفتگان از آیات الهی، تعقیب‌شدگان شیطان، گمراهان عالم، فروماندگان در زمین تن و پیروان هوای نفس»[33] را خوب شناختند. به این دلایل بود که عمر فتنه سرطانی حزب خلق مسلمان به یک‌سال نکشید و مانند فتنه لجنی سال1388در مواجهه با قیام انبوه مردم بصیر و پیرو ولایت آب شدند و در زمین فرورفتند!«وَلا یَحیقُ المَکرَ السَّیِّئُ اِلّا بِاَهلِهِ» مکر زشت و فکر بدکاری جز بر صاحبش احاطه[بازگشت] نکند.[34]

حمایت از قانون اساسی و سلطنت

آیت‌الله شریعتمداری در اطلاعیه دیگری ضمن تکرار موارد گفته‌شده در سخنرانی اول اسفند1356 از وقوع حادثه تبریز اظهار تأسف و تأثر کرد و خواستار عمل به قانون اساسی گردید. در بخشی از اطلاعیه وی آمده بود:

... باید بدانند که فاجعه اسفبار تبریز دنباله طبیعی فاجعه دردناک قم بود. اگر در قضیه دلخراش قم به این حادثه رسیدگی می‌شد و عاملین آن به جای تنبیه و محاکمه، تشویق نمی‌شدند شاید حادثه تبریز به این شکل اتفاق نمی‌افتاد. دولت باید قدرت مذهب را در این مملکت تشخیص دهد، افکار و عقاید اکثریت ملت ایران را احترام مخصوص قائل شود و به قانون اساسی عمل نماید... با تأسف فراوان از فاجعه تبریز به عموم مسلمانان ایران به ویژه به مردم شریف و متدین آذربایجان تسلیت می‌گویم...[35]

سند شماره 5

درخواست عمل به قانون اساسی توسط آیت‌الله شریعتمداری در سال‌های خروش و خیزش انقلابی ملت ایران یعنی سال‌های 1356 و 1357 که اصل نظام غیرمشروع و غیرقانونی پهلوی را نشانه رفته بودند، بارها تکرار شد. شوربختانه او راه برون‌رفت از وضعیت انقلابی و تظاهرات خونین مردمی را عمل به قانون اساسی که ضامن حفظ و تداوم رژیم سرطانی پهلوی بود، می‌دانست! وی در اردیبهشت 1357 در پاسخ به خبرنگار فرانسوی راجع به برقراری و تشکیل حکومت اسلامی چنین گفت:

حکومت اسلامی، مورد علاقه شدید و عمیق ما است. ولی شرایط و موقعیت فعلی چنین آمادگی را ندارد و شاید رسیدن به آن در حال حاضر یک آرزوی دور باشد. ما قبل از هر چیز خواستار اجرای قانون اساسی هستیم.[36]

در بولتن محرمانه ساواک به تاریخ 24/2/1357 آیت‌الله شریعتمداری در دیدار با مأمور عالی‌رتبه ساواک در حالی که می‌دانست حرف‌های او به شخص شاه گزارش خواهد شد، چنین گفت:

... ما هیچ‌گاه نسبت به مقام شامخ سلطنت نظر بدی نداشته و عقیده داریم وجود شاهنشاه نقطه اتکای موجودیت ایران است. ما اگر حرفی داشته‌ایم با دولت بوده و اگر انتقادی کرده‌ایم از برخی اقدامات دولت بوده است. اما مسامحه در جلوگیری از آشوب جایز نیست. این دیگر قابل تحمل نیست که کسانی بخواهند به رژیم مملکت و قانون اساسی دست‌اندازی کنند... باید در مقابل همه کسانی که اخلال‌گر و محرک هستند ایستاد و اجازه نداد که سوء‌استفاده کنند...

سند شماره 1-9 و 2-9 (به ترتیب)

وی در دیدار دیگری با مأموران ساواک در تاریخ 1/7/1357 اهداف خود را از تأکیدهای مکرر بر اجرای قانون اساسی چنین آشکار ساخت:

... تمام تلاش من برای حفظ سلطنت است... من برای حفظ مملکت، دیانت و سلطنت فکر می‌کنم. من برای حفظ تاج و تخت و رژیم[شاهنشاهی] متکی به قانون اساسی شده‌ام و راه میانه را برگزیده‌ام...این راهی که من می‌روم به آن علت است که ابتکار عمل به دست تندروها نیفتد... من به آن جهت به قانون اساسی تکیه می‌کنم که بتوانم درباره حفظ تاج و تخت و مملکت بهتر تلاش کنم و بیش‌تر موفق باشم... من با اعتصابات، بستن بازارها، ایجاد هیاهو و تظاهرات صد در صد مخالفم... من صریحاً می‌گویم با خمینی و اعمال او مخالفم. خمینی مخالف شاه است در حالی که من اینطور نیستم... برقراری حکومت نظامی کار باارزش و مفیدی بود و باید باقی بماند. من صریحاً می‌گویم به عرض اعلیحضرت برسانید و به نخست‌وزیر هم بگویید که هرچه می‌توانند مدت فرمانداری نظامی را طولانی‌تر کنند...

سند شماره 1-10، 2-10، 3-10، 4-10 و 5-10 (به ترتیب)

آقای محمدحسن بکایی از روحانیون نزدیک به آقای شریعتمداری در خاطراتش نقل می‌کند که شریعتمداری در دیداری به وی گفته است:

آقای خمینی و اعوان و انصارشان کنار بکشند، من در عرض شش ماه با همان قانون اساسی مشروطه، شاه را از کشور بیرون می‌کنم.[37]

آقای شریعتمداری برای اجرای قانون اساسی شاهنشاهی چنان حرارت و جسارتی به خرج می‌داد که حتی «آقای سیدابوالفضل موسوی تبریزی را به نمایندگی به پاریس فرستاد تا حضرت امام را قانع کند که از طریق قانون اساسی وارد بشود، زیرا در این صورت رژیم متقاعد می‌شود به خواسته‌های علما و مردم تن در دهد.»! آقای موسوی وقتی این مأموریت را با مرحوم آیت‌الله مرتضی بنی‌فضل (متوفای جمعه 9 شهریور 1386) در میان گذاشت با اعتراض او مواجه شد که «در قانون اساسی مسئله شاه و سلطنت وجود دارد و قبول قانون اساسی به منزله تن دادن به سلطه شاه و خاندان پهلوی است.» کار آن دو از نظرخواهی به بحث و مشاجره کشید![38]

چنان که گفته شد آیت‌الله شریعتمداری در زمانی به دفاع از اجرای قانون اساسی می‌پرداخت که طبق اصل 36 همان قانون، حکومت ایران مختص رضاخان و اعقاب ذکورش بوده و طبق اصل 50 شاه فرمانده کل قوا به حساب می‌آمد. یعنی دفاع از آن قانون اساسی، تداوم حکومت فاشیستی و ضددینی پهلوی و کشتارها و شکنجه‌ها را در پی داشت! اما در این میان حضرت امام خمینی(ره) حوادث و امور مربوط به انقلاب را به دقت زیر نظر داشتند و متوجه هدف نهایی کسانی که به جای تداوم انقلاب و نابودی رژیم ستمشاهی به اجرای قانون اساسی اصرار می‌ورزیدند، بودند. ایشان در نامه‌ای به تاریخ 20 فروردین1357 در مورد چنین افرادی نوشتند:

...مسئله چهارچوب قانون اساسي و حقوق بشر که اکنون زبانزد جناح سياسي است و گاهي در کلمات غير آنها [اشاره به امثال آقای شریعتمداری]هم ديده مي‌شود، آنچه مورد اعتراض اينجانب است با اين کلمه صحه به رژيم پهلوي گذاشته مي‌شود، چنان‌چه تصريح نموده‌ام و بايد حتماً از آن با اين نتيجه احتراز کرد و اگر صحبت از قانون اساسي شد بايد مواد مربوط به سلطنت را استثنا نمود و من هيچ بعيد نمي‌دانم که بعض اشخاص يا بعض جناح‌ها به نفع شاه اين مطلب را عنوان کنند، گرچه ديگر براي او دارویي نيست به خواست خداوند و بايد برود.

سند شماره 11

آیت‌الله شریعتمداری با تحریم عید نوروز 1357 در اعتراض به کشتار قم و تبریز مخالفت کرد. شهربانی قم در گزارش محرمانه‌ای به تاریخ28/12/1356 خطاب به ساواک قم می‌نویسد:

اخیراً عده‌ای از طلاب جوان و متعصبین مذهبی به منزل آیت‌الله شریعتمداری رفته و از ایشان تقاضا نموده‌اند که به مناسبت واقعه اخیر قم و تبریز مراسم عید نوروز را تحریم نماید. ولی ایشان تاکنون با درخواست آنان موافقت نکرده و اظهار داشته که تصمیم دارم با استفاده از دوستانی که در تهران هستند ترتیبی بدهیم که شخصاً به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر شرفیاب گردم.

سند شماره 12

وی در چهلم شهدای قیام 29 بهمن تبریز نیز فقط به صدور اعلامیه‌ای بسنده کرد و در آن با اظهار تأسف و تأثر دیگر باره از حادثه تبریز اعلام نمود که روز پنجشنبه 11/1/1357 مجلس ترحیمی در مسجد اعظم قم برقرار خواهد شد و انتظار دارد که عموم مسلمانان در مجالس عزای برگزارشده در مساجد شهرستان‌ها شرکت کنند. در این اعلامیه تأکید شده بود که شرکت مردم در مجالس در نهایت نظم و آرامش[و به دور از تظاهرات!] باشد تا از بروز حوادثی که به زیان مسلمان‌ها تمام می‌شود، جداً اجتناب نمایند.

سند شماره 13

اما مردم بصیر و فهیم آذربایجان همانند مردم سایر مناطق ایران با رهبری حضرت امام و بدون توجه به نظرات و سنگ‌اندازی‌های امثال آقای شریعتمداری و باند و اطرافیانش، قیام خویش را پیش بردند و منتظر افاضات و دیدارهای او با شاه و گرفتن تخفیف‌ها! نماندند. قیام علیه رژیم‌های ظالم و ناحق، واجب و پیروزی بر آنان وعده خداوند و رسول خدا است. رسول مکرم اسلام حضرت محمد(ص) در حدیثی می‌فرمایند:

کسانی بر شما حاکم خواهند شد که روزی‌های شما بخورند و[برای توجیه اعمال ناحقشان] با شما سخن کنند و دروغ گویند و اعمال بدی انجام دهند. آنان از شما راضی نشوند مگر آنکه کار زشت[و ناحقشان] را نیکو شمارید و دروغشان را راست به حساب آورید. اگر به حق رضا دادند[ و دست از کارهای زشت و ناحقشان برداشتند] مطابق حق با آنان رفتار کنید و اگر از حق تجاوز کردند [بر علیه آنان قیام کنید که] هر کس در این راه کشته شود شهید است.[39]

حضرت امام باقر(ع) فرمود:

كأني بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحق فلا يعطونه، ثم يطلبونه فلا يعطونه، فإذا رأوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما سألوه فلا يقبلونه حتى يقوموا، قتلاهم شهداء، ولا يدفعونها إلا إلى صاحبكم.

می‌بینم مردمی در شرق قیام کرده حق را طلب می‌کنند ولی حق را به آنها نمی‌دهند. پس از مدتی دوباره حق را می‌طلبند. این بار نیز از دادن حق به آنها امتناع می‌ورزند. این بار مردم شمشیرهای خود را بر شانه‌ها می‌نهند. پس حاکمان تسلیم خواسته‌های مردم می‌گردند. اما مردم نمی‌پذیرند تا قیام می‌کنند. کشته‌های آنها شهیدند و این حکومت را جز به صاحب شما[حضرت مهدی(عج)] تحویل نمی‌دهند.[40]

امریکایی‌ها و قیام 29 بهمن تبریز

اهمیت قیام 29 بهمن تبریز در فرایند پیروزی انقلاب اسلامی و به چالش کشیدن رژیم ستمشاهی به اندازه‌ای بود که امریکایی‌ها آن را به دقت مورد توجه و تحلیل قرار دادند. آنان نیز مانند سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی رژیم پهلوی و نیز شخص آیت‌الله شریعتمداری و اطرافیانش هیچ اطلاع قبلی از قیام، اهداف و رهبران آن نداشتند و در برابر وقوع و وسعت آن غافل‌گیر شدند. اما در تحلیل نهایی به هدفمند بودن قیام و داشتن رهبری (البته غیر از شریعتمداری) اذعان داشته‌اند. در اسناد لانه جاسوسی امریکا گزارش‌های مفصلی پیرامون قیام مذکور وجود دارد که به گونه خلاصه به مرور آنها می‌پردازیم:

1. ابعاد گسترده حماسه 29 بهمن آن را از شورشی شهری به قیامی پرشکوه تبدیل کرد. یک روز پس از قیام یعنی در 30 بهمن سولیوان سفیر امریکا در تهران ضمن گزارش قیام تبریز به وزارت خارجه امریکا نوشت:

... ابعاد آشوب در تبریز آشکارا تمام شهر را در بر می‌گیرد. سطح آشوب مایه تعجب است و اگر چه هنوز مشخص نیست که آیا گروه‌های اخلال‌گر علاوه بر سنگ و چوب عادی به اسلحه‌های دیگر مجهز بودند یا خیر، ولی شدت و طول مدت تیراندازی دلالت بر چیزی بیش از ابراز مخالفت معمولی دارد.[41]

2. کشتار و سرکوب رژیم گرچه در ظاهر قیام را در روز 29 بهمن به پایان رساند، اما انقلابیون برنامه‌های دیگری داشتند و منتظر فرصت مناسب نشستند. این فرصت در ماه‌های بعد برای گذر از قیامی شهری به انقلاب همگانی به دست آمد. سفارت امریکا در تاریخ 2 اسفند1356 در گزارشی تحت عنوان «اغتشاشات تبریز، عواقب بعدی» خطاب به وزارت امور خارجه امریکا نوشت:

... دولت ایران اظهار نمود که آشوب‌های تبریز 6 کشته و 125 زخمی داشته است. مترینکو کنسول[امریکا در] تبریز پس از بازدید کامل شهر خاطر نشان ساخت که خرابی منطقه تجارتی از آنچه وی فکر می‌کرد وسیع‌تر بود... برطبق گفته کنسولگری یک خبر غیر رسمی در محافل شناخته شده این است که مقامات تبریز چهار پیام جداگانه دریافت داشته‌اند مبنی بر اینکه یا تمام زندانیان را آزاد کنید و یا اینکه شهر مجدداً منفجر خواهد شد...[42]

3. دریافت‌های اطلاعاتی و بررسی‌های میدانی توسط امریکایی‌ها نشان داد که انقلابیون تبریز به خوبی آماده و تجهیز شده و توسط رهبران قیام، اهداف مورد تهاجم به دقت از قبل مشخص و معین شده بودند. در چنین قیام گسترده‌ای به اموال و مراکز شخصی(غیر از مشروب‌فروشی‌ها و اماکن فحشا) آسیبی نرسید و غارتی روی نداد. مترینکو کنسول امریکا در تبریز در تاریخ4 اسفند1356 طی گزارش مبسوطی خطاب به وزارت خارجه امریکا به تحلیل قیام 29 بهمن پرداخته که مفاد اصلی آن چنین است:

...کمی قبل از ساعت 10 صبح روز شنبه 18 فوریه/29 بهمن 1356 گروه‌هایی از مردم که حدود چند هزار نفر تخمین زده می‌شد و بیش‌تر متشکل از مردان جوان بودند، در بازار و منطقه مرکز خرید و فروش شهر گرد آمدند و در پی تلاش پلیس محلی برای متفرق کردن اجتماع‌کنندگان درگیری با شدت آغاز و با سرعت به سایر نقاط شهر کشیده شد... در طی روز همچنان که شورش ادامه می‌یافت، روشن‌تر می‌شد که حمله به ساختمان‌های مختلف از جمله بانک‌ها از قبل به خوبی طرح‌ریزی شده و شورشیان اهداف مشخصی در سر داشتند. مقامات پلیس شهر به طرز عجیبی در برخورد با چنین انفجار خشونتی غیر آماده می‌نمودند... نیروهای کمکی که سربازان پادگان‌های ارتش در شهرهای مرند و مراغه بودند به تبریز اعزام شدند. زمانی که این قوای کمکی رسیدند و تیراندازی به سوی جمعیت را به طور جدی آغاز کردند، این شورش در وسعتی به طول 12 کیلومتر از دانشگاه آذرآبادگان[دانشگاه تبریز] در شرق تا ایستگاه راه آهن در غرب و به عرض 4 کیلومتر از مقر حزب رستاخیز در شمال تا دو خیابان مانده به کنسولگری امریکا در جنوب گسترش یافته بود. با ورود ارتش و خصوصاً حضور تانک‌های چیفتن به صحنه، حملات شورشیان کاهش یافت و اکثر تلفات حاصله به سربازان پیاده نسبت داده می‌شود.

در حالی که برخورد دولت با اغتشاشات در مدت چندین ساعت بدون برنامه و بلا اثر به نظر می‌رسید، تاکتیک‌هایی که شورشیان به کار می‌بردند نشانگر آمادگی کامل آنها بود. شورشیان اهداف مشخصی در سر داشتند. ظاهر شدن گروه‌های مختلف در نقاط مختلف شهر و اینکه گروه‌ها به خوبی با مواد آتش‌زا مجهز شده بودند تا نقاط کاملاً مشخصی را به آتش بکشند حکایت از وجود هسته‌های محرکی دارد که به خوبی از اهداف حملات خود آگاه بودند. به آتش کشیده شدن چنین ساختمان‌هایی که با یکدیگر فاصله داشتند آن هم در زمانی کوتاه، این احتمال که دستجات مردم بدون برنامه‌ریزی قبلی گرد آمده باشند را منتفی می‌سازد.

...منابع رسمی میزان تلفات روز حادثه را 6 کشته و 125 زخمی تخمین زده‌اند... آمار غیررسمی تعداد کشته‌شدگان را 200 نفر برآورد می‌کند... ساختمان‌های به آتش کشیده شده به دولت یا بانک تعلق داشت. کارخانه پپسی کولا و برخی مغازه‌هایی که به بهاییان متعلق می‌باشد سوزانده شده‌اند. نکته‌ای که در مورد تخریب ساختمان‌ها توسط جمعیت مشهود بود این بود که آنها به خوبی می‌دانستند که چه ساختمان‌هایی باید مورد حمله واقع شود (به عنوان مثال در مورد ساختمان انجمن ایران و امریکا) و به گونه‌ای به ساختمان‌های مزبور حمله می‌کردند که خانه‌ها و مغازه‌های مجاور هیچ گونه آسیبی نبینند. به ساختمان‌های معمولی در مدت شورش خسارت ناچیزی وارد شد و نشانگر این است که سازمان‌دهندگان جمعیت، کنترل کاملی بر گروه‌های خود برای ممانعت از تخریب اینگونه ساختمان‌ها داشته‌اند. شورشیان دست به غارت نزدند...

... افرادی که شورش را طراحی کردند... حملات آنها علیه بسیاری از مؤسسات که به منظور مبارزه جدی علیه رژیم انجام شد اثرات بلندمدتی در پی خواهد داشت... در درازمدت و مهم‌تر از همه، اغتشاشات تبریز نشان داد که کنترل واقعی رژیم بر استان‌ها می‌تواند از جانب نیروهای مذهبی و اجتماعی مورد تهدید جدی قرار گیرد. نیروهایی که در تهران نادیده گرفته شده بودند، اکنون قوی‌تر از آن هستند که به آنها توجه نشود یا به سادگی آرام شوند. مترینکو[43]   

4. بر خلاف تبلیغات رژیم پهلوی که شرکت‌کنندگان در قیام را عناصر مارکسیست یا تزریقی از آن سوی مرزها معرفی کردند، ناظران و تحلیل‌گران امریکایی بر صبغه اسلامی، داخلی بودن آن و تجلّی احساسات مذهبی در قیام پای فشردند. مترینکو کنسول امریکا در تبریز در ادامه گزارش خود می‌نویسد:

با وجود اعلامیه‌های رسمی[دولت] که جمعیت را مارکسیست‌های اسلامی معرفی می‌کرد، این اصطلاح هیچ‌گونه معنا و مفهومی در مورد آنچه در تبریز اتفاق افتاد ندارد... اتخاذ تصمیم توسط رهبران مذهبی مبنی بر بستن بازار و به تعطیل کشاندن شهر جهت یادبود کشته‌شدگان قم می‌تواند به عنوان یک مبارزه مستقیم علیه حاکمیت دولت تلقی شود. فریادهای مرگ بر شاه و درخواست بازگشت خمینی به ایران را می‌توان به عنوان وسیله‌ای برای ابراز نارضایتی سیاسی و هم بیان اعتقاد مذهبی تلقی نمود.[44]

سفارت امریکا در تاریخ4 اسفند 1356 در گزارشی به وزارت خارجه امریکا ضمن اشاره به جست‌وجوی خانه به خانه پلیس در شهر تبریز برای یافتن شورشیان شناسایی شده و ادامه کنترل شهر توسط ارتش می‌نویسد:

... در مورد دخالت احتمالی روس‌ها در ماجرای تبریز به طور مخفیانه و یا از طریق عمّال نفوذی لیبی، سفارت[امریکا] هیچ نشانی، تکرار می‌کنیم هیچ نشانی برای تأیید این نظریه در دست ندارد و تنها چیزی که در مورد حادثه تبریز می‌توانیم بگوییم این است که این واقعه تجلّی احساسات مذهبی بوده است.[45]  

5. در قیام 29 بهمن هیچ آسیب و صدمه‌ای به غیرمسلمانان (غیر از معدود مغازه‌های بهاییان که دشمنی آنها با اسلام، مذهب تشیع و ایران و هماهنگی و همگامیشان با رژیم پهلوی مشخص بوده است و لذا مورد خشم انقلابیون قرار گرفتند) وارد نیامد. انقلابیون تبریزی هیچ خصومتی با هموطنان مسیحی و دیگر اقلیت‌های مذهبی و حتی اتباع بیگانه نداشتند. چنین امری و چنین بصیرتی در قیام‌هایی چنین گسترده اگر بی‌نظیر نباشد، به یقین کم‌نظیر است. مایکل مترینکو در مورد حادثه تبریز با دی یابر پانوسیان اسقف ارمنی‌های تبریز به گفت‌وگو نشست و نتیجه آن را در گزارش محرمانه‌ای به سفارت امریکا فرستاد. مترینکو سخنان پانوسیان را چنین نقل کرده است:

اگر چه وقایع اخیر جنبه‌های سخت مذهبی داشته‌اند، به عقیده وی هیچ گونه احساسات ضدمسیحی یا ضدارمنی توسط مردم تظاهرکننده ابراز نشده است؛ در طول درگیری روزانه[در 29 بهمن] به طور دائم با خانواده‌های ارمنی که در سطح شهر پخش هستند در تماس بوده و حتی از بصیرت و احتیاط شورشیان[در جلوگیری از صدمه دیدن مسیحیان شهر] در تعجب فرورفته است.[46]

 

 



[1]. عرفان قانعی‌فرد، در دامگه حادثه، گفت‌وگویی با پرویز ثابتی مدیر امنیت داخلی ساواک، امریکا، کتاب، 2012م، ص341.

[2]. همان، ص401-400.

[3]. همان، ص406-402.

[4]. محمدرضا پهلوی، انقلاب سفید، متن خلاصه‌شده، آموزش و پرورش، ص51-50.

[5]. محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، شهریار ماکان، تهران، شهر‌آشوب، 1371، ص37-38.

[6]. حامد الگار، انقلاب اسلامی در ایران، ترجمه مرتضی اسدی و حسن چیذری، تهران، قلم، 1360، ص61.

[7]. شهيد آيت‌الله محمدعلي قاضي طباطبايي، در سال 1293 شمسي در تبريز متولد شد. در سال 1316 به دلیل شرکت پدرش در قيام مردم تبريز علیه رضاخان، به اتفاق پدر به تهران تبعيد گرديد و پس از چند ماه تبعيد در تهران و ري به تبريز بازگشت. در سال 1318 جهت ادامه تحصيل علوم ديني به قم عزيمت کرد و در سال 1328 راهي نجف گرديد و در اين دو شهر از محضر علما و بزرگان کسب فيض نمود. شهيد قاضي طباطبايي در سال 1341 با شروع نهضت اسلامي، به علت فعاليت عليه رژيم توسط مأموران دستگير و به زندان قزل قلعه منتقل و سپس به شهرهاي بافت و کرمان و زنجان و پس از آن به عراق تبعيد شد؛ ولي پس از يک‌سال به ايران بازگشت و به هدايت مردم و روشنگري و تبليغ اسلام پرداخت و تا پيروزي انقلاب اسلامي به مبارزات خود و ارشاد مردم ادامه داد. با پيروزي انقلاب اسلامي از سوي حضرت امام خميني(ره) امام جمعه تبريز گرديد. در دهم آبان 1358 شمسي، مصادف با عيد قربان نماز عيد را اقامه کرد و شب هنگام در راه مراجعت به منزل توسط گروهك فرقان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به فيض شهادت نائل گرديد. براي توضيح بيش‌تر راجع به ايشان ر.ك رحيم نيكبخت و صمد اسماعيل‌زاده: زندگي و مبارزات شهيد آيت‌الله قاضي طباطبايي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1380.

[8]. محمدحسن عبد یزدانی، اعدامم کنید، خاطرات محمدحسن عبدیزدانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، ص267-265.

[9]. نهضت آزادی ایران(خارج از کشور)، درباره قیام حماسه آفرینان قم و تبریز، مجموعه اول، دوم و سوم، اسفند 1356، ص77.

[10]. خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ عبدالحمید بنابی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، ص146.

[11]. نهضت آزادی ایران(خارج از کشور)، همان، ص79-74.

[12]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج3، ص14-11.

[13]. خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ عبدالحمید بنابی، ص151-150.

[14]. اسناد لانه جاسوسی امریکا، تهران، 1366، ج61، ص127.

[15]. جعفر شفقت در ۱۲۹۴ در تبریز متولد شد. او پس از طی دوره ابتدایی و متوسطه در ۱۳۱۲ وارد دانشکده افسری شد و درجه افسری گرفت و خدمات نظامی خود را در صف آغاز کرد. در همان ایام دوره دانشکده حقوق را به پایان رسانید و به خدمت در گارد سلطنتی مشغول شد و سرانجام به فرماندهی گارد جاویدان منصوب گردید. از اهم مشاغل او در آن دوره فرماندهی لشکر رضائیه [ارومیه] و فرماندهی لشکر تبریز بود. چندی هم رئیس ستاد نیروی زمینی و معاون نیرو بود تا به فرماندهی ارتش دوم منصوب شد. بعد ژنرال آجودان شاه و رئیس سران نظامی بود تا به قائم‌مقامی ریاست ستاد بزرگ ‌ارتشتاران برگزیده شد. پس از قیام29 بهمن تبریز سپهبد آزموده از استانداری آذربایجان شرقی عزل و به تهران احضار شد و به جای او ارتشبد جعفر شفقت استاندار آذربایجان گردید. شفقت در دی ماه ۱۳۵۷ در دولت شاپور بختیار مقام وزارت جنگ را به عهده گرفت. با اوج‌گیری انقلاب از کشور گریخت و در سال ۱۳۷۹ در خارج از کشور درگذشت.

[16]. رحیم نیکبخت و صمد اسماعیل‌زاده، زندگی و مبارزات شهید آیت الله قاضی طباطبایی، سند ش61.

[17]. سپهبد اسکندر آزموده فرزند محمود در سال 1291ش در تهران متولد شد. در سال 1312 وارد ارتش شد و در 1324 سروان پياده گردان يکم هنگ ششم بود که به منظور مقابله با ارتش پيشه‏وري به آذربايجان اعزام شد. در 1332 در توطئه براندازي دولت دکتر محمد مصدق، فرمانده هنگ پهلوي بود و با عوامل کودتا همکاری نمود. پس از بازگشت محمدرضا پهلوي به کشور به درجه سرهنگ تمامي ترفيع يافت و نشان رستاخيز درجه یک نيز به وي داده شد. پس از مدتي به عنوان معاون نماينده نظامي ايران به انگلستان مأمور شد و در عين حال به فراگرفتن دوره تاکتيک نظامي پرداخت. وی پس از گذراندن دوره موشک در امريکا به ايران بازگشت و با درجه سرلشکري به فرماندهي لشکر آذربايجان و فارس منصوب شد. در قیام خرداد 1342 او که فرمانده لشکر تبريز بود با اجراي طرح «شير» و آماده‏باش همه نيروها از هر حرکتي در تبريز جلوگيري کرد و تقديرنامه‏اي نيز در اين خصوص دريافت داشت. چندي بعد به سپهبدي و آجودان‏لشکري شاه ارتقاء يافت. پس از بازنشستگي در سال 1347 از سوي جمشيد آموزگار وزير دارايي دولت هويدا، به معاونت وزارت دارايي و سرپرستي کل گمرک منصوب شد و تا سال 1353 در اين مقام ماندگار بود. او از دي 1353 تا 1356 استانداری آذربايجان شرقي را برعهده داشت. پس از قیام 29 بهمن 1356 مردم تبريز، شاه او را مقصر اصلي دانست و در نهم اسفند از استانداري عزل و به تهران فراخوانده شد. پس از عزل از استانداري به انگلستان رفت و در سال 1377 در همان کشور درگذشت.

[18]. مانند آقای عبدالحمید بنابی در: خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ عبدالحمید بنابی، ص142.

[19]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 1008، ص65.

[20]. صحیفه امام، ج3، ص355-353.

[21]. احمدعلی مسعود انصاری، پس از سقوط، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1371، ص125-122.

[22]. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، تهران، اطلاعات، 1370، ج1، ص577-576. برای توضیح بیش‌تر پیرامون منابع مالی آیت‌الله شریعتمداری و اخذ مبالغ هنگفت دولتی رک: اصغر حیدری؛ آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، ص100-94.

[23]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، کتاب دوم، ص280-279.

[24]. همان.

[25]. موارد دیگری در آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ارائه شده است.

[26]. رک: اصغر حیدری، حزب خلق مسلمان از ظهور تا سقوط، تهران، دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان، جلد اول1387، جلد دوم 1388.

[27]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج3، 14-11.

[28]. همان.

[29]. عرفان قانعی‌فرد، همان، ص575. نقش شریعتمداری در کودتای صادق قطب‌زاده با هدف اولیه قتل حضرت امام(ره) نیز در این مورد حائز اهمیت است. رک: اصغر حیدری، حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، همان.

[30]. این امر که هزاران طلبه از مناطق متعدد کشور در قم مشغول تحصیل‌اند و افکار منتشرشده در حوزه علمیه را با بازگشت به وطن یا مسافرت در سطح کشور گسترش می‌دهند، مورد توجه خاص مقامات امنیتی رژیم پهلوی بود. چنان که در اولین اسناد به جا مانده از ساواک از سال 1335 سرهنگ کمالی افسر دایره امنیت مذاهب ساواک پس از بررسی میدانی از حوزه علمیه قم و توضیح مراتب علمی آیت‌الله بروجردی و مراجع درجه دوم قم و میزان شاگردان سطح خارج هرکدام در همان سال، می‌نویسد:« چون ایام ماه رمضان و محرم و صفر درس تعطیل است، طلاب به وطن خود مراجعت می‌کنند تا از منبر و وجوه بریه کمک خرجی به دست آورند و بدین جهت مجموع افکار و نظریاتی که در این مدت در حوزه‌های قم منعکس شده در شهرستان‌ها انتقال یافته و زمینه فکر طبقات حقیقی مردم دین‌دار می‌شود.» آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص187، سند ش1.

[31]. اشاره به قانون اساسی مشروطیت که با تغییر اصول مربوط به سلطنت، در دوره پهلوی نیز رسمی بود و در اصل 58 آن آمده بود: «هیچ‌کس نمی‌تواند به مقام وزارت برسد مگر آنکه مسلمان و ایرانی‌الاصل و تبعه ایران باشد.»

[32]. از نوار سخنرانی آیت‌الله شریعتمداری در مسجد اعظم قم، 1/12/1356.

[33]. قرآن مجید، سوره اعراف، آیات 176-175.

[34]. قرآن مجید، سوره فاطر، آیه 43.

[35]. این اعلامیه و اعلامیه‌های دیگر آقای شریعتمداری را با اعلامیه حضرت امام در مورد قیام29 بهمن تبریز مقایسه کنید. به یقین به نتایج جالبی می‌رسید!

[36]. آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص108.

[37]. محمدحسن بکایی، انقلابنامه(خاطرات بکایی)، تهران، مؤلف، 1383، ص272.

[38]. خاطرات آیت‌الله شیخ مرتضی بنی فضل، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1386، ص152-151.

[39]. نهج الفصاحه، مجموعه جملات قصار حضرت رسول اکرم(ص)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، 1369، ص369.

[40]. محمد بن ابراهیم نعمانی: الغیبه، (تألیف سال 342 قمری، اوایل غیبت کبری) تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، 1397ق، ج1، ص273.

[41]. اسناد لانه جاسوسی امریکا، روز شمار انقلاب، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، کتاب نهم، ص17. نویسنده پیش‌تر بخشی از اسناد لانه جاسوسی امریکا در مورد قیام 29 بهمن تبریز را در کتاب طوفان در آذربایجان، تبریز، احرار، 1381، ص218-206 ارائه کرده است.

[42]. اسناد لانه جاسوسی امریکا، روز شمار انقلاب، کتاب نهم، ص19.

[43]. همان، ص27-22.

[44]. همان، ص26.

[45]. همان، ص32-31.

[46]. همان، ص36.

 

اضافه کردن دیدگاه جدید

نامه حضرت امام

iranemoaser.com

کتاب نهضت امام خمینی

iranemoaser.com

نقد کتاب

iranemoaser.com

گفتنی ها و دانستنی ها

گفتنی ها و دانستنی ها