کلام حضرت امام

iranemoaser.com

روزشمار انقلاب اسلامی

iranemoaser.com

مسئله فلسطین

iranemoaser.com

چاپ
شناسه خبر : 559
94/8/27 - 16:38 - 2015-11-18 15:38:10

جشن‌هاي 2500 ساله، بلندپروازی‌های شاهانه و تبعات استانی آن

غلامرضا خارکوهی[1]

اشاره

در مهرماه سال 1350ش جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي به فرمان محمدرضاشاه در سرتاسر کشور برپا شد. گرچه ستاد مرکزی تشکیلات آن در تهران متمرکز بود ولی این برنامه با ستادهایی که در هر استان و شهرستان و شهر و بخش توسط مقامات دولتی تشکیل شد، در همه مناطق کشور به اجرا در آمد. در آن زمان -یعنی چهل سال پیش- ميلياردها تومان خرج اين جشن‌هاي غير ضروري شد در حالی که در آن دوره اگر چنین بودجه کلانی برای عمران و رفاه روستاها و شهرهای محروم و فقیر کشور هزینه می‌شد، چهره کل ایران دگرگون می‌گشت.

جنون اشرافی‌گری و بلندپروازی‌های غیرمعقولانه شاه عامل اصلی برپایی چنین برنامه‌های بیهوده بود. او فکر می‌کرد با چنین جشن‌های پرخرجی هم جنون عظمت‌خواهی خود را ارضا، و هم ‌پايه‌هاي حكومتش را تحکیم می‌کند. ولی بر خلاف تصور واهی شاه‌، این‌گونه برنامه‌ها در کشوری که آکنده از بيكاري، فقر، فساد، نا‌امني، بی‌سوادی، كمبود مدرسه و دانشگاه‌، حمام، درمانگاه، برق و آب شرب‌‌، بهداشت، وسايل كشاورزي، كمبود وسایل ارتباطی، وسايل حمل و نقل عمومي، تورم و گراني و صدها مشكل و كمبود اساسی و زیربنایی ديگر بود‌، نه تنها موجب تکریم شخصیت شاه نمی‌شد بلکه پایه‌های حکومتش را نیز متزلزل می‌کرد.

به همین خاطر از یک‌سو موجی از انتقادات و مخالفت‌ها در مناطق مختلف کشور نسبت به این برنامه و شخص شاه به راه افتاد‌، و از سوی دیگر اجرای آن ضربه بسیار بزرگی به اقتصاد ایران وارد نمود که مخصوصاً تبعات منفی زیادی در استان‌های کشور داشت. لذا در این مقاله بر آنیم تا ضمن تشریح این برنامه‌، تبعات استانی آن را- خاصه در گلستان- مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم.

کلیدواژه‌ها: حکومت پهلوی، جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي، محمدرضا شاه پهلوی، استان گلستان، گرگان، گنبد، مازندران، مشهد، قم، تيمسار مُزين، فقر و محرومیت، مهاجرت، گرانی، روحانیت، امام خمینی

چارت سازمانی جشن‌ها

چهار سال بعد از جشن تاج‌گذاری شاه و همسرش، حکومت پهلوی اقدام به برپايي جشن‌هاي پر خرج 2500 ساله شاهنشاهي نمود که يكي از مهم‌ترين رويدادهاي ناگوار تاريخ انقلاب اسلامي كشورمان محسوب می‌شود. مقدمات برپايي اين جشن‌ها از سال 1336 با فرمان شخص شاه آغاز شد و پانزده سال بعد، در مهر ماه سال 1350ش به مدت ده روز به مرحله اجرا در آمد.

مديريت اين برنامه بر عهده وزير دربار قرار گرفت و 34 نفر نيز به عنوان شوراي مركزي جشن‌هاي شاهنشاهي تحت نظارت عاليه شخص شاه تعيين شدند كه از جمله وزراي دربار، دارايي، امور خارجه، كشور، فرهنگ، پست و تلگراف و تلفن، راه و ترابری، استاندار فارس، رئيس دانشگاه تهران، رئيس دانشکده هنرهاي زيباي كشور، فرمانده ژاندارمري كل كشور، رؤسای اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران، سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك)، تربيت بدني، شهرباني كل كشور، بانك مركزي، انجمن آثار ملي، شهردار تهران، اداره كل باستان‌شناسي، مدير عامل جمعيت شير و خورشيد، بانك رهني، بانك ساختماني، ناظر بانك مركزي، مدير كل كتابخانه ملي، سناتور بوشهري رئيس كميسيون مالي و نايب رئيس شوراي مركزي جشن‌هاي شاهنشاهي همراه با تعداد ديگري از سازمان‌ها و سناتورها و شخصيت‌هاي علمي‏ و فرهنگي كشور بودند.

اين شورا در قالب 8 كميسيون به فعاليت و برنامه‌ريزي پرداخت: 1. مالي 2. نظارت 3. انتشارات 4. فرهنگي 5. هنري 6. تشريفات و پذيرايي ‌7. ارتشي و ورزشي 8. ارتباطات.

انگیزه‌ها و توجیهات مقامات درباری

هدف از برگزاري اين جشن‌ها در اصل ارضای عقده خودبزرگ‌بینی شخص شاه و تحكيم پايه‌هاي تاریخی حكومت پهلوي و به رخ كشيدن قدرت و اقتدار محمدرضاشاه در مقابل مخالفان رژيم بود. ولی در ظاهر دولت هدف از آن را «بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال تأسيس سلطنت شاهنشاهي كوروش كبير» اعلام کرد. علی دشتی یکی از عوامل نزدیک به خاندان پهلوی (رضاشاه و محمدرضاشاه) در خاطرات خود این‌گونه برنامه‌ها را «چیزهای بی‌پایه و اساس و خیالات واهی و افسانه‌آمیز» می‌نامد و می‌گوید:

در تاریخ ایران با همه انقلابات و تحولات گوناگون و غیرمترقبه آن، شاهی بدین ضعف نفس و بدین مایه عقده داشتن، آن هم عقده خودنمایی و خودستایی وجود ندارد! کسی نمی‌داند فکر کوروش کبیر را چه کسی به ذهن او وارد ساخته است؟! آیا مغز علیل خود او بنیان‌گذار این اندیشه بوده است که در قرن بیستم، او کوروش کبیر دیگری‌ست، یا چاپلوسان و آتش‌بیاران معرکه این فکر کودکانه را به وی القا کرده‌اند؟!... آریامهر[2] با همه امکانات مالی، سیاسی و اجتماعی، به جای اینکه ایرانی آباد، قوی و توانا به بار آورد، به تقلید خشک و خالی اکتفا کرد و در جلگه مرودشت به راه افتاد و به شعار دادن پرداخت: «کوروش، تو بخواب که ما بیداریم» ! و مضحک‌تر اینکه به همین اندازه اکتفا نکرد، بلکه دستور داد که مقبره عظیمی از بتون مسلح با جاه و جلال در مقابل کوروش کبیر، برای وی بنیان‌گذارند، تا او نیز در تاریخ ایران به عنوان دومین کوروش کبیر نامبردار گردد.[3]

بدن شک اجراي چنين برنامه بلندپروازانه و پرهزينه‌اي، آن هم در كشوري كه مردمش در فقر و استبداد غوطه‌ور بودند نياز به توجيهاتي داشت كه مقامات رژيم، از شخص شاه گرفته تا ساير مسئولان آن را ارائه مي‌كردند. توجيهاتي كه براي هيچ‌كس جز خودشان باوركردني نبود. دامنه اين‌گونه سخنان به مقامات استان گلستان هم كشيد كه از جمله اين مقامات دكتر زهرایى، نماينده حزب ايران نوين گنبدكاووس در مجلس شوراي ملي بود. او حتي در شروع نطقش مقام «شاهنشاه» را در رديف «پروردگار»[4] و حتی برجسته‌تر از آن «به نام نامى... شاهنشاه آريامهر» قرار مي‌دهد! و مي‌گويد:

به نام پروردگار توانا و به نام نامى رهبر بيدار و انديشمند ملت ايران شاهنشاه آريامهر.

در عصر زرين آريامهر و سال پر ميمنت كوروش كبير، ملت ايران يكى از بزرگ‌ترين رسالت‌هاى غرورانگيز و فخرآور خود بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال بنيان‌گذارى شاهنشاهى ايران را كه يادآور عالی‌ترين خصایص ملى و معنوى، و اصيل‌ترين ارزش‌هاى تاريخى و فرهنگى و هنرى و مدنى ايران و جهان است در گهواره تمدن و مهد آزادى جهان و گنجينه فرهنگ و هنر بشريت با سربلندى و جلال و شكوهمندى بى‌نظيرى كه شايسته چنين تاريخ پر افتخار و شاهنشاهى درخشانى است جشن گرفت... رهبرى خردمندانه شاهنشاهان با تدبير و كفايت ما از يك سو و پيوند معنوى و ناگسستنى ملت غيور و ميهن‌پرست ما به شاهنشاهان و شاهنشاهى ما از سوى ديگر استواربخش شاهنشاهى 2500 ساله ما بوده و هست و خواهد بود... فرزند برومند رادمرد بزرگ اعليحضرت رضا شاه كبير بنيان‌گذار ايران نوين، رهبر بيدار و خردمند ملت بزرگ ما در فرخنده روز ششم بهمن ماه 1341 با اعلام اصول انقلاب مقدس شاه و مردم سبب دگرگونی‌هاى وسيع و پيشرفت‌هاى گوناگون فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و بهروزى و بهزيستى همگانى گرديد. منشور آزادي‌بخشى كوروش بزرگ را تكامل بخشيده و ملت ايران را با پيشرفت‌ها و ترقيات سريع همه‌جانبه‌اى كه در سايه اين رستاخيز ملى كسب نموده است به سوى دروازه‌هاى تمدن بزرگ رهنمون گرديدند. [!] [5]

البته مردم آگاه و مستضعف ايران و شهرها و روستاهاي کشور توجيهات غيرمعقولانه جیره‌خواران رژيم را باور نمي‏‌كردند، زيرا زندگي فلاكت‌بار خودشان بهترين گواه بر بي‌پايگي اين‌گونه دروغ‌پردازي‌ها و عوام‌فريبي‌ها بود. این نماینده انتصابی مجلس سپس درباره انگيزه بر پا داشتن اين جشن از زبان محمدرضاشاه چنين می‌گوید:

يكى از انگيزه‌هایي كه ما را بر آن داشت تا جشن‌هاى دو هزار و پانصدمين سال بنيان‌گذارى شاهنشاهى ايران را برپا كنيم اين بود كه انقلاب اقتصادى و اجتماعى سال 1341 ما اكنون به مراحل نهایى بارورى خود رسيده است.[!] ما اكنون مي‌توانيم ادعا كنيم كه نسبت به معيارهاى رشد و عدالت اجتماعى به موفقيت‌هاى شايانى نایل شده‌ايم...

1. ملت ايران جشن گرفت تا يادآور سهم خود در گنجينه تمدن و فرهنگ و هنر بشرى و جهانى گردد.

2. جشن گرفتيم تا ستايشگر ايرانيان پاك‌سرشتى باشيم كه در پيشبرد فرهنگ و هنر و تمدن و آزادى بشرى سهمى فراوان داشته‌اند.

3. جشن گرفتيم تا نه تنها تجليلى از عظمت گذشته و غرور و افتخارات ملى خود نمایيم بلكه نشانگر پيشرفت‌هاى مهمى كه در سايه رهبرى شاهنشاه با تدبير و آفريننده انقلاب شاه و مردم نصيب ملت ما شده است باشيم.

4. جشن گرفتيم تا نويدبخش پيشرفت‌هاى عظيم و سريع خود در راه نيل به سوى تمدن بزرگ به جهانيان باشيم.

5. جشن گرفتيم تا نمايانگر پندار نيك آريایى رهبر بشردوست خود، خلاق لژيون خدمت‌گذاران بشر و پرچم‌دار پيكار با نادانى و بي‌سوادى و بى‌دانشى گرديم.

6. برگزارى جشن دو هزار و پانصدمين سال بنيان‌گذارى شاهنشاهى ايران فرصت نيكویى بود تا نه تنها نمايانگر عظمت شاهنشاهى و فضائل اخلاقى و هنرى و فرهنگى و نكویى‌هاى ملى و سنتى خود باشيم، بلكه به پرورش و گسترش هر چه بيش‌تر آنها با ايمانى راسخ‌تر همت گماريم.

دنياى مترقى امروز از همان آغاز اعلام برگزارى اين جشن، خود را از نزديك در آن سهيم دانست و شركتى چنان وسيع و همه‌جانبه را آن هم در عالي‌ترين سطح فرهنگى و اجتماعى تدارك ديد.[!]

شركت سران و شخصيت‌هاى برجسته جهانى در اين جشن غرورانگيز تاريخى، تخت جمشيد را به ميعادگاه صلح و دوستى و تفاهم بين‌الملل مبدل ساخت. ملل جهان با تشكيل بيش از 1500 نفر و با پوشش جمعيتى در حدود دو ميليارد نفر در اين بزرگداشت بى‌مانند شركت نمودند...[!]

اينجانب از سوى خود و به نام نماينده اهالى شاهدوست و ميهن‌پرست گنبدكاووس و سربازى از حزب پر افتخار پاسدار انقلاب «حزب ايران نوين» هم‌صدا با ساير هم‌مسلكان گرامى و نمايندگان محترم مجلس شوراى ملى، پروردگار يكتا و كتاب آسمانى خود را گواه گرفته سوگند ياد مي‌كنيم كه در سايه رهبرى انديشمندانه رهبر بيدار خود آريامهر بزرگ در پاسدارى شاهنشاهى ايران و حفظ شعائر ملى و ميهنى و گسترش نكویى‌هاى آريایى و گرامى سنن باستانى خود بكوشيم و از ثمرات انقلاب مقدس شاه و مردم با نيل به تمدن بزرگ ايرانى آباد و پيشرفته با همه فضائل معنوى و اخلاقى و نيكویى‌هاى ويژه آريایى آن به فرزندان آتى اين مرز و بوم مقدس بسپاريم [احسنتِ نمایندگان]. [6]

البته در شرایطی که غالب نمایندگان مجلس شورای ملی با اعمال نفوذ شدید درباریان شاه به مقام نمایندگی می‌رسیدند، اظهار چنین گزافه‌گویی‌هایی جزء وظایف روزانه و عادی آنان محسوب می‌شد. به گفته حسین فردوست در دوران قدرت علم که در واقع مهم‌ترین سال‌های سلطنت محمدرضا شاه است نماینده‌های مجلس با نظر او تعیین می‌شدند. در تمام دوران قدرت علم، وضع انتخابات مجلس همین بود[7] و حتی در زمان نخست‌وزیری هویدا نیز حرف آخر را همیشه علم می‌زد.[8]

به‌ عنوان مثال در تاریخ 18 تیر ماه سال 1350 انتخابات مجلس شورای ملی و سنا همزمان برگزار شد. دو حزب «ایران نوین» و «مردم» کاندیداها را بین خود در شهرستان‌ها تقسیم و منصوب کردند و سپس با تقلب و بدون توجه به آرای اندک مردم هر حوزه، افراد حزبی مورد نظر خود را به عنوان برنده انتخابات اعلام نمودند.

به همین دلیل است که در فوریه سال 1976 م (1354) یعنی سه سال قبل از پیروزی انقلاب و در اوج قدرت‌نمایی شاه و تبلیغات انقلاب سفید و نیل به دروازه‌های تمدن بزرگ مورد ادعای رژیم، آژانس اطلاعات مرکزی امریکا- سیا- در گزارشی سری اعلام کرد: انتخابات ایران تقریباً همیشه توأم با تقلب بوده است و ساواک و کمیته‌های امنیتی نیز با تحقیقات خود باید در مورد صلاحیت کاندیداها اطمینان حاصل نمایند. پارلمان معمولاً به عنوان مهر پلاستیکی شاه عمل می‌کند و غالباً برای اجرای هر چه بهتر برنامه‌های شاه فعالیت می‌نماید.[9]

به همین خاطر بود که رژیم نمایندگانی را انتخاب می‌کرد و به مجلس می‌فرستاد که صرفاً توجیه‌گر اقدامات ضد مردمی شاه و دولتش باشند و سخنانی همچون سخنان دکتر زهرایی بر زبان آورند ولی کلمه‌ای از فقر و فلاکت و زندگی سیاه مردم بیچاره حوزه انتخابیه خود نگویند.

هزینه جشن‌ها و اوضاع خراب اقتصادی

براي آشنايي با ريخت و پاش‌هاي اين جشن كافي است كه گزارش يكي از منابع خارجي را مرور نماییم:

در پاييز سال 1350، سالگرد 2500 ساله شاهنشاهي ايران، در محل تخت جمشيد (شيراز) جشن گرفته شد. در اين جشن 20 پادشاه و امير عرب، پنج ملكه، 21 شاهزاده، 16 رئيس‌جمهور، سه نخست‌وزير، چهار معاون رئيس‌جمهوري و دو وزير خارجه از 69 كشور و... شركت كردند. مدعوين در سه چادر عظيم و 50 چادر بزرگ كه در خارج تهيه شده بود، پذيرايي شدند. براي تأمين روشنايي محل از تهران و شيراز 6000 مايل كابل‌كشي و 20 مايل حلقه گل زينتي، شامل 13000 لامپ چراغ مصرف شده بود. در ميهماني‌هاي رسمي 500 تن ميهمان حضور داشتند. غذا شامل تخم بلدرچين با خاويار، خوراك خرچنگ، كباب بره با قارچ، طاووس بريان انباشته از جگر غاز، و دِسِر شامل تمشك تازه محصول فرانسه با لعاب انجير و تمشك مخصوص بود. «ماكس بلوئه» فرانسوي كه با 259 سر آشپز و پيشخدمت، از ده روز پيش از برگزاري مراسم جشن از فرانسه آمده بود، سرپرستي پذيرايي‌ها را به عهده داشت. رستوران ماكزيم پاريس، غذا و مشروب از جمله 25000 بطري شراب مخصوص تهيه ديده بود. [10]

اما نكته مهم در ارتباط با برگزاري اين جشن‌هاي كذايي، هزينه بسيار بالاي آن بود كه شاه هرگز جرئت نكرد از ترس مخالفان داخلي و خارجي، هزينه واقعي آن را اعلام نمايد. علم وزير دربار شاه در مصاحبه با مطبوعات آبان ماه سال 1350، بودجه آن را 134 ميليون تومان اعلام كرد. [11] در حالي كه شوراي مركزي جشن‌هاي شاهنشاهي هزينه كل آن را يك ميليارد و 380 ميليون تومان گزارش نمود.[12]  اما بررسي‌هاي مخالفان رژيم حاكي از آن است كه ميلياردها تومان – حداقل بیش از دو میلیارد تومان- خرج اين جشن‌هاي واهی شده است. در صورتي كه هيچ ضرورتي براي انجام اين برنامه ضد اسلامي و ضد مردمي وجود نداشت. چرا كه در آن دوره وضع اسفبار اقتصادي، معيشتي، بهداشتي، فرهنگي و آموزشي مردم مناطق مختلف كشور به ويژه روستاها و مناطق محروم کشور، نياز شديدي به رسيدگي فوري داشت و بودجه اين جشن‌ها اگر در راه توسعه و عمران اين‌گونه مناطق هزينه مي‌شد، شكوفايي فوق‌العاده‌اي را به ‌دنبال داشت. اما نه تنها چنين نشد، بلكه به خاطر تأمين بودجه اين جشن‌ها، اعتبار عمراني و جاري مناطق محروم کشور در استان‌های مختلف نيز كاهش يافت و روند اجراي برنامه‌هاي توسعه و سازندگي- حتي مصوب خود رژيم- هم به تعويق افتاد، و گراني‌هاي فزاينده‌اي در بازار كالا و اجناس به وجود آورد، تا آنجا كه رژيم به خاطر جبران هزينه اينگونه برنامه‌هاي بيهوده و پر خرج، و به ‌رغم افزايش چند برابري قيمت جهاني نفت، فشارهاي مالياتي را بر مردم به ويژه كسبه و بازاريان و ساير قشرهای جامعه افزايش داد تا به اين وسيله خسارات وارده از سوي شاه را به خزانه دولت جبران نمايد.

اوضاع اقتصادی مردم به حدی خراب بود که در هر محل و محفلی به انتقاد از فقر و مشکلات جامعه می‌پرداختند. چنانکه در یکی از گزارشات خیلی محرمانه ساواک چنین آمده است:

چند نفر از طلاب مدرسه محسنیه گرگان راجع به وضع خود و... صحبت می‌کردند. شیخ علی شریعتی محصل مدرسه مزبور از بدی وضع مالی خود صحبت و اظهار داشت که غیر از کارمندان عالی‌رتبه ادارات -که همگی نادرست هستند- بقیه ملت در آتش فقر می‌سوزند.[13]

باز گزارش مورخ 13/2/51 ساواک گرگان گویای بخش دیگری از نارضایتی عمومی نسبت به شرایط اجتماعی بعد از جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی است:

محمود قندیار فرزند ابوالقاسم... راننده تاکسی شماره 27955 گرگان، ضمن اظهار نارضایی از گرانی اجناس و خواربار، خصوصی به یکی از مسافرین خود اظهار داشته بوده است که مسبب تمام بدبختی‌های این مردم درباریان هستند که دستورات دین را به طور کامل اجرا نکرده و به بانوان آزادی داده‌اند و از بی‌حجابی آنان ممانعتی به عمل نمی‌آورند و هر طور می‌خواهند لباس می‌پوشند. دستگاه‌های تبلیغاتی آنان دروغ می‌گویند و ایران را کشوری آباد و مترقی به دنیا معرفی می‌کنند در صورتی که از وضع داخلی خراب مردم صحبتی نمی‌کنند. از ایرانی فقیرتر و بدبخت‌تر کسی نیست. جوانان تحصیل‌کرده ما بیکارند و به علاوه ایرانیان رانده‌شده از عراق هم مزید بر علت شده‌اند و به تمام دنیا گفته‌اند که برای همه آنها کار پیدا کرده‌ایم و تولید می‌کنیم در صورتی که همگی بیکارند و از جیب می‌خورند. مردم از ترس دستگاه‌ها نمی‌توانند صحبتی بکنند و از همه بدتر این که به هیچ‌کس از ترس آنها نمی‌شود اطمینان کرد.[14]

مقامات رژیم در حالی به ریخت و پاش‌های بیهوده در قالب جشن‌های شاهنشاهی می‌پرداختند که برابر گزارش مورخ 12 آذر سال 54 شهربانی، حتی شهری مثل مینودشت در سال 54 فاقد کودکستان دخترانه و پسرانه بود و ساختمانی هم که به عنوان مدرسه با ماهی 500 تومان به این منظور اجاره کرده بودند به خاطر عدم تأمین بودجه، توسط مسئولان آموزش و پرورش تعطیل شد و دانش‌آموزان دچار بلاتکلیفی شدند.[15]

شاه و درباریان در حالی سرمست از غرور جشن‌های شاهنشاهی بودند که پس از آن، به ‌رغم افزایش بهای جهانی نفت، اوضاع اقتصادی در ایران بسیار لجام‌گسیخته و برای مردم رقت‌بار شد؛ به طوری که ارزاق عمومی، خصوصاً گوشت، برنج، گندم، آرد، قند، شکر، روغن و سایر ارزاق بسیار گران و کمیاب گشت. گویی کشور در آستانه قحطی قرار گرفته است. لذا صدای اعتراض و نارضایتی مردم در کوچه و بازار شنیده شد و مقامات را ترس و وحشت فرا گرفت. به همین خاطر در تاریخ 17/2/1353 قانون مجازات اخلال‌گران در عرضه دام و توزیع گوشت[16] و در تاریخ 31/2/1354 قانون مکمل آن، برای مجازات کسانی که در عرضه توزیع گندم، آرد، قند، شکر، برنج، و روغن اختلال ایجاد می‌کردند در مجلس شورای ملی تصویب شد.[17]

برای آنکه با اوضاع آشفته و فقر و فلاکت بی‌شمار و آشکار مردم در آن روزها- حتی 17 سال پس از انقلاب سفید شاه و وعده‌های رفاه و عدالت اجتماعی او- بیش‌تر آشنا شویم کافی است به قسمتی از نامه یکی از اهالی شهر مینودشت استان گلستان که در تاریخ 12 اردیبهشت سال 57 خطاب به فرماندار گنبدکاووس نوشته- تعمق کنیم:

نوجوانی هستم در پایان کلاس سوم متوسطه، پدرم را از دست دادم. چون فرزند ارشد خانواده هستم با عدم بضاعت مسئولیت تأمین امرار معاش محقرانه افراد کثیر خانواده متوجه بنده گردید. بدین علت بالاجبار ترک تحصیل کرده تقریباً پنج سال است جهت کاریابی مکرر به اداره کار گنبدکاووس مراجعه[می‌کنم. اما] متأسفانه وعده فردا می‌دهند که شاید آن فردا را هیچ موقع نبینم. زیرا از اوضاع و احوال چنین استنباط می‌شود. جای بسی تأسف است کشوری که دم از ترقی و تعالی می‌زند نتواند با گماردن شغلی به یکی از افراد خانواده که در حال متلاشی شدن است سرانجام دهد. به طوری که مشاهده می‌شود هزاران خارجی در این کشور به آنان شغل واگذار می‌گردد. [اما] بدبختانه ملت خود ایران- که مثال آن بنده باشم- به علت بیکاری که ثمره آن فقر است در حال نابودی باشد. [18]

علاوه بر این در یکی از اسناد محرمانه مقامات استان گلستان – چند ماه پیش از پیروزی انقلاب- گزارش شده بود که از میان کل روستاهای نوار مرزی اترک (ترکمن صحرا) فقط دو روستا دارای گرمابه عمومی است و بقیه فاقد آن هستند.[19]

جشن 2500 ساله شاهنشاهي در مهرماه سال 50 آن‌ قدر پرهزینه و با اسراف بود كه نه تنها انتقادات مردم ایران بلکه حتی صداي اعتراض برخی از محققان غربي را نيز درآورده است. چنانكه خانم نيكي كدي در كتاب خود به نام ريشه‌هاي انقلاب ايران مي‏‌گويد:

نمايشاتي نظير تاج‌گذاري شاه، و به ویژه جشن‌هاي پرخرج دوهزار پانصدمين سال سلطنت شاهنشاهي كه در سال 1971 ميلادي (1350ش) برگزار گرديد (كه در حقيقت چنين سلطنتي در خلال سال‌هاي 640 تا 1501 ميلادي هرگز وجود خارجي نداشته است)، نمايانگر مغايرت و اختلاف عظيمي‏ بود كه در ثروت ظاهراً نامحدودي كه شاه براي خرج كردن در اختيار داشت، و فقر اكثريت عظيم توده‌هاي مردمي‏ كه زير سلطه و حكومت او بودند به چشم مي‌خورد، هر چند كه اين فقر در زمان حكومت شاه قدري كاهش يافته بود. [اما] براي خيلي از مردم مشكل بود كه از بابت دستاوردهاي زمان شاه براي او امتياز مثبتي قائل شوند، زيرا مشاهده مي‏‌كردند كه با ميلياردها دلار درآمد نفتي كه در اختيار داشت كارهاي بسيار بيش‌تري مي‏‌شد انجام داد. (اين درآمدها پس از افزايش قيمت نفت در دهه آخر حكومت شاه به حدود سالي 20 ميليارد دلار مي‌رسيد.)[20]

ماشين تبليغاتي رژيم عادت داشت كه همواره به بزرگ‌نمايي كاركرد دولتش بپردازد به همين خاطر آمار و ارقام را خيلي بيش‌تر از آنچه بود ارائه مي‏كرد، مثلاً قلم به مزدان رژيم در زمان برگزاري جشن تاج‌گذاري شاه اعلام مي‌نمودند كه اكثريت اهالي كشور باسواد شده‌اند، در حالي كه شاه رقم باسوادان را در سال 1352 يعني شش سال بعد از تاج‌گذاري در گفت‌وگو با خانم اوريانا فالاچي 25درصد اعلام كرد.[21] اگر خيلي خوشبينانه به ارقام رژيم نگاه كنيم تازه در مي‏‌يابيم كه رقم باسوادان كشور در سال 56 حتي به 50 درصد هم نرسيده است.[22] (حال، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل)

حتي افكار عمومي‏ غرب هم «از اسراف‌كاري‌هاي حكومت ايران، گزارش سركوب داخلي، فساد در ميان مقامات بالا، و سوء اداره منابع كشور به خوبي اطلاع داشتند... [و] اكنون اين امكان پديد آمده بود كه بشود در فراسوي هياهوي مربوط به نوزايي شاهنشاهي ايران، واقعيت عقب‌ماندگي، فقر، زاغه‌ها و حلبي‌آبادها، سوء‌تغذيه و بيسوادي را تشخيص داد... [حتي] در آستانه انقلاب [اسلامي]، به نظر مي‌رسيد كه حكومت خودكامه پهلوي به اوج اقتدار و منزلت خود دست يافته است. اما در زير اين نماي ظاهري، هيچ چيز به خوبي پيش نمي‌رفت. آن معجزه اقتصادي كه وقوعش پيش‌بيني شده بود تحقق نيافت و انتظارات مردم برآورده نشد.

در حالي كه دولت به رغم لفاظي‌هايش، بيش از پيش در تار و پود برنامه‌ريزي معيوب و اجراي غلط آن گرفتار شده بود... به تدريج آشكار مي‏‌شد كه عزم شاه براي تبديل كردن هر چه سريع‌تر ايران به يك كشور كاملاً صنعتي، بر اقتصاد بيش از حد گسترش‌يافته كشور، فشار شديدي وارد مي‌كند؛ اقتصادي كه هم‌زمان گرفتار مديريت فاقد كارآيي و مبتني بر اتلاف، فساد گسترده، و از هم گسيختگي اجتماعي نيز بود. براي ايرانيان معمولي، پيامد رؤياهاي خودبزرگ‌بينانه شاه عبارت بود از افزايش قيمت‌ها، كمبود مواد غذايي و ساير كالاهاي اساسي، كمبود مسكن، از ميان رفتن خدمات اساسي، و افزايش بيكاري در ميان افراد غير ماهر كه در نتيجه حركت تهيدستان روستايي به زاغه‌ها و حلبي‌آبادهاي سريعاً رشديابنده شهري تشديد مي‏‌شد... در حالي كه شاه در رؤياي تبديل ايران به يك قدرت نظامي‏ در حد بزرگ‌ترين قدرت‌هاي جهاني - غير از دو ابرقدرت – سير مي‌كرد، كشور ايران قادر نبود غذاي مردم خود را تأمين كند. در نتيجه افزايش جمعيت، تغيير رژيم غذايي مردم و عملكرد ضعيف بخش كشاورزي، ايران به يكي از واردكنندگان عمده مواد غذايي تبديل شده بود. به همين دليل، بهاي كالاهاي غذايي به سرعت افزايش می‏يافت. اصلاحات ارضي [كه مهم‌ترين اصل انقلاب سفيد شاه بود]، به كارايي يا بهره‌وري بيش‌تر منجر نشد... [و] به از هم‌پاشيدگي بيش‌تر اقتصاد سنتي روستايي منجر شد، و سيل مهاجرت دهقانان فقرزده به شهرها را شتاب بخشيد.[23]

در کنار نمایندگان مجالس شورا و سنا، نخست‌وزیر و وزرا، استانداران و فرمانداران، رادیو و تلویزیون و مطبوعات، دستگاه‌های رسانه‌ای داخلی و رسانه‌های خارجی نیز با توجيهات و تحسينات خود از این‌گونه جشن‌ها و برنامه‌های واهی به یاری حکومت پهلوی می‌پرداختند. چنانكه به عنوان نمونه فرماندار وقت گرگان– آقای بخشي – در يكي از سخنراني‌هاي خود چنين اعلام كرد:

آثار و نتايج انقلاب شاه و مردم كه به امر مطاع شاهنشاه آريامهر به مرحله اجرا در آمد در كليه زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، آموزشي، كشاورزي و سياسي به نحو شايسته‌اي متجلي شده و كليه مردم ايران از مواهب آن بهره‌مند شده‌اند، و مهم‌تر از همه اينكه در جهان آشفته و پر آشوب امروزي ما از يك ثبات سياسي و امنيت كم‌نظيري برخورداريم كه زمينه مساعدي را براي اجراي برنامه‌ها و طرح‌هاي عمراني و اقتصادي و صنعتي فراهم ساخته و اينك بسياري از كشورهاي دنيا آرزوي موقعيت ايران را دارند.[!] به پاس اين ثبات سياسي و اقتصادي و آن همه پيروزي‌ها و پيشرفت‌هایي كه در سايه تدابير شاهنشاه آريامهر نصيب ملت ايران شده است مردم شاهدوست اين سرزمين از هر فرصتي براي ابراز سپاس و حق‌شناسي نسبت به رهبر عظيم‌الشأن خويش استفاده مي‏‌كنند... در اين فرصت بيایيد در راه اجراي منويات مقدس شاهنشاهي كه يك لحظه از انديشه رفاه و آسايش و پيروزي و نيكبختي ملت خود غافل نبوده و نيستند[!] با هم تجديد پيمان كنيم و از هيچ‌گونه تلاش و كوشش در راه انجام وظايف ملي و ميهني خود به‌ويژه در جهت تأمين رفاه عمومي‏ فروگذار نباشيم.[24]

مسئولان فرهنگي و رسانه‌اي رژيم شاه همواره عده‌اي از نويسندگان و روزنامه‌نگاران خارجی را اجير مي‏‌كردند و رشوه‌ها و مزدهاي كلان مي‌دادند تا در داخل و خارج از كشور، به مثبت‌نمايي چهره شاه و حكومتش بپردازند. چنانکه آقای خسرو خسروانی سفیر ایران در مصر طی نامه‌ای در تاریخ 3/10/51 خطاب به هویدا نخست‌وزیر، ضمن اعتراف به اینکه آن سفارت‌خانه با مؤسسه الاهرام که روزنامه الاهرام – معروف‌ترین روزنامه مصر- را منتشر می‌کند قرارداد همکاری مالی بسته تا در قبال دریافت مبالغی رشوه، هیچ انتقادی علیه رژیم شاه در آن رسانه چاپ نشود:

قبلاً با آقای رهنما وزیر اطلاعات به طور خصوصی مکاتبه و تقاضا شده بود لااقل ثلث کمکی را که به مؤسسه الاهرام می‌شود به سایر مؤسسات مطبوعاتی مصر بنمایند.

سپس در ادامه نامه، از هویدا درخواست شده که اعتبار لازم در اختیار وزارت اطلاعات قرار گیرد تا با نظر سفیر ایران در قاهره بین مؤسسات مطبوعاتی مصر تقسیم شود.[25]

روند رشوه‌دهی حکومت پهلوی به مطبوعات خارجی حتی تا روزهای نزدیک به سقوط شاه نیز ادامه داشت. چنانكه يكي از نشريات غربي به نام اينترنشنال هرالدترابیون در پایيز سال 1357 چنين نوشت:

يك ايراني كه اينك در انگلستان به سر مي‌برد و موسوم به سيامك زند مي‌باشد مي‌گويد كه حكومت ايران به روزنامه‌نويسان خارجي رشوه مي‌داد تا اينكه مطالب حاكي از تحسين و تمجيد راجع به حكومت ايران بنويسند. سيامك زند كه اكنون مردي سي و هفت ساله است و قبل از خروج از ايران در اداره تشريفات دربار رئيس قسمت مطبوعات بوده و به سبب شغل خود با روزنامه‌نويس‌هاي خارجي تماس داشته از چهار نفر از روزنامه‌نويسان خارجي نام مي‌برد كه از ايران رشوه گرفتند.

يكي از آنها «بورچ گريو» امريكایي نويسنده ارشد مجله هفتگي نيوزويك است كه به تازگي هم در بحبوهه اغتشاشات ايران با شاه مصاحبه كرد و مصاحبه‌اش در مجله هفتگي نيوزويك چاپ شد.

سيامك زند مي‌گويد: چهار سال قبل من براي ديدن (بورچ گريو) نويسنده امريكایي به هتل هيلتون در تهران رفتم و يك جفت قالي گران‌بها، بافت نائين را كه هر تخته از آن ده هزار دلار ارزش داشت به «بورچ گريو» دادم و آن دو قالي را وزير دربار براي اين كه به «بورچ گريو» داده شود خريداري كرده بود. دومين روزنامه‌نويس خارجي كه سيامك زند از وي نام مي‌برد «رابرت موس» نويسنده روزنامه ديلي تلگراف چاپ لندن و سومي‏«لرد چالفون» نويسنده روزنامه تايمز لندن مي‏‌باشد. نويسنده چهارم كه بنابر گفته سيامك زند از نويسندگان خارجي است كه از حكومت ايران رشوه دريافت مي‌كردند «ژرار- دو- ويليه» روزنامه‌نويس فرانسوي است كه در سال 1976 كتابي راجع به ايران منتشر كرد.[26]

سند شماره 09

مخالفت گلستانی با جشن‌های شاهانه

ستاد مركزي جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي مستقر در تهران، علاوه بر برنامه‌هاي گسترده و كلاني كه به ويژه در تخت جمشيد استان فارس پيش‌بيني كرده بود، همزمان برنامه‌هاي ديگري نيز براي ساير شهرها از جمله شهرهاي استان گلستان (كه در آن زمان جزء استان مازندران بود) در نظر گرفته بود.

اما همه اين تلاش‌ها در زیر اهرم‌هاي سخت امنيتي صورت مي‌گرفت كه به ويژه از سوي ساواك و سپس شهرباني، ژاندارمري و ارتش در سراسر كشور اعمال مي‌شد تا هر نداي مخالفي را سركوب نمايند. چنانکه برابر نامه مورخ 7/2/50 ساواک مرکز – یعنی پنج ماه قبل از برگزاری جشن‌ها- ساواک با صدور بخشنامه‌ای اعلام کرد:

قرار است از ناحیه عناصر مخالف در خلال برگزاری جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی یک سلسله فعالیت‌های مضره از جمله خرابکاری، پخش اعلامیه و نظایر آن صورت گیرد و از طرفی از مجموع گزارشات واصله و بررسی‌های معموله این نتیجه حاصل شده که اکثر افرادی که در گذشته به علت انجام فعالیت‌های مضره دستگیر و سپس آزاد گردیده‌اند با استفاده از تجارب گذشته و آمادگی روحی در این زمینه نقش اساسی را دارند...

سپس با درج نام هر یک از انقلابیون سابقه‌دار، از ساواک شهرستان مربوطه خواسته شده که با تمام امکانات مکاتبات و تلفن این‌گونه افراد مبارز کنترل و مورد تعقیب و مراقبت قرار گیرند و محل سکونت و کارشان و نحوه فعالیت‌های کنونی آنها، به اضافه شناسایی دوستان و هم‌فکرانشان را سریعاً به مرکز اعلام نمایند. [27]

علاوه بر این ساواک در تاریخ 19 خرداد سال 1350 یک دستورالعمل سری 10 صفحه‌ای عملیاتی در قالب 74 بند تدوین نمود و به واحدهای تحت پوشش خود ارسال کرد تا افراد، جریانات، احزاب، انجمن‌ها و رفتار و اقدامات سایر مخالفان حکومت پهلوی را در ارتباط با جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی مورد توجه و نظارت شدید قرار دهند. [28]

از سوی دیگر بودجه‌هاي بي‌حساب و كتاب اين جشن‌ها كه از ذره ذره وجود مردم محروم و فقير كشور فراهم شده بود، در اختيار افراد نالايقي قرار گرفت كه منافع شخصي خود را بر هر چيز ديگري ترجيح مي‌دادند. به همين دلیل برخي از افراد با نفوذ رژيم در استان گلستان با سوءاستفاده از فرصت برگزاري جشن‌هاي شاهنشاهي شروع به پر كردن جيب خود و حيف و ميل بودجه جشن‌ها در اين منطقه کردند؛ چنانكه در شهر گنبد قطعه زميني را به دو برابر قيمت واقعي‌اش براي احداث پارك شاهنشاهي خريدند و پول آن را هم از محل اعتبارات جشن‌ها پرداختند. اين تخلف آن قدر آشكار و وقيحانه بود كه همه را متعجب كرد و خبر آن مثل نقل و نبات در ميان مردم پخش شد. در اين رابطه گزارشگر ساواك در تاريخ 12/2/1350 مي‌نويسد:

اخيراً به مناسبت نزديك شدن جشن‌هاي شاهنشاهي از طرف كميته جشن مزبور در شهرستان گنبد كاووس نسبت به خريد زميني به مساحت دو هكتار جهت احداث پارك شاهنشاهي [اقدام] نموده‌اند. زمين خريداري شده مربوط به احمد محمدي يكي از سرمايه‌داران گنبد است و به قرار متري 33 ريال خريداري شده است. اين زمين در خارج از شهر واقع گرديده و تمام زمين‌هاي مجاورش مربوط به محمدي است و ارزش آن از قرار متري 15 تا 17 ريال مي‌باشد. در حالي كه براي خريد زمين پارك، متري 33ريال پرداخت شده است... خريد زمين براي جشن‌هاي شاهنشاهي در خارج از شهر صحت دارد و هزينه‌هايي را كه به مصرف مي‌رسد تقريباً بي‌فايده است. زيرا احداث پارك در خارج از شهر فايده‌اي ندارد.[29]

الف. مخالفت‌های کلی

در چنين اوضاعي بود كه مردم انقلابي و آگاه اين استان به تبعيت از رهبر كبير انقلاب اسلامي– امام خميني كه قاطعانه به مخالفت با جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي پرداخته بود[30]- اقدام به مبارزه با اين برنامه نمودند. اين در حالي بود كه مقامات رژيم در تهران تلاش‌هاي گسترده‌اي را در سراسر كشور به عمل آوردند و همه مسئولان استان گلستان از سپاه دانش و كدخدا و انجمن ده گرفته تا بخشدار، فرماندار، رؤساي ادارات، مديران كل و... را تحت نظارت تيمسار سرلشكر منصور مزين– نماينده مخصوص شاه در منطقه- بسيج كردند تا اين جشن‌ها در سطح منطقه آبرومندانه! برگزار شود، ولي به رغم همه تلاش‌هاي آنها، استقبال كمي از سوي مردم و كسبه و حتي سازمان‌هاي دولتي به عمل آمد. بي‌اعتنايي مردم نسبت به اين جشن‌ها آنقدر زياد بود كه آقاي مزين تهدید کرد از مسئولیت شورای جشن‌ها استعفا خواهد داد. چنانكه ساواك گرگان در اين باره چنين نوشته است:

در ساعت 17روز 8/2/1350جلسه شوراي جشن‌هاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي در تالار اجتماعات والاحضرت شاهپور عليرضا پهلوي[31] گرگان تشكيل گرديد. چون عده زيادي از دعوت‌شدگان حضور نيافته بودند، تيمسار سرلشكر مزين كه از اين وضع ناراحت شده بودند، اظهار داشتند با اينكه مدت زيادي به شروع جشن‌ها نمانده و تاكنون برنامه‌هاي مفيدي هم اجرا نشده، مع‌هذا اهالي رغبت و شور زيادي به خرج نمي‌دهند و با وجودي كه از آنها دعوت به عمل مي‌آيد، از حضور و شركت در جلسات شورا خودداري مي‌كنند، در حالي كه همه شهرستان‌ها در جنب و جوش و فعاليت براي برگزاري هر چه باشكوه‌تر اين جشن‌هاي ميهني هستند. آخر من نماينده شاهنشاه شما هستم و در جريان برگزاري اين جشن‌ها مسئوليت دارم. با اين ترتيب ناگزيرم از سمت خود در جشن‌ها استعفا و گزارش كنم كه در گرگان براي برگزاري جشن‌ها استقبالي از طرف اهالي به عمل نمي‌آيد. و بعد هم با ناراحتي جلسه را ترك نمودند. در اين موقع آقاي فرماندار اظهار داشتند با اطلاعاتي كه رسيده در گنبد كاووس استقبالي به مراتب بيش‌تر از گرگان به عمل آمده و بهتر است در گرگان نيز فعاليت خود را در اين زمينه توسعه بدهيم و بايد اهالي و متنفذين هم در اين امر همكاري بيش‌تري بنمايند.[32]

ب. مخالفت‌های امام و یاران انقلابی‌اش

در اين ميان مردم انقلابي مترصد دريافت نظر حضرت امام خميني درباره اين برنامه رژيم بودند، اما به رغم آنكه برخي از آنها سخنراني امام را از راديو بغداد شنيده بودند ولي ساواك از اين مي‌ترسيد كه نظریات معظم‌له عليه جشن‌هاي 2500 ساله تکثیر شده و به صورت اعلاميه در ميان مردم منتشر شود. چنانكه سازمان اطلاعات و امنيت مازندران طي تلگرافي در تاريخ 22/5/1350 خطاب به ساواك‌هاي نوشهر، گرگان، و گنبد دستور داد كه مانع از توزيع متن سخنراني حضرت امام خميني عليه جشن‌هاي 2500 ساله شوند:

اخيراً خميني در سخنراني خود در نجف شديداً به برگزاري جشن‌هاي دوهزار پانصد ساله شاهنشاهي حمله[كرده] كه نوار سخنراني نامبرده از راديو بغداد پخش و دولت عراق در نظر دارد متن سخنراني وي را به صورت اعلاميه تهيه و در ايران توزيع نمايد. با مراقبت‌هاي لازم از توزيع آن جلوگيري، نتيجه اعلام [گردد].[33]

سند شماره 10

برگزاري جشن‌هاي شاهنشاهي آن قدر براي مردم محروم استان گلستان غير منتظره بود كه در هر كوچه و بازار مخالفت خود را علناً ابراز مي‌كردند. دامنه اين مخالفت‌ها همه قشرهای اجتماعي را اعم از فرهنگي، كشاورز، بازاري، دانشگاهي، روحاني، مكانيك و... در بر گرفت. [34] در اينجا به عنوان نمونه تعدادي از گزارش‌های ساواك گرگان در مورد مخالفت‌هاي مردم شهرستان علي‌آباد كتول آمده است:

غلام دولتي كشاورز ساكن علي‌آباد گرگان ضمن صحبت در مغازه عليجان زنگانه با حضور عطایي دبير آموزش و پرورش علي‌آباد و عباسعلي اسلامي و موسي‌الرضا خسروي دانشجوي دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران و عبدالنبي احمدي در مورد جشن‌هاي 2500 ساله اظهار مي‌داشت كه خميني بسيار عالي جشن‌هاي 2500 ساله را كوبيده و گفته است اين جشن داستان فقر عمومي مردم ايران را مطرح مي‌كند و نيز از قحطي در سيستان و بلوچستان صحبت نموده است... موسي الرضا خسروي ضمن تعريف از خميني مي‌گفت دانشجويان دانشكده ادبيات تهران براي نطق خميني ارزش قائل‌اند و سخنان وي از نظر دستوري ايرادي نداشته است.

پرويز نعيمي باطري‌ساز ساكن علي‌آباد كتول ضمن انتقاد از برگزاري جشن‌ها، اظهار مي‌داشت:

با اين وضع و حال و گرسنگي برادران ايراني، ديگر رمقي در اين كشور براي كسي باقي نمانده، مع‌هذا جشن مي‌گيرند. بگذريم، چون كسي نيست به نداي ما پاسخ دهد بايستي خاموش بود. اميد است خدا خودش تحولي پيش بياورد.[35]

اما مهم‌ترين قشري كه به مخالفت با جشن‌هاي 2500 ساله پرداخت روحانيون مبارزي بودند كه به رغم جو خفقان حاكم در استان‌های مختلف، نسبت به اجراي اين برنامه به مخالفت مي‌پرداختند و مردم – به ويژه جوانان- را روشن مي‌كردند. براي پي بردن به حساسيت ساواك نسبت به اين قشر كافي است بدانيم ساواك استان مازندران حدود يك ماه قبل از برگزاري جشن‌ها، در تاريخ 18/6/1350 دستورالعمل شديد‌اللحني را «درباره روحانيون و وعاظ افراطي مذهبي و مخالف دولت» در استان‌هاي مازندران و گلستان به مراكز ساواك‌هاي نوشهر، گرگان و گنبد ارسال كرد كه متن آن چنين مي‌باشد:

از هنگامي كه موضوع برگزاري جشن‌هاي دو هزار و پانصدمين سال بنيان‌گذاري شاهنشاهي ايران مطرح گرديد، روحانيون و وعاظ افراطي مذهبي و مخالف دولت، صحبت‌هايي را در جهت مخالفت با برگزاري اين جشن‌ها آغاز نمودند و همزمان با نزديك شدن برگزاري جشن مزبور اقدامات و فعاليت‌هاي آنان جنبه حادتري به خود گرفته، به طوري كه پس از سخنراني خميني عليه اين جشن كه از راديو بغداد پخش گرديد، برخي از متعصبين مذهبي درصدد تهيه سخنراني خميني به صورت اعلاميه و توزيع آن برآمده‌اند و عده‌اي از روحانيون و وعاظ افراطي و مخالف حكومت ايران نيز در ضمن صحبت‌هاي خود و بعضاً در بالاي منابر مبادرت به اظهار مطالبي عليه جشن فوق‌الذكر نموده‌اند كه احتمال مي‌رود اين عده با نزديك بودن جشن، به تحريكات خود در بين طبقاتي كه داراي اعتقادات شديد مذهبي هستند، بيفزايند و بدين ترتيب آنان را به دست زدن به اقدام عليه جشن دو هزار و پانصدمين سال بنيان‌گذاري شاهنشاهي ايران تحريك نمايند... دستور فرمائيد اقدامات لازم را در اين زمينه انجام داده و نتيجه را به اين ساواك گزارش نمايند.[36]   

دستگيري مخالفان جشن شاهنشاهی

اين‌گونه دستورالعمل‌ها حاكي از وحشت رژيم از اقدامات خرابكارانه بر ضد اين جشن‌ها بود، لذا براي آنكه دست‌اندركاران اين برنامه با خيال آسوده اقدام به برپايي جشن‌هاي 2500 ساله در كشور نمايند! اقدام به دستگيري عده‌اي از انقلابيوني كه از ناحيه آنها در سراسر كشور احساس خطر مي‏‌شد، نمودند. از جمله دستگیرشدگان يكي از روحانيون مبارز استان گلستان به نام حجت‌الاسلام محمد‌باقر داودي بود كه در آستانه برگزاري اين جشن‌ها در مشهد مقدس بازداشت و به مدت چند ماه زنداني شد و مورد آزارها و سختي‌هاي فراوان قرار گرفت كه شرح خاطرات و خطرات اين دستگيري را از زبان خود او در اينجا نقل مي‏‌كنيم:

قبل از اينكه شاه و ايادي‌اش اين جشن‌ها را برگزار كنند، درست در روزهايي كه آنها مقدمات اين جشن را فراهم مي‌ساختند، دستور صادر شد، تمام افرادي را كه احتمالاً عليه اين جشن‌ها كارشكني مي‏‌كنند، دستگير و بازداشت نمايند. نيروهاي مبارز هم در اين روزها به همين مناسبت فعاليت‌هاي مبارزاتي خود را بيش‌تر كرده بودند در نتيجه، ساواك هم به جنب و جوش بيش‌تري افتاد و سعي كرد در تمام شهرستان‌هاي بزرگ و كوچك نسبت به هر كسي كه احتمال مي‏‌دادند كاري عليه جشن انجام بدهد، او را دستگير كنند؛ چند ماه قبل كه به خاطر نشريه ديواري‌ام چند هفته مرا جلب كرده بودند، اين بار هم به سراغم آمدند... و مرا دستگير كردند.

مأمور بلافاصله بنده را به ساواك برد، ساختمان مركزي ساواك واقع در خيابان كوهسنگي بود،‌ چون يك هفته همه مأمورين را سر كار گذاشته بودم، لذا اين مأمور مستقيم مرا پيش شيخان رئيس ساواك خراسان برد، وقتي كه داخل اتاق شدم ديدم آقاي بابایي- معاون شيخان در امور مذهبي‌ها- آن شب در كنارش نشسته كه تا چشم آنها به من افتاد تعجب كردند ولي بابایي برايش خيلي مشكل بود از اينكه نتوانسته بود، شخصاً مرا دستگير كند. اما شيخان تا فهميد من داودي‌ام هر چه از دهنش در آمد فحش و ناسزا نثارم كرد، بابایي هم همين‌طور، بهت‌زده نزديك بود از كثرت غيظ و ناراحتي سكته كند.

خلاصه از اتاق بيرون آمديم، مأموری مرا برد به درختي بست، چون همه اتاق‌ها پر بود جايي نداشتند كه مرا به آنجا ببرند... آن شب تا آخرين ساعات شب در همان جا به درخت بسته بودم تا اينكه در اواخر شب آمدند و مرا سوار ماشين كردند و به زندان ساواك بردند[37]... فردا صبح آمدند و مرا به اتاق عمليات كه اتاق بزرگي بود بردند. در گوشه اتاق يك ميز و صندليِ كار و در گوشه‌اي از آن يك تخت آهني افتاده بود... همان اول مرا روي تخت خواباندند و دست و پاهايم را به آن بستند... پس از آنكه بستن من كامل شد، يك مأمور كه قوي‌تر بود كابل برق را به دست گرفت و مثل يك شلاق شروع كرد به كف پايم كوبيدن. آنقدر زد كه خسته شد و به ديگري داد. وقتي كه ديدند من در اثر شدت درد با همان تخت خود را بلند مي‌كنم، ناهيدي كه مردي تنومند بود روي سينه‌ام نشست دومي‏ و سومي‏ و چهارمي‏ و... همين‌طور مي‌زدند. بعد كه خودشان خسته شدند، دست و پايم را باز كردند و يك مشت كاغذ و خودكار جلويم ريختند و گفتند از اول زندگي تاكنون هر كاري را كرده‏اي اينجا بنويس. دو، سه ورق از كارهايي كه به مبارزات و گروهم ضرر نمي‏‌زد نوشتم، لذا آنها قبول نكردند و مجدداً مرا به تخت با همان كيفيت قبلي بستند و شروع كردند به شكنجه دادن. آن شب تا نيمه‌هاي شب چند بار اين عمل تكرار شد. در نهايت خودشان خسته شدند و مرا به مأمور ديگري دادند تا به سلول ببرد. اصلاً نمي‏‌توانستم روي پايم راه بروم، ... متوجه شدم كه بقيه دوستاني كه قبل از من دستگير شده‌اند، هم اينجا هستند، خوشحال شدم كه تنها نيستم.

شب ديگر كه بنا شده بود بازجويي ادامه پيدا كند، در حين شكنجه خود آقاي شيخان با گروهي از مأموران سر رسيدند، وقتي كه او فهميد من همان داودي‌ام چند تن از همراهانش را نيز در آنجا كمكي گذاشت تا پس از خستگي آنها مشغول شكنجه من شوند. تا اين تاريخ شكنجه منحصر مي‏‌شد در زدن کابل به كف پا یا بدن و... پس از اين شکنجه‌ها، ديگر روي پاهايم نمي‌توانستم راه بروم، بالاجبار تا سلول 20 خود را نشسته روی زمین می‌کشاندم آن شب هم با تمام سختي‌هايش طی شد، به پايان رسيد، آن روزها در آن زندان با همه فشار و خوفي كه وجود داشت، اما زندانيان قبلي سعي مي‌كردند كه هر زنداني تازه‌وارد را شناسایی کنند. آنها متوجه دستگیری من شدند، هر كس به دستشويي مي‌آمد با كمي‏ دقت در وقت ناهار مي‌توانست بفهمد كه بنده هم گرفتار شده‌ام... شب باز هم به سراغم آمدند، باز همان اعمال، همان شكنجه‌ها، تكرار مكررات... دومين شب شكنجه بود، وقتي كه تعداد ضربات از صد تجاوز كرد، خيلي فرياد زدم، خيلي داد كشيدم، يك‌دفعه به ياد ابن عمير از صحابي بزرگوار امام كاظم(ع) و امام رضا(ع) افتادم، اين شخصيت بزرگ در واقع نماينده حضرت امام در كل عراق آن زمان بود و ضمناً عالمي‏ بزرگوار و داراي تأليفات عديده بود، از نظر اقتصادي هم وضعيتش بد نبود. هارون تصميم گرفت اسامي‏ شيعيان عراق را بداند تا اگر شد همه آنها را دستگير و يا تحت نظر داشته باشد. لذا دستور داد ابن ابي عمير را دستگير و زنداني كنند. وي وقتي مي‌خواست دستگير شود تمام كتاب‌هايش را به خواهرش سپرد. خواهرش هم كتاب‌هاي او را در زير شيرواني منزل مخفي كرد كه در اثر بارندگي و رسيدن آب به كتاب‌ها تعداد زيادي از آن دست‌نوشته‌ها آثار علمي‏ ابن ابي عمير از بين رفت و به همين جهت مرسله‌هاي او را علما و محدثين به عنوان موثق قبول دارند. ابن ابي عمير مي‌گويد: وقتي ضربات شلاق به صد رسيد خواستم چند تا از اسامي‏ را لو بدهم، ناگهان محمد بن اسحق چهره‌اش در برابرم مجسم شد، من گفتم: بسم الله الرحمن الرحيم، 101 گفتم: الحمدلله رب العالمين، به 102 كه رسيد گفتم: سبحان الله. بعد لب فرو بستم، ديگر چيزي نگفتم.

آن شب من هم به ياد همين داستان و واقعه تاريخي افتادم و همين كار را كردم و خاموش شدم. با اين خاموش شدن من آنها خيال كردند كه من بيهوش شده‌ام. شروع كردند به فحاشي كردن و بعد گفتند: خودت را به بيهوشي مي‌زني!؟ رفتند چند پارچه آب آوردند و ريختند روي پاهايم و بعد از ريختن آب روي پاهايم مجدداً شروع كردند با كابل زدن. هر چند خيلي اين شكنجه‌ها طاقت‌فرسا و غيرقابل تحمل بود، اما من ديگر چيزي نگفتم، فقط گفتم: من بيهوش نشدم و خودم را هم به بيهوشي نزدم، ولي چون داد و فرياد را بي‌اثر مي‌بينم، فكر كردم چرا كاري بي‌نتيجه و بی‌اثر را انجام بدهم. با اين حال آنها از شكنجه من دست نكشيدند، همين وضعيت ادامه داشت تا اينكه خودشان خسته شدند و شلاق زدن را كنار گذاشتند.

يكي از آنها [مأموران] گفت: ديگر كاري نداشته باشيد خود آقا همه چيز را مي‏‌نويسد! بعد يك مشت اوراق سفيد جلويم ريختند و گفتند همه آنهایي را كه تا حالا نگفتي و ننوشتي، بايد بنويسي... هفته‌ها هر شب كارشان اين شده بود ... به من گفتند اگر اعتراف نكني با اين وسايل ناخن‌هايت را مي‌كشيم و همين كار را هم كردند و چند تا از ناخن‌هاي پاهايم را كشيدند... اما خوشبختانه آرزو به دلشان ماند و اعترافي نكردم.

آن سال‌ها امام در حوزه مشهد به طلبه‌هايي كه در انقلاب همكاري داشتند شهريه مي‏دادند و مقسم شهريه امام هم بنده بودم. ساواك ظاهراً فهميده بود كه از ناحيه امام چيزي به طلبه‌ها داده مي‏‌شود، اما نمي‏دانست از چه كانالي و به وسيله چه كسي انجام مي‌گيرد. الحمدلله با همه بازجویی‌ها تا آخر هم اين موضوع را نفهميدند...

باري، مدتي گذشت ديديم آيت‌الله [سیدعلی] خامنه‌اي را با لباس روحانيت آوردند و يك دوري با افسر نگهبان اطراف سلول‌ها، در داخل زندان زد، بعد هم او را در سلول 15 كه خيلي از سلول‌هاي ما بزرگ‌تر بود جا دادند، پشت اين سلول 15 كه درش از طرف ديگر باز مي‏‌شد... كم كم تعداد زندانی‌ها هم زياد شد، يك روز هم ديدم آقاي موسوي قوچاني را آوردند، در همان روزهاي اول آنقدر شكنجه‌‌اش داده بودند كه هيچ قدرت تحرك نداشت، فقط به زحمت مي‌توانست نشسته حركت كند، صحبتي كه با هم مي‏‌كرديم با آيات قرآن بود و به هم مي‏رسانديم كه تا كجا پيش رفته‌ايم و در بيرون و داخل چه خبر و كي را آورده‌اند و كي را نياورده‌اند و...

در روزهایي كه من در سلول‌هاي ساواك مشهد جا به جا شدم و از سلول انفرادي 20 به سلول عمومي‏ 21 برده شدم، اعلام شد كه جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهی در روزهاي پایيزي باشكوه هرچه تمام‌تر، در محل تخت جمشيد شيراز برگزار مي‌شود. هم زمان با برگزاري جشن‌ها، سيماي خراسان هم همان شب افتتاح شد، عده‌اي از زندانيان همبند ما از افسر نگهبان معروف به كرماني كه به ظاهر از ساير زندانبانان كمي‏ آرام‌تر بود، خواستند اي كاش يك تلويزيون هم به داخل اين سلول مي‌آورديد كه با تعجب بسيار با ما برخورد کرد...

در اين مراسم نيز همانند مراسم تاج‌گذاري اسراف و گشاده‌دستي توسط رژيم در نهايت امر انجام گرفت و هزينه آن بيش از 200 ميليون دلار برآورد شد. بزرگ‌بيني و بزرگ‌پنداري شاه با اين جشن به طور چشمگيري آشكار شد، او با اين جشن وارد مرحله جديدي از سلطنت خود مي‏‌شد، در حالي كه برپايي، اين جشن همزمان بود با بازداشت صدها جوان دانشجو و طلبه در بند، و بسياري از فرهيختگان كه روزها و شب‌ها را در زندان‌هاي مخوف شاه به سر مي‌بردند و ميليون‌ها انسان كه در فقر و گرسنگي زندگي مي‏‌كردند...

البته وقتي كه من به سلول 21 آمدم، كم كم به هنگام غروب دم در سلول مي‏‌آمدم و با صداي بلند هر روز اذان مي‌گفتم و بعد از اذان اين شعر حافظ را به منظور آن كه يادي از امام كرده باشم مي‌خواندم:

«آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست           هر كجا هست خدايا به سلامت دارش»

كه در آن فضا اين اقدام من به خصوص اين شعر انعكاس خوبي در ميان زندانيان داشت...

چند هفته‌اي گذشت تا روزي پس از بازپرسی، از زندان شهربانی با قيد ضمانت آزاد شدم... از زندان بيرون آمدم، اما ديگر در مشهد جایي نداشتم كه بروم. چون بعد از زندان صاحب‌خانه هم عذر ما را خواست، پدرم هم قبلاً آمده بود و خانمم را به گرگان برده بود، اسباب و اثاثيه‌ام را به اتاقي در زير زمين منتقل كرده بودند. لذا من به مدرسه ميلاني رفتم كه ‌شايد بتوانم شهريه اين چند ماه گذشته را بگيرم، آنجا هم عذر مرا خواستند و گفتند شهريه شما قطع شده و فقط خود آيت‌الله ميلاني مي‌توانند دستور پرداخت را بدهند... خدمت آيت‌الله رسيدم، موضوع را در ميان گذاشتم، در جوابم فرمود: «من شهريه به كسي نمي‏‌دهم...»

تنها آقاي شيخ حسين گرايلي كه از طلبه‌هاي آشنا و هم استاني من بود، وقتي كه بيرون آمدم، موضوع را چون فهميده بود با اصرار مبلغ صد تومان پول به من داد، چون هيچ پولی نداشتم و از طرفي هم مي‌خواستم به گرگان بروم، از روي ناچاري از او پذيرفتم، و بعد از آن به گرگان نزد خانواده‌ام رفتم.[38]

علاوه بر این در زمان برگزاری این جشن‌ها، هر يك از روحانيان مخالف به بهانه‌هاي مختلف از شركت در برنامه‌هاي جشن در مناطق مختلف کشور خودداري مي‌كردند. آقای منوچهر مقدس‌زاده مي‌گويد:

وقتی جشن‌های 2500 ساله [در سال 1350] برگزار می‌شد مراسمی در گرگان برپا شد ولی مرحوم حجت‌الاسلام نبوی شرکت نکرد و یکی از بناها را به منزلش برد و یک ساخت و ساز ظاهری و مصنوعی به راه انداخت و خودش هم شروع به گل بردن کرد تا به این بهانه در آن مراسم شرکت نکند.[39]

مرحوم حجت‌الاسلام سيدابوالقاسم حسيني هم برای اجتناب از حضور در این‌گونه برنامه‌ها شگرد دیگری را در منطقه فاضل‌آباد استان گلستان به کار می‌بست. او خود در خاطراتش مي‌نویسد:

علی رغم همه فشارها و مشکلاتی که ساواک و ژاندارمری وقت و حتی بعضی از افراد ساده برایم به وجود آوردند نه تنها در هیچ برنامه جشن‌های 2500 ساله شرکت نکردم بلکه تا توانستم مردم را در جریان جنایات و خلاف‌کاری‌های آنها قرار دادم.

علاوه بر اين آن مرحوم مي‌گويد:

چون دو نفر از فرزندانم در مدرسه ابتدایی و بعداً راهنمایی درس می‌خواندند یکی در چهارم آبان و روز دیگر- فکر می‌کنم 15 بهمن که سالروز ترور شاه بوده است- همیشه از طرف مدرسه و پاسگاه دعوت می‌کردند که در مراسم مربوط به دعا برای سلامتی شاه شرکت کرده و شاه را دعا کنم. ولی به فضل خداوند در طول دوره طاغوت هرگز زیر بار نرفتم و یکی دو روز مانده به آن برنامه از فاضل‌آباد به روستای دیگر و بعضاً به محل‌های دوردست می‌رفتم و می‌ماندم و دوباره برمی‌گشتم. من تنها روحانی آن وقت بخش کمالان بودم و کس دیگري نبود. البته در بعضی شهرها، هم روحانی زیاد بود و هم اینکه افراد مخصوصی بودند که این کارها را می‌کردند. ولی به فضل خداوند من این کار را انجام ندادم... یکبار خبر نداشتم و اتمام دوره آموزشی نیروی پایداری در فاضل‌آباد بود. برای روز آخر فرمانده ژاندارمری به منزل ما آمد و من خودم را به مریضی زدم و خداوند هم کمک کرد و یک لرز شدید سرما بر من عارض شد و برای مراسم تحلیف آنها هم نرفتم که واقعاً کمک خداوند بود. البته یک مشکل این بود که حتي عده‌ای از افراد خوب هم می‌گفتند چه اشکالی دارد یک دعا کردن [براي شاه] بد نیست! ولی من به فضل خداوند اصلاً زیر بار نرفتم.[40]

با وجود کنترل‌های شدید و چشم‌های تیزبین خبرچینان ساواک، باز هم - حتی پس از اجرای جشن‌های شاهنشاهی- انتقاد از عملکرد رژیم در ابعاد مختلف ادامه داشت. چنانکه در تاریخ 29 اسفند ماه سال1350 جاسوس ساواک گرگان (منبع شماره 5165) خبر از اطلاعات سیاسی و انتقادی یکی از روستائیان گرگان می‌دهد:

محمد صالح مازندرانی زارع ساکن قریه زنگیان در مغازه خواربار فروشی عبدالرحیم صالحی در گرگان راجع به وضع علما با شیخ حسین زاهدی صحبت و از وی سوال می‌کند آیا شما علت این که [حجت‌الاسلام] فلسفی ممنوع‌المنبر شده می‌دانید یا خیر؟ در هر صورت [حجت‌الاسلام] کافی هم بازداشت است و در دانشگاه نیز تظاهرات می‌شود و بعداً در مورد اعدام دانشجویان نیز مردم اعتراضاتی کرده‌اند و اوضاع تهران خیلی خطرناک است و تمام مردم تهران مخالف هستند و از همه بدتر گرانی ارزاق است که مورد اعتراض مردم بوده و دولت هم هیچ‌گونه اقدامی به عمل نمی‌آورد. نامبرده بعداً مقداری انتقاد از وضع نمود.

نظریه شنبه: محمد صالح مازندرانی از متعصبین مذهبی بوده و به فلسفی و کافی علاقه دارد و همیشه نوارهای کافی را در منزل نگهداری می‌نماید.

نظریه یکشنبه: در مورد ممنوع‌المنبر شدن فلسفی شایعاتی بین مردم شنیده می‌شود.[41]

در دوران مبارزه یکی از سوژه‌های مهم انتقادی علیه دولت، سوءاستفاده‌های اداره اوقاف از موقوفه‌های حوزه‌های علمیه و قطع درآمد این حوزه‌ها از محل موقوفات مردمی بود. اما ظاهراً اداره اوقاف گرگان بیش از سایر مناطق در این سوءاستفاده‌ها آلوده بود. به همین علت زندگی و معیشت طلبه‌های گرگان خیلی دچار مشکل شده بود. چنانکه حتی خود ساواک هم به این موضوع اذعان داشت:

«به طور کلی از نظر اوقافی به طلبه‌های گرگان کمک قابل توجهی نمی‌شود.»

سپس در همین سند ساواک چنین آمده است:

در مذاکراتی که [در تاریخ 26/12/50 در مدرسه محسنیه گرگان] بین سید حسین نبوی گرگانی امام جماعت مسجد آقا کوچک و مدرس مدرسه عمادیه و شیخ قنبر حاجیان محصل مدرسه محسنیه و شیخ سید خلیل نوکنده‌ای و شیخ علی منوری محصل مدرسه سادات و شیخ حسین زاهدی و شیخ محمدعلی قاسمی محصل مدرسه محسنیه راجع به وضع طلاب و روحانیت به عمل آمد، شیخ محمدعلی قاسمی پس از تمجید از افرادی که با وقف املاک خود نسبت به ترویج روحانیت اقدام می‌کردند از دولت به شدت انتقاد [کرد] و اظهار می‌داشت که دولت با کمال وقاحت دست روی موقوفات که مخصوص طلاب علوم دینی است گذارده و به اسم تبدیل به اَحسن کردن، حق طلاب را از بین می‌برد. در نتیجه طلاب با فقر و فاقه زندگی می‌کنند.[42] بستن مالیات‌های سنگین کمر بازاری‌ها را شکسته و داد آنها بلند است. از [کمی] شهریه مدارس، مردم ناراحت‌اند. صدای دانشجویان هم بلند شده و اصولاً به مردم رحم نمی‌کنند هر کس کوچک‌ترین حرفی بزند گرفتار زندان می‌شود. صحبت‌های نامبرده را سید حسین نبوی نیز تصدیق می‌کند.[43]

پيامد جشن‌هاي بيهوده

برپايي جشن‌هاي پرخرج و بيهوده 2500 ساله از سوي شاه صدمات جبران‌ناپذيري بر جامعه وارد كرد، به طوري كه اين خسارات همه عرصه‌هاي زندگي خصوصي و اجتماعي مردم به ويژه در زمينه فرهنگ و اقتصاد را تحت تأثير قرار داد، آن هم خساراتي كه ده‌ها سال طول مي‌كشيد تا جبران شود:

1. گراني‌هاي سرسام‌آور و كمبود ارزاق عمومي

2. مهاجرت صدها هزار نفري به استان گلستان

3. افزايش فقر و محروميت مردم منطقه

4. رواج فرهنگ بت‌پرستي و خدا گونه کردن شاه! [44]

از جمله صدمات وارده ناشي از برپايي اين گونه جشن‌هاي پر هزينه به مردم استان گلستان مي‌باشد که شرح مختصر هر یک، مصائب را روشن‌تر می‌نماید.

1. گراني‌هاي سرسام‌آور و كمبود ارزاق عمومي‏

اندكي پس از خاتمه جشن‌ها، اثرات نامطلوب حيف و ميل بودجه كشور، در جامعه متجلّي و گراني‌ها و كمبودها به طور سريع و همه‌جانبه نمايان شد؛ به طوري كه قيمت بسياري از كالاهاي ضروري زندگي به ويژه ارزاق عمومي‏ مثل گوشت و نان به شكل سرسام‌آوري افزايش يافت. علاوه بر افزايش نرخ‌ها، كمبودهاي جدي در سطح استان گلستان و كل كشور رخ داد كه صدمات روحي و جسمي‏ نامناسبي بر مردم وارد كرد.  از آنجا كه معيشت بيشترين خانواده‌ها، خاصه در مناطق روستايي متكي به نان بود، نگراني آنها بيش‌تر شد. چرا كه در شهرها نانوايان معترض به كمبود آرد بودند و صف‌هاي طولاني و نرسيدن نان به همه مشتريان از يك طرف و از طرف ديگر خانواده‌هاي روستايي كه تنور گلي در حياط منزل‌شان داشتند و نان محلي (روستايي) براي خود مي‌پختند، براي تهيه يك كيسه آرد به شدّت به زحمت مي‌افتادند و در صورت يافتن، شايد به چند برابر قيمت واقعي آن خريداري مي‌كردند. مشابه اين وضعيت در قيمت گوشت و برنج و جو و قند و شكر و مصالح ساختماني و غير هم ديده مي‌شد.

بحران كمبود و گراني چنان بالا گرفت كه حتي شخص شاه را نيز به واکنش واداشت. گرچه او و نخست‌وزيرش- هويدا- فرافكني كردند و علل اين بحران را متأثر از تورم جهاني و بين‌المللي عنوان نمودند، ولي مردم آگاه منطقه مي‌دانستند كه اين حرف‌ها دور از عقلانيت است، چرا كه مسئولان رژيم در طول سال‌هاي گذشته و دهه اول انقلاب سفيد (41 تا51)، همواره دم از رفاه اقتصادي و ثبات و پيشرفت در عرصه‌هاي گوناگون اجتماعي زده‌اند و مخصوصاً در ضرورت برگزاري جشن‌هاي كاذب تاج‌گذاري و 2500 ساله، دستگاه تبليغاتي شاه سيماي كشور را چنان گُل و بلبل نشان مي‌داد كه گويي ايران هيچ مشكلي ندارد و توسعه‌يافته‌ترين كشور دنيا است. چنانكه به عنوان نمونه فرماندار وقت گرگان– آقای بخشي – در يكي از سخنراني‌هاي خود درباره وضع اتاق اصناف و اتحاديه‌هاي صنفي اين شهر سخن گفت و لزوم همكاري بيش از پيش اعضاي اتحاديه‌هاي صنفي و مردم گرگان را در كاهش قيمت‌ها و مبارزه شديد با گران‌فروشي و معرفي متخلفين به دادگاه كيفر گران‌فروشان و انتخاب بازرسان افتخاري از طرف دادستان گرگان و از كار بركنار كردن جمعي از بازرسان فعلي اتاق اصناف اين شهر يادآور شد.[45]

در حالي كه همه مي‌دانستند، اين حرف‌ها فريب‌كارانه است و برخلاف نظر مقامات، علت اصلي بحران گراني و كمبود ارزاق عمومي‏ مشكلات جهاني نيست، بلكه اين ناتواني مسئولان و رژيم در مديريت كشور و ريخت‌وپاش‌هاي بي‌حساب شاه در برگزاري جشن‌هاي شاهنشاهي و احداث كاخ‌هاي بي‌شمار و حيف و ميل‌هاي بودجه و درآمد كشور است كه بستر بروز چنين بحراني را فراهم كرده است و ضرر و زيان آن هم تنها و تنها متوجه مردم بيچاره ایران است.

اين بحران چنان بر مردم استان گلستان گران آمد كه فرياد اعتراض‌شان بلند شد. به طوری که مقامات سياسي و امنيتي منطقه به وحشت افتادند. در نتيجه مسئولان محلي جلسات متعددي برگزار كردند، اما به جاي چاره‌جويي براي حل مشكل مردم به ستايش از اصول انقلاب خانمان‌سوز سفيد شاه پرداختند و گاهي نيز كه مي‏‌خواستند قاطعيت و جديت خود را در اين زمينه نشان دهند، تنها به كسبه بيچاره فشار مي‏آوردند و يا خواستار تعويض چند بازرس بدون اختیار اتاق اصناف شهرستان مي‏شدند كه هيچ نقش مؤثري در آن بحران عظيم نداشتند. البته در اين گيرودار كه مردم محروم با گراني دست و پنجه نرم مي‏‌كردند و براي تهيه يك لقمه قوت لايموت به اين در و آن در مي‏‌زدند، طبق معمول سور و سات مقامات پا برجا بود و جشن‌هاي ميلاد، شاه، فرح، وليعهد، اشرف، شمس، والاحضرت‌ها و والاگهرها و... توسط ايادي رژيم در منطقه برگزار مي‏‌شد و شاعران درباري مثل نصرت‌الله صفايي قصائد بيست بيتي مي‌خواندند و به تحسين خاندان منحوس پهلوي مي‏پرداختند:

بيـا كـز خـاور اميـد مهر آريـا بر شـد

نوا در ني فتاد و بادة عشـرت به سـاغر شد

پيـام فـرودين آورد پيك چـارم آبـان

كه نوروز آمدو گل واشد و بستان معطر شد

به بار آمد يكي فرخنده پي از مادرگيتي

سرير افسر ملك كيان را زيب و زيور شد

نه تنها روشني بخشيد خاك پاك ايران را

جهـان در پرتو انديشـة پاكش منور شـد

اميد بيكران آمد، صفاي جسم و جان آمد

هماي پهلوي بر بام ايران سايه گستر شد[46]

 

کمبود و گراني آرد و نان و ديگر اجناس ضروري مردم از يك سو و اعتراضات عمومي‏ از سوي ديگر موجب شد تا استاندار مازندران طي تلگرافي دستور برداشت از گندم ذخيره‌شده در سيلوي 16 هزار تني گرگان را صادر نمايد. خبرگزاري پارس در تاريخ 5/8/52 چنين گزارش كرد:

اتاق اصناف گرگان امروز اعلام كرد كه در اجراي اوامر شاهنشاه آريامهر به منظور تأمين رفاه و آسايش طبقات مختلف مردم و مبارزه شديد و پيگير با گرانفروشي از طرف آقاي درخشش- استاندار مازندران- اقداماتي در جهت تأمين گندم مورد نياز نانوايان گرگان صورت گرفته است. به همين منظور امروز تلگرامي‏ از طرف استاندار مازندران به عنوان اتاق اصناف گرگان به اين شرح مخابره شده است:

اتاق اصناف گرگان،

چون در انبار سيلوي شانزده هزار تني گرگان گندم به مقدار كافي موجود مي‌باشد، بنابراين براي تأمين گندم مورد نياز اتحاديه صنف نانوايان گرگان و تهيه نان با قيمت مناسب، منحصراً از گندم‌هاي موجود در سيلوي شانزده هزار تني گرگان استفاده شود.[47]

همچنین رئيس اتاق اصناف گرگان به خبرنگار خبرگزاري پارس گفت: در اجراي منويات عاليه شاهنشاه آريامهر و به منظور پائين آوردن نرخ نان به ميزان عادلانه، اعضاي اتحاديه صنف نانوايان گرگان تعهد كرده‌اند به محض دريافت گندم از سيلوي مذكور ، نان را از قرار هر كيلو ده ريال در اختيار مردم گرگان قرار خواهند داد و براي تثبيت آن به وسيله اتاق اصناف اين شهر اقدامات لازم صورت خواهد گرفت.[48]

يكي از نكات حائز اهميت براي مردم منطقه در آن شرايط بحراني اين بود كه اولاً صرف نظر از ساير كالاها، گراني نان و گوشت كه يك توليد صددرصد داخلي بود چه ربطي به مشكلات جهاني دارد؟ ثانیاً كشوري كه شاه و دولت‌مردان آن طي دهه اول انقلاب به اصطلاح سفيد (سال‌هاي 41 تا 51) با ارائه آمار و ارقام كذايي، همواره دم از افزايش توليد گندم و گوشت زده‌اند و آن را از نتايج درخشان اصلاحات ارضي اعلام كرده‌اند، چرا ده سال بعد به جاي آن كه مازاد توليد در اين زمينه‌ها داشته باشد، دچار كمبود و فقر شديد است؟! به راستي اگر آمارها و توصيفات اغراق‌آميز شاه و مقامات كشوري و محلي در مورد اجراي موفقيت‌آميز اصول انقلاب سفيد و به ويژه اصلاحات ارضي و تحول در كشاورزي صحيح بود چرا در سال 52 يعني ده سال پس از اجراي آن، به جاي آنكه ايران صادركننده گندم و گوشت باشد، مردم آن دچار کمبود و حتي محتاج نان كه حداقل غذاي انسان را تشكيل مي‌دهد باشند؟![49]

2. مهاجرت يكصد هزار نفري به استان گلستان

رژيم شاه در شرايطي غرق در تدارك برگزاري اين‌گونه جشن‌ها و ريخت و پاش‌هاي بي‌حساب بود كه صدها هزار نفر از مردم محروم كاشمري، سبزواري، سمناني و به ويژه سيستاني به خاطر فقر و خشك‌سالي و بي‌توجهي مسئولان دولتي با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كردند؛ در حالي كه آنها تنها محتاج به يك ليوان آب و يك قرص نان و كم‌ترين امكانات اوليه حيات بودند. در چنين اوضاعي مقامات دولتي در كاخ‌هاي پر از ناز و نعمت مشغول عياشي و برنامه‌ريزي براي دعوت سياست‌مداران و قدرتمندان دنيا و ميهمانان خارجي جشن‌ها بودند. به همين خاطر هر روز بر تعداد جمعيت مهاجر كاشمري، سبزواري، بياري، تورودي، شاهرودي، سمناني، خراساني و سيستاني استان گلستان افزوده مي‌شد؛ به طوري كه ظرف مدت كوتاهي پس از انقلاب سفيد شاه و در فاصله دو جشن تاج‌گذاري و 2500 شاهنشاهی، ده‌ها هزار سيستاني موطن خود را ترك كردند و رهسپار خطه گرگان و گنبد شدند تا جان خود را از بلاي خانمان‌سوز خشك‌سالي و فقر نجات دهند.

در چنین شرایطی شهيد آيت‌الله فضل‌الله محلاتي در حدود بهار سال 1350ش به منظور تهيه گزارشي از اوضاع فلاكت‌بار سيستان به آن سامان رفت تا هم فرياد مظلوميت و محروميت آنها را به گوش همگان برساند و هم كمك‌هاي مردم و‏ علما را به آن سو سوق دهد و هم دژخيمان رژيم شاه را از خواب خرگوشي و بي‌اعتنايي نسبت به مشكلات مردم آن خطه، بیدار کند و تا حدودي حلاوت جشن‌هاي 2500 ساله را پيشاپيش در كام درباریان تلخ نمايد. در اين باره شهيد محلاتي در خاطرات خود مي‏‌گويد:

به ما خبر دادند كه در سيستان (زابل) و بلوچستان به دليل قطع شدن آب [رودخانه هيرمند] قحطي شده و مردم از گرسنگي مي‏ميرند، در همان حين كه اينها داشتند ميلياردها دلار صرف مراسم جشن‌ها مي‏كردند و صداي هيچ كس هم نمي‌گذاشتند كه در بيايد و كسي هم خبر نداشت و روزنامه‌ها هم كه چيزي نمي‌نوشتند و اصلاً نمي‏گذاشتند كسي خبردار شود، من مطلع شدم، گفتم كه ما وظيفه‌ شرعي‌مان است كه برويم به وضع اينها رسيدگي كنيم. يك كسي از آشناهاي ما آمد خبر آورد و گفت آنجا هسته خرما را آرد مي‌كنند مي‌خورند، مردم از سيستان گريخته‌اند. بعضي دهات به كلي خالي شده و حيوانات آنجا از بي‌علفي مرده‌اند. حتي خبر دادند كه در يك آبادي ديگر هيچ كس نمانده، ‌يك نفر كه از آنجا مي‏‌خواسته عبور كند سگ‌هاي آن ده از گرسنگي او را پاره کرده و خورده‌اند. من ديدم كه احساس وظيفه شرعي است كه آدم برود به اينها برسد و تصميم گرفتم كه بروم.

يادم هست آقاي فلسفي گفت: پوستت را مي‌كَنَند اگر بِرَوي.

گفتم: مي‌روم.

يك طرحي ريختم، گفتم كه بهتر است كه پيش آيت‌الله ميرزا احمد آشتياني بروم يك نامه‌اي از او بگيرم به اين معنا كه براي رسيدگي به وضع فقراي آنجا مي‌روم كه اگر مرا گرفتند آن نامه همراهم باشد و بدانند كه من از طرف ايشان آمده‌ام. خوب ايشان را يك مقدار احترام مي‏كردند، پيرمردي هشتاد - نود ساله و خانه‌نشين بود. اول از بازار مقداري پول تهيه كردم، آن پول‌ها هم غير از سهم امام بود. رفتم منزل آيت‌الله آشتياني، گفتم كه من مي‏خواهم به آنجا بروم و شما فقط يك نامه به من بدهيد، پول هم دارم، بروم گزارش بياورم،‌ كه آنجا چه خبر است؟ 

يكي از رفقا را هم در منزل ايشان ديدم. آقا ميرزا محمد حسين دانش آشتياني، ايشان هم از رفقايم بود. گفتم: من مي‌خواهم به زابل بروم، تو هم بيا برويم كه تنها نباشم. استخاره كرد خوب آمد. يك نامه از آقاي ميرزا احمد گرفتيم، آقا ميرزا محمد حسين دانش را هم برداشتم، و دو نفري، سوار هواپيما شديم رفتيم زاهدان. نامه آيت‌الله آشتياني خطاب به آقاي كفعمي‏ نوشته شده بود. 

وقتي رسيديم و از هواپيما پياده شديم، معلوم بود نفر اولي كه سراغ ما مي‏‌آيد، احوالپرسي مي‏‌كند خودش است، فردي آمد جلو و سلام كرد، گفت: آقا كجا مي‌خواهيد تشريف ببريد؟

گفتم: ما ميهمان آقاي كفعمي‏ هستيم. همراه آن شخص سوار ماشين شديم و به منزل آقاي كفعمي‏ رفتيم. آنجا ما نامه آقاي آشتياني را داديم و مأموريت خودمان را گفتيم.

ايشان گفت: كه من هم مي‏‌آيم. 

همراه ايشان با ماشين رفتيم براي زابل. وضع عجيبي پيش آمده بود. صد و پنجاه هزار نفر مردم آنجا كوچ كرده بودند. آب هيرمند قطع شده بود. گفتيم: حالا ما نيامده‌ايم براي كمك و كمك زيادي هم نياورده‌ايم، فقط مي‌خواهيم يك گزارش تهيه كنيم و برگرديم، تا بعداً كمك كنيم. خلاصه يك ماشين جيپ گرفتيم و صبح حركت كرديم به اتفاق آقاي حسيني زابلي- كه بعد از انقلاب نماينده مجلس شد، و بعد هم در فاجعه هفتم تير [منافقین] شهيدش كردند- به دهات زيادي رفتيم. هر دهي كه مي‏ رفتيم مردم را توي مسجد جمع مي‏‌كرديم. بيچاره‌ها نه آب داشتند و نه زراعتي. فقط چند متر زمين را كه مي‏كندند، آبي پيدا مي‏‌شد كه گل‌آلود بود. آب را بيرون مي‏‌گذاشتند ته‌نشين مي‏شد براي خوردنشان استفاده مي‌كردند، صد و پنجاه هزار نفر از مردم كوچ كرده بودند، بقيه هم كه پول نداشتند كنار جاده‌ها همين طور در دسته‌هاي پنجاه نفري، صد نفري نشسته بودند كه وسيله‌اي گيرشان بيايد و كوچ كنند.

آنجا ما نفري ده تومان به اينها كمك كرديم. يعني به هر خانواده پنج نفره پنجاه تومان، خانواده هفت نفری هفتاد تومان و خانواده ده نفره صد تومان، و گزارشي تهيه كرديم و شب برگشتيم آمديم زابل. ظاهراً همان وقت بود كه آيت‌الله طالقاني، و بعضي ديگر از دوستان آنجا تبعيد بودند. شب را هم زابل بوديم. 

من به آقاي كفعمي‏ گفتم: شما يك نامه‌‌اي به آيت‌الله خوانساري و آيت‌الله آشتياني بنويسيد و گزارش كامل اينجا را بدهيد، كه مردم چگونه در بدبختي بسر مي‌برند. ايشان هم يك نامه سوزناكي نوشت. ما اين نامه را آورديم و به آقاي خوانساري و آقاي آشتياني داديم. كاري كه من اينجا كردم اين بود كه از روي اين نامه فتوكپي‌هايي گرفتم و يك نسخه‌اش را با وسايلي كه آن زمان بود براي راديو بغداد- كه آن وقت عليه رژيم صحبت مي‏‌كرد- فرستادم تا برادرهايي كه آنجا بودند مثل آقاي دعايي بخوانند. چون وسيله‌اي ديگر براي آبروريزي رژيم در اختيار نداشتيم كه مردم بدانند. رژيم در حالي جشن‌ها [جشن‌های 2500 ساله] را برپا مي‏‌كند كه ملت اين طور دارد از گرسنگي مي‏‌ميرد. 

بيش‌تر اين صدوپنجاه هزار نفر به طرف گنبد و گرگان رفته بودند تا در آن مناطق كار كنند. خلاصه يك شب راديو بغداد اعلام كرد كه ما يك سند مهمي‏ داريم كه فردا شب قرائت مي‌شود، و مردم را دعوت به شنيدن آن كرد. فردا شب عيناً نامه آقاي كفعمي‏ را با ذكر امضا ‌از اول تا آخر خواند و اسم من هم در آنجا بود ‌كه فلاني آمد با فلاني رفتيم و بررسي كرديم و وضع اين است.

بعد من قم رفتم و نامه را به آقاي آشتياني و خوانساري دادم. آقايان ديگر را هم ديدم، از جمله آقاي گلپايگاني، بالأخره پولي جمع‌آوري شد، و خود آقاي ميرزا باقر دانش آشتياني با يك هيئتي به طرف زابل حركت كرد تا به وضع آنها رسيدگي كند. دستگاه هم وقتي ديد آبرويش توي دنيا رفت و راديو بغداد هم همين‌طور اعلام كرد چند نفر از وزرا را فرستاد و يك مقداري به وضع مردم آنجا رسيدگي شد. هم به وضع مردم رسيدگي شد و هم آبروي دستگاه رفت.[50]

علاوه بر اين نوع مهاجرت كه از خارج از منطقه به اينجا صورت مي‏‌گرفت، مهاجرت‌هاي زيادي نيز در داخل استان گلستان در غالب مهاجرت از روستا به روستا، روستا به شهر، شهر به شهر و حتي مهاجرت از اين منطقه به ساير استان‌ها به ویژه تهران نيز انجام می‌شد که حائز اهميت بررسي است كه غالباً به دليل فقر و كسب درآمد و تأمين معاش انجام مي‌شد. در چنين شرايط ناگواري بود كه مردم انقلابي مناطق مختلف كشور، ضمن انتقاد از برگزاري جشن‌هاي بيهوده شاهنشاهی، به مخالفت با آن پرداختند. 

سند شماره 01

3. اعترافات مقامات محلي به كمبودها و محروميت‌هاي مردم

مسئولان برگزاري جشن‌هاي شاهنشاهي در شرايطي غرق در تدارك امكانات اجراي مناسب اين برنامه بودند كه مردم همه جای کشور از جمله استان‌هاي مازندران و گلستان به شدت از كمبودهاي عمراني، بهداشتي، فرهنگي، آموزشي، اشتغال، توليد و تأسيسات زيربنایي رنج مي‏‌بردند، و اين اعترافي است از سوي خود مقامات رژيم مخصوصاً در اين منطقه. چنانكه در جلسه‌اي كه با شركت هوشنگ سميعي استاندار مازندران، سناتور تجدد، دكتر جواد سعيد نايب رئيس مجلس شوراي ملي و كليه نمايندگان مردم استان در مجلس شوراي ملي و جمعي از مديران كل و مجريان طرح‌هاي عمراني مازندران و گرگان در كاخ استانداري واقع در ساري تشكيل شد، پس از سه ساعت بحث و گفت‌وگو، برخي از مشكلات و كمبودهاي كلي عمراني و اجرايي مازندران و گلستان را چنين برشمردند:

- عدم وجود سيستم فاضلاب در كليه شهرهاي استان مازندران

- نبودن سدهاي انحرافي و مخزني بر روي رودخانه‌ها...

- بيمه نبودن محصولات كشاورزي از جهت فروش 

- كمبود تأسيسات نگهداري و كنسرو محصولات كشاورزي در سطح منطقه 

- كمبود سيلو به ويژه در منطقه گرگان و گنبدكاووس براي نگهداري غلات و غيره 

- كمبود تأسيسات اقامتي و پذيرایي عمومي‏ (پلاژ و مُتل) در كناره‌هاي درياي مازندران 

- كمبود مسكن در كليه مراكز شهرستان‌هاي استان براي كاركنان دستگاه‌هاي دولتي 

- نبود پارك‌هاي عمومي‏ و پارك كودك در اغلب شهرها 

- كمبود اعتبارات طرح‌هاي خاص ناحيه‌اي با توجه به نياز منطقه به ويژه در بخش آموزشي، عمران شهري و روستایي

- بالا بودن ارزش زمين و كمبود آن در سطح شهرها كه اجراي پروژه‌ها را با اشكال مواجه مي‌نمايد.

- عدم تبعيت تشكيلات سازماني برخي از دستگاه‌هاي دولتي استان از تقسيمات كشوري 

- نبود شبكه راه‌هاي فرعي در سطح منطقه و متناسب نبودن با نياز موجود استان 

- نبودن تأسيسات زيربنایي و خدماتي در روستاهاي نوار مرزي كه بي‌نهايت حائز اهميت است 

- كمبود كادر فني و تخصصي در دستگاه‌هاي اجرایي استان به ويژه در آموزش و پرورش و تعاون و امور روستاها

- عدم نظارت مستمر و دقيق از پروژه‌هاي در دست اجرا به وسيله دستگاه‌هاي اجرایي به خاطر كمبود عوامل فني و پراكندگي پروژه‌ها 

- نبود سالن اجتماعات در اغلب مراكز شهرستان‌ها 

- نبودن تأسيسات بهداشتي و درماني متناسب با نيازمندي‌هاي منطقه 

- كمبود تأسيسات ورزشي در سطح شهرها و بخش‌هاي استان.[51]

با وجود این شاه از چنان خودشیفتگی و غرور کاذبی در کشورداری برخوردار بود که خود را الگوی رؤسای سایر ممالک جهان می‌دانست و می‌گفت: «بیایید مملکت‌داری را از ما بیاموزید.» [52]

4. رواج فرهنگ بت‌پرستي و خداگونه شدن شاه!

البته پيامد اين جشن‌ها تنها به تشديد مهاجرت مردم، افزايش فقر و محروميت آنها و هدر رفتن بودجه دولت و بيت‌المال محدود نمي‏‌شد، بلكه يكي از پيامدهاي خطرناك اينگونه برنامه‌ها، غرور و بزرگ‌بيني شخص شاه و مهم‌تر از آن بت شدن شاه و رواج فرهنگ بت‌پرستي در كشور بود. تا آنجا كه نوكران حلقه به گوش شاه، به او مقام خدايي! و خدايگان! دادند، و حتي در سربرگ نامه‌ها و مكاتبات اداري از جمله اسناد دادگستري گرگان به جاي به نام خدا، عبارت «به نام نامي‏ اعلي حضرت همايون شاهنشاه آريامهر» نوشته مي‏‌شد، و اين يعني فرعونيت محض عهد باستان، كه شاه و نوكرانش به دنبال چنين جايگاهي براي او بودند.

سند شماره 08

حتی خود شاه یک بار از یکی از درباریانش پرسیده بود که چرا مردم او را نمی‌پرستند!!! او برای خود شأن و منزلت خدایی قائل بود و چون فرعون عهدِ مصرِ باستان انتظار داشت که مردم او را پرستش نمایند.

به راستی اگر اين روند خطرناك استمرار مي‏‌يافت، چندي بعد دولت رسماً از مردم مي‏‌خواست كه به جاي خداي احد و واحد، شاه را پرستش نمايند! لذا حضرت امام با چنين شناختي از روحيات شاه و اين سلسله فاسد بود كه با كمال صراحت شخص شاه را هدف حمله و انتقاد خود قرار داده و منشأ فساد و بدبختي را خود شاه مي‏‌دانست.

پس سپاس خداي را كه با پيروزي نهضت خميني كبير، درباريان بيش از اين مجالي براي تقویت فرعون و بت نمودن محمدرضا شاه نيافتند.[53]

سخن پایانی

محمدرضا شاه در سال 1345 ش بيست و پنجمين سالگرد سلطنت خود را به طرز باشكوهي جشن گرفت (كه طي آن از مجلس ايران نيز لقب «آريامهر» را دريافت داشت). در سال 1346ش مراسمي‏ پرخرج به عنوان تاج‌گذاري بر پا كرد. در سال 1349ش سي امين سال سلطنت، در سال 1350ش مراسم 2500 سال شاهنشاهي، و در سال 1355ش پنجاهمين سالگرد سلطنت پهلوي را برگزار كرد. به ویژه در جريان جشن‌هاي تخت جمشيد توانست خود را به عنوان وارث شاهنشاهي ايران به سران كشورها معرفي كند.

بسياري را عقيده بر اين است كه شخصيت شاه بعد از برگزاري جشن‌هاي تخت جمشيد دچار دگرگوني عميقي شد و همراه با آن، لوكس‌پرستي و ريخت‌وپاش‌هاي دربار نيز حالتي افراطي به خود گرفت. ولي مسئله‌اي كه واقعاً سبب حيرت شده اين است كه اصولاً شاه چه نيازي به برگزاري چنان مراسم و جشن‌هاي پرخرجی داشت تا از اين طريق براي خود شخصيت و اعتباري كسب كند؟ مگر اجراي برنامه‌هاي عمراني، كاهش فقر، برپا داشتن كارخانجات، واگذاري زمين به كشاورزان، كاهش بيكاري، و افزودن درآمد ملي، نمي‏‌توانست براي شاه اعتبار و شخصيت مورد نظرش را فراهم سازد؟ در اوايل دهه پنجاه شاه به جاي پديد آوردن تشكيلات دمكراتيك، تمام همّ خود را صرف برگزاري جشن‌هاي مجلل تخت جمشيد كرد و در عوض آنكه پيوند خود را با مردم محكم كند، بر عكس از آنها بُريد و بر اثر پيوند با گذشته‌هاي دوردست، به كلي از توجه به واقعيت‌هاي حال غافل ماند.[54]

ولخرجي‌هاي رژيم نه تنها سودي به حال ملت نداشت بلكه گرفتاري‌ها و بيچارگي‌هاي آنها را افزايش داد و برنامه‌هاي عمراني و توسعه استان‌ها را به عقب انداخت. چنانكه به گفته نماينده دفتر برنامه و بودجه استان مازندران (در تاريخ 15/2/55) از ابتداي سال 52 تا ابتداي سال 55 يعني ظرف سه سال تنها 96 ميليون تومان بودجه براي پروژه‌هاي عمراني مناطق گرگان و گنبد اختصاص يافته است؛ يعني سالي 32 ميليون تومان، كه اين رقم ناچيز در مقابل انبوه مشكلات و كمبودهاي عمراني و زيربنایي اين منطقه عددی حساب نمی‌شد، چون با توجه به اعترافات مقامات ارشد منطقه كه در جلسه مورخ 15/2/55 صورت گرفت: كمبود مسكن و خانه، كمبود تأسيسات پذيرایي و اقامتي عمومي، كمبود سردخانه، عدم بيمه محصولات كشاورزي، نبود سدهاي انحرافي بر روي رودخانه‌ها، نبود سيستم فاضلاب، نبود پارك‌هاي عمومي، كمبود اعتبارات خاص ناحيه‌اي به ويژه در بخش‌هاي آموزشي و عمران شهري و روستایي، گراني زمين و مسكن، مشكلات اداري و سازماني، كمبود شبكه راه‌هاي ارتباطي مناسب، نبودن تأسيسات زيربنایي و خدماتي در روستاهاي مرزي استان، نبود سالن اجتماعات، نبودن مراكز بهداشتي و درماني، كمبود مراكز ورزشي، كمبود نيروهاي متخصص، عدم نظارت مستمر و دقيق بر اجراي پروژه‌ها تنها بخشی از مشكلات مازندران و گلستان بود که علنی اعلام شد.

در حالي كه مشكلات اين منطقه بسيار فراتر از اين بود كه آنها اعتراف می‏كردند. از جمله بي‌كاري، فقر، فساد، ناامني، كمبود مدرسه، حمام، درمانگاه، برق‌رساني، وسايل كشاورزي، درآمد پایين مردم، كمبود خطوط تلفن، وسايل حمل و نقل عمومي، مشكل گراني و صدها مشكل و كمبود ديگر را بايد به آن اعترافات اضافه كرد. مردم روشن‌ضمیر کشور با تأسی به پیام‌های آگاهی‌بخش حضرت امام خمینی، ضمن انتقاد به جشن‌های شاهنشاهی و سایر ولخرجی‌های شاه، از یکدیگر می‌پرسیدند آيا به راستي چنين جامعه‌اي با اين همه مشكل مي‌تواند هر روز جشن‌هاي پر هزينه برپا نمايد؟! آيا تحميل اينگونه برنامه‌هاي كاذب براي مردمي‏ كه فاقد كمترين امكانات رفاهي، بهداشتي، آموزشي و معيشتي هستند، درست است؟! چرا شاه بدون اعتنا به مسائل و مشكلات مردم دست به اجراي اين‌گونه برنامه‌هاي نمايشي و بیهوده مي‏‌زند؟!

آقای علی دشتی در خاطراتش راجع به جشن 2500 ساله می‌گوید: فرنگیان آن را به «بالماسکه» تشبیه کرده‌اند و همه آنها در حیرت‌اند که چرا دولت ایران هزارها میلیون تومان خرج کند، صد چادر گرانبها و صدها اتومبیل مرسدس بنز با ریخت‌وپاش‌هایی که لازمه آنست در تخت جمشید فراهم آورد، از رستوران ماکسیم پاریس غذا تهیه و وارد کند، رؤسای کشورها را دعوت نماید و صدها از این نوع کارهای نابخردانه... تا سرانجام در جلگه مرودشت به راه بیفتد و چون بازیگران تئاتر فریاد زند: «کوروش تو بخواب که ما بیداریم»!

عجب بیدار بودند! که چند نطق آقای خمینی او را چون موش مرده‌ای به خارج از مرز ایران پرتاب کرد![55]



[1]. تاریخ‌نگار انقلاب در استان گلستان

[2]. در تاریخ 24 شهریور سال 1344ش مجالس سنا و شورای ملی در جلسه مشترکی عنوان «آریامهر» را تصویب و به محمدرضاشاه پهلوی اعطا کردند؛ از آن پس او معروف به «شاهنشاه آريامهر» شد.

[3]. دکتر مهدی ماحوزی، عوامل سقوط محمدرضا پهلوی (یادداشت‌های علی دشتی)، تهران، زوار، بهار 83، ص164-163.

[4]. البته برخی از نوکران حکومت هم او را «خدایگان شاهنشاه آریامهر» می‌نامیدند. چنانکه در گزارش مورخ 16/11/48 شهربانی بندرگز در خصوص برگزاری مراسم سالگرد ترور نافرجام 15 بهمن سال 1327 شاه، این عبارت عیناً تصریح شده است. [سند از آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی]

[5]. مشروح مذاكرات مجلس ملى، دوره‏23، جلسه 12.

[6]. مشروح مذاكرات مجلس ملى، دوره‏23، جلسه 12.

[7]. از ظهور تا سقوط (مجموعه اسناد لانه جاسوسی)، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، تهران، ج1، ص76 -74.

[8]. خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، تهران، اطلاعات، 1369،ج1، ص 257.

[9]. از ظهور تا سقوط (مجموعه اسناد لانه جاسوسی)، همان.

[10]. غلامرضا خارکوهی، استان گلستان در انقلاب اسلامی، تهران، عروج، 1391، ج1، ص801.

[11]. كيهان، مورخ 2/8/50.

[12]. بزم اهريمن، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تهران، 1377، ج1، ص33.

[13]. آرشیو بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی.

[14]. همان.

[15]. گزارش مورخ 13/9/54 شماره 183/5 شهربانی مازندران.

[16]. مجموعه قوانین، سال 1353- ص25.

[17]. مجموعه قوانین، سال 1354- ص56-55.

[18]. آرشیو اسناد شخصی مؤلف.

[19]. آرشیو اسناد واحد حفاظت اداره کل کشاورزی گرگان و گنبد در دوره پهلوی.

[20]. نيكي كدي، ريشه‌هاي انقلاب ايران، عبدالرحيم گواهي، تهران، قلم، 1369، ص272.

[21]. مارگارت لاينگ، مصاحبه با شاه، اردشير روشنگر، تهران، البرز، 1371، ص306.

[22]. همان، ص315.

[23]. سلسله پهلوي و نيروهاي مذهبي به روايت تاريخ كمبريج، عباس مخبر، تهران، طرح نو، بهار 1372، ص147- 144.

[24]. خبر اداره اطلاعات استان مازندران، 5/8/52، ش576، ص2.

[25]. جمهوری اسلامی، ش8، 19/3/58، ص7.

[26]. خواندني‌ها، آذرماه سال 1357.

[27]. خاطرات جواد منصوری، حوزه هنری، تهران، 1376، ص81.

[28]. سند مورخ 19/3/1350 ساواک تهران.

[29]. بزم اهريمن، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج4، ص24.

[30]. كيهان، 2/8/50.

[31]. اين سالن پس از انقلاب به نام سالن دكتر شريعتي و سپس سالن شهيد بيدرنامني تغيير نام داد و چند سال بعد هم آن را تخريب كردند و به محوطه فضاي سبز شهرداري گرگان واقع در ضلع جنوبي ميدان وحدت اضافه نمودند.

[32]. بزم اهريمن، ج4، ص48.

[33]. همان.

[34]. غلامرضا خارکوهی، گلستان در انقلاب، ج1، ص821 -818.

[35]. سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، تهران، عروج، ج3، ص573- 572.

[36]. بزم اهريمن، ج1،ص38.

[37]. زندان ساواك مشهد عبارت بود از همان اصطبل اسب‌ها و قاطرهاي ارتش قديم خراسان، از آنجا كه ديگر عصر ماشين فرا رسيده بود و نياز به اسب‌ها و قاطرها نبود، اين محل بسيار مناسب را با اندكي دستكاري تبديل به زندان كرده بودند ... اصطبل ديروز، يعني زنداني سابق اسب و قاطرها، زندان امروز انسان‌ها شده بود. اينجا يك مجتمع است، يك دفتر نگهباني بيروني دارد و كنارش دفتر كار افسر نگهبان است. در داخل اين زندان 21 سلول ساخته بودند؛ شامل 20 سلول انفرادي، و يك سلول عمومي‏ و در پشتش سه اتاق بزرگ تو در تو كه اتاق كار و عملياتشان بود. در مشهد قبل از اين زندان، تنها همان زندان شهرباني واقع در خيابان «جم» كه اكنون نامش خيابان پاسداران شده، اين زندان داراي دو شماره بود، 1و2، شماره يك عمومي‏ بود كه داراي چند بند بود ولي زندان شماره 2 مال زندانيان سياسي بود، و دربش تقريباً از داخل كوچه باز مي‏‌شد. در هر صورت زندان ساواك مشهد بدين‌گونه ساخته شده بود، و از آن به بعد، ساواك هر كس را دستگير مي‌كرد به اين زندان مي‏‌آورد و مدتي در آنجا نگاه مي‌داشت و پس از گذشت دوره بازپرسي و بازجویي و محكوميت به زندان شهرباني مي‏‌فرستاد تا دوران پس از محكوميت را در آنجا بگذراند. (به نقل از خاطرات منتشرنشده حجت‌الاسلام محمدباقر داودي)

[38]. به نقل از خاطرات منتشرنشده حجت‌الاسلام محمدباقر داودی.

[39]. همان.

[40]. «انقلاب»، دي ماه سال 90، ص2.

[41]. آرشیو بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی.

[42]. خیانت‌های اداره اوقاف رژیم شاه فقط به همین جا ختم نمی‌شد. بلکه حتی روحانیونی که بدون کمک‌های اوقاف و تنها با استفاده از کمک‌های مردمی به تعمیر و بازسازی مساجد خود می‌پرداختند نیز مورد اذیت و آزار اداره اوقاف و ساواک گرگان قرار می‌گرفتند. چنانکه در یکی از اسناد مورخ 9/12/50 ساواک تهران خاطرنشان شده که «گزارش واصله از ساواک مازندران حاکیست تعداد 13 مسجد گرگان تحت نظر وعاظی اداره می‌شود که اکثر آنان هزینه تعمیرات مساجد مزبور را عهده‌دار بوده ... ساواک مزبور افزوده: اداره اوقاف و مسئولین مربوطه تا حدود امکان نسبت به کنترل هزینه‌های انجام‌شده این مساجد اقدام می‌نمایند...» [آرشیو بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی]

[43]. آرشیو بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی.

[44]. غلامرضا خارکوهی، گلستان در انقلاب، ج1، ص806.

[45]. «خبري اداره اطلاعات استان مازندران»، ش576، 5/8/52، ص2.

[46]. همان، ص4.

[47]. همان، ص5.

[48]. همان.

[49]. غلامرضا خارکوهی، گلستان در انقلاب، ج1، ص810 – 807.

[50]. خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص73-70.

[51]. «خبري اداره كل اطلاعات و جهانگردي استان مازندران»، س5، ش35، 15/2/55.

[52]. مهدی ماحوزی، عوامل سقوط محمدرضا پهلوی (یادداشت‌های علی دشتی)، ص159.

[53]. غلامرضا خارکوهی، گلستان در انقلاب، ج1، ص818-817.

[54]. فريدون هويدا، سقوط شاه، ترجمه ح. ا. مهران، تهران، اطلاعات، 1365، ص124-123.

[55]. مهدی ماحوزی، همان، ص162.

 

اضافه کردن دیدگاه جدید

نامه حضرت امام

iranemoaser.com

کتاب نهضت امام خمینی

iranemoaser.com

نقد کتاب

iranemoaser.com

گفتنی ها و دانستنی ها

گفتنی ها و دانستنی ها