خبر را در صفحه اصلی ببینید
خبر را چاپ کنید
93/12/16 - 12:15 2015/3/7
شناسه خبر : 366

حاج آقا مجتبي تهراني شاگرد دلباخته مکتب امام (92/1/21)

حاج شيخ مجتبي با ارزيابي درس‌ها و مقام علمي اين بزرگان، امام را از نظر علمي و شيوه تدريس سرآمد ديگر علما يافت؛ از اين رو، سر در راه امام گذاشت و پيش از آنكه به درجه اجتهاد برسد تنها از دو تن از مراجع، تقليد كرد؛ آيت‌الله بروجردي و امام
 
 
حاج شيخ مجتبي با ارزيابي درس‌ها و مقام علمي اين بزرگان، امام را از نظر علمي و شيوه تدريس سرآمد ديگر علما يافت؛ از اين رو، سر در راه امام گذاشت و پيش از آنكه به درجه اجتهاد برسد تنها از دو تن از مراجع، تقليد كرد؛ آيت‌الله بروجردي و امام
*   *   *
آقا شيخ مجتبي تهراني از روزي كه به مقام علمي امام پي برد، در راه تقويت و تحكيم مرجعيت ايشان كوشيد و در راه چاپ و پخش رساله و ديگر كتاب‌هاي امام همت گمارد
*   *   *
حاج شيخ مجتبي تهراني، افزون بر تلاش گسترده در راه استواري مرجعيت امام، در پي آغاز نهضت اسلامي به مبارزه روي آورد و به دور از هر گونه تظاهر سر در راه امام گذاشت و مبارزه را پي گرفت
*   *   *
در پي دستگيري امام در 15خرداد42 مرحوم حاج شيخ مجتبي در راه واداشتن ديگر علما و روحانيان، به پشتيباني از امام، سخت در تلاش و تكاپو بود؛ به گونه‌اي كه هيچ‌گاه آرام نداشت
*   *   *
حاج ‌آقا مجتبي براي پيشبرد اهداف و برنامه‌هاي مبارزاتي خود بر آن شد كه در تهران بماند و همراه با علماي مهاجر اهداف را پي بگيرد. او در تهران با چند تن از مبارزان روحاني مانند آقايان مشكيني، رباني شيرازي، سيد محمدرضا سعيدي و... هر شب جلسه داشت و با آنان رايزني و تبادل نظر مي‌كرد
*   *   *
مهاجرت آقاي شريعتمداري به تهران مايه نگراني صاحب‌نظران بود؛ احتمال مي‌رفت كاسه‌اي زير نيم‌كاسه باشد. پيش‌بيني حاج سيد مصطفي اين بود كه ممكن است شاه به حرم حضرت عبدالعظيم برود و آقاي شريعتمداري در حرم با او ديدار كند و امام را وجه‌المصالحه قرار دهد 
*   *   *
از برنامه‌هاي حاج‌ آقا مجتبي پیشنهاد تأیید مرجعيت امام از سوی ديگر علما و مراجع بود. اين پیشنهاد در جمع علمايي كه با حاج آقا مجتبي نشست شبانه داشتند مورد تأیید قرار گرفت
*   *   *
برخي از ساده‌انديشان بر اين باورند كه تأیید مرجعيت امام از سوي ديگر علما براي اين بوده كه شاه نتواند امام را اعدام كند! برخی نیز چنین وانمود می‌کنند که امام به سبب این تأییدیه‌ها به جرگه مرجعیت وارد شدند! 
*   *   *
اولاً امام حتی در زمان حیات آیت‌الله بروجردی از مراجع بودند و در برخی از شهرها مقلد داشتند؛ ثانیاً کیست نداند كه شاه اگر جرئت و قدرت اعدام امام را داشت هيچ‌ قانون و آئيني نمي‌توانست او را از اين جنايت بازدارد 
*   *   *
رژيم شاه در دوران سلطنت غير قانوني خويش در چه زماني به قانون احترام گذاشته بود تا اين اصل كه طبق قانون اساسي مرجع تقليد مصونيت قانوني دارد و نمي‌توان او را دستگير، محاكمه و مجازات كرد، مانع تجاوز شاه به حريم مرجعيت شود
*   *   *
هدف كساني كه كوشيدند از علماي تراز اول تأیید مرجعيت امام را بگيرند، در واقع تأیید راه و موضع امام بود، تا رژيم شاه نتواند حركت امام را يك عمل غير اسلامي و خارج از عرف روحاني بنماياند و در ميان ملت ايران، ايشان را به زير سؤال ببرد و بسياري از مردم را در ادامه راه امام به ترديد و تزلزل دچار سازد
*   *   *
در پي صدور حكم اعدام براي 6 تن از متهمين قتل منصور، اساتيد و افاضل حوزه قم در منازل شماري از مراجع براي نجات آنان از اعدام به تحصن دست زدند. حاج آقا مجتبي بر آن شد كه در اين باره از مراجع نجف كمك بگيرد 
*   *   *
آنگاه كه آقاي شريعتمداري دارالتبليغ را افتتاح كرد، حاج آقا مجتبي به دور از هر گونه تظاهر به مخالفت، تلاش‌هايي را در راه دور داشتن حوزه قم از اين دستگاه مرموز آغاز و دنبال كرد
*   *   *
حاج آقا مجتبی يكي از برنامه‌هايي را كه براي رويارويي با دارالتبليغ به كار گرفت بنياد مؤسسه‌اي مدرن و پيشرفته براي تحصيل و تدريس و مطالعه اهل علم و انديشه بود
*   *   *
امام در ابتداي ورود به نجف اشرف از اين نگران بودند كه اساتيد و افاضل قم براي ادامه تحصيل در نزد ايشان از قم كوچ كنند و رهسپار حوزه نجف شوند و از اين راه حوزه قم كه كانون و پايگاه علم و انقلاب است آسيب ببيند؛ از اين رو، با عزيمت روحانيان و طلاب قم به نجف به شدت مخالفت می‌كردند 
*   *   *
حاج آقا مجتبي در نجف افزون بر فعاليت‌هاي علمي در رويدادهاي سياسي نيز همراه با شهيد حاج سيد مصطفي خميني پرتلاش بود و به دور از هر گونه جار و جنجال برنامه‌هايي را دنبال مي‌كرد
*   *   *
آن عالم فقيد افزون بر بحث و درس و پرورش شاگردان، ساليان درازي به تبليغ و ارشاد و تهذيب نيروهاي جوان اهتمام ورزيد و شمار زيادي از جوانان را به خودسازي، آراستگي و وارستگي كشانيد و تأثير فوق‌العاده‌اي در منطقه محل زيست خود باقي گذاشت
*   *   *
علامه فقيد حاج آقا مجتبي تهراني در درازاي زندگي پرافتخار خويش خاطره‌هاي ارزشمند و تاريخي‌ زيادي داشت که متأسفانه به ثبت نرسید و با خودشان دفن شد
*   *   *
... من يك سخنراني از محمدتقي شريعتي شنيدم كه نظرم از او برگشت. در مسجد گوهرشاد، به مناسبت سي ‌تير مراسمي برگزار شده بود. او سخنران اين مراسم بود. در سخنراني خود گفت سلمان فارسي مصدق محمد بود و اين، محمد مصدق است! 
*   *   *
نمی‌دانم چه تاریخی به اجتهاد رسیدم. وقتی به بلوغ رسیدم از آقای بروجردی تقلید کردم. بعد از رحلت ایشان از امام تقليد كردم و بعد مجتهد شدم. درس امام مجتهدپرور بود. امام به شاگرد میدان می‌داد حرف بزند، فکر بکند، درس ایشان سازنده بود؛ مهلت تأمل و تفکر به طلبه می‌داد. در درس نظر خود را صریح بیان نمی‌کرد، می‌پیچاند و مبهم می‌گذاشت تا شاگرد غور و بررسی کند و به یک نظر متقن برسد
 
مقدمه 
آنچه در پي مي‌آيد بخش‌هايي يادداشت‌شده از خاطرات آيت‌الله عارف، حاج شيخ مجتبي تهراني «قدس‌سره» است كه در ديدارهاي گاه و بي‌گاه نگارنده با ايشان، به شكل پراكنده و به مناسبت‌هايي بر زبان آورده و بازگو كرده‌اند كه گوشه‌هايي از فعاليت‌هاي علمي، سياسي و اجتماعي ايشان را مي‌نماياند. هر چند اين آورده‌ها حق آن بزرگوار را هيچ‌گاه ادا نمي‌كند و بيش از نيم قرن حضور ايشان در عرصه‌هاي علمي، مجامع روحاني و صحنه‌هاي سياسي را نشان نمي‌دهد ليكن مي‌تواند گوشه‌هايي از راه و روش و منش ايشان را به نمايش بگذارد. نگارنده ساليان متمادي تلاش‌هاي زياد و پافشاري‌هاي بيش از حدي به عمل آورد تا ايشان خاطرات ارزشمند و گرانبهاي خويش را بيان كنند تا ضبط شود، ليكن ايشان روي تواضع و فروتني هيچ‌گاه اين خواسته و خواهش را نپذيرفتند. اين روشي است كه مي‌توان گفت بسياري از مردان از خودرسته و عارفان و سالكان وارسته به آن پايبندند و خاطرات خويش را به عنوان «اسرار مگو» پنهان مي‌دارند و با خود مي‌برند. 
هر کـه را اسرار حق آموختند                       مهر کردند و دهانش دوختند 
 
سوگي جانكاه و التيام‌ناپذير 
 
آن گرد شتابنده كه در دامن صحراست                            گويد چه نشيني كه سواران همـه رفتند 
افسـوس كه افسانه‌سرايان همه خفتند                          انــدوه كـه انــدوه‌گساران همـه رفتند 
فــرياد كـه گـنجينه‌ تـرازان معــانـي                                  گـنجينه سپردند به يـاران همـه رفتند 
بــاد ايمـني ارزانـي شيـران شكــاري                              كــز شومي ما شيـرشكاران همـه رفتند 
 
چه ‌بجا و رسا فرمودند: 
آنگاه كه عالمي از جهان رخت بربندد، رخنه و تراكي در اسلام پديد آيد كه هرگز ترميم نگردد و التيام نيابد. (1)
آن ‌روز كه خبر رحلت جانگداز عالم عارف آيت‌الله حاج شيخ مجتبي تهراني(قدس‌سره) را دريافت كردم به يكي از دوستانم گفتم كه راستي جاي اين سالكان طريق محبوب را چه كساني پر مي‌كنند و پرسوختگان درمانده ديار خاكي را چه فضانورداني به فضاي تجريد مي‌رسانند و تشنگان وادي معرفت را چه كساني با شراب دانش و فضيلت سيراب مي‌سازند و گم‌گشتگان و سرگشتگان بيابان تاريك غفلت و جهالت را چه كساني به سرمنزل مقصود مي‌رسانند و نور و نيرو مي‌بخشند؟ 
شناخت من از آن عالم فرهيخته به سال 1340 برمي‌گردد كه وارد قم شدم و در مدرسه حجتيه حجره گرفتم. ايشان نيز همراه برادر بزرگوارش آيت‌الله حاج شيخ مرتضي تهراني در آن مدرسه مي‌زيستند؛ و آشنايي من با آنان نيز از آن دوران آغاز شد و گاه و بي‌گاه از راهنمايي‌ها و يادآوري‌هاي آنان برخوردار بودم. 
آن دو برادر روش و رفتار ويژه‌اي داشتند و با كمتر كساني مي‌جوشيدند و انس مي‌گرفتند؛ از مراجع قم شهريه نمي‌پذيرفتند، ليكن از امام استثناً شهريه مي‌گرفتند. با آيت‌الله شهيد حاج سيد مصطفي خميني ارتباط نزديكي داشتند. حاج آقا مجتبي با آن شهيد هم‌مباحثه بود. به ياد دارم كه در سال 1340 آنگاه كه به قم رفتم شهيد حاج سيد مصطفي در مدرسه حجتيه منظومه حكمت تدريس مي‌كرد. شماري از افاضل حوزه پاي درس او مي‌نشستند و بهره مي‌گرفتند. آن شهيد هر روز پس از تدريس با حاج آقا مجتبي مباحثه داشت و افزون بر مباحثه در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، اجتماعي و اخلاقي حوزه قم با يكديگر گفت‌وگو و تبادل نظر مي‌كردند. حاج آقا مجتبي با آن شهيد در همه مراحل همراه بود، حتي در روز 15خرداد42 آن شهيد را از منزل تا صحن مطهر همراهي كرد. 
حاج شيخ مرتضي و حاج شيخ مجتبي تهراني از خاندان علم و تقوا بودند؛ پدرشان حاج ميرزا عبدالعلي از عالمان عارف و از شاگردان بنيانگذار حوزه قم آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره) به شمار مي‌رفتند. پدر حاج عبدالعلی، آميرزا غلامحسين تهراني است كه با پسر ميرزاي آشتياني به نام ميرزا مصطفي آشتياني ارتباط ديرينه داشت. آنگاه كه ميرزا مصطفي در جريان نهضت مشروطه در اعتراض به رخنه فراماسون‌ها و روشنفكرمآب‌هاي لائيك و سكولار در آن نهضت در حضرت عبدالعظيم به تحصن دست زد، ميرزا غلامحسين نيز شبي به ديدار ايشان شتافت. در آن ديدار تروريست‌هاي وابسته به سفارت انگلستان به آن دو روحاني يورش بردند و آنان را به شهادت رسانيدند. 
پدر شهيد ميرزا غلامحسين، ميرزا ابراهيم است كه داماد ميرزا حاجي اندرماني از ايل كلهر بوده و همسري از خاندان قاجار داشته است. 
پدر ميرزا ابراهيم، ميرزا موسي است كه از آخوندهاي معتبر تهران و برادر حاج ميرزا مسيح تهراني است. در جريان گستاخي‌هاي سفير روسيه در تهران به نام گريبايدوف، حاج ميرزا مسيح آن فتواي تاريخي را داد كه به كشته شدن گريبايدوف و چندين نفر از ديپلمات‌هاي روسيه منجر گرديد. 
مسجد ميرموسي در بازار تهران، قبلاً منزل ميرزا موسي تهراني بوده است. ايشان فرزند شيخ سعيد است؛ شيخ سعيد فرزند شيخ ابوالبركات و او فرزند ملا آقا فرزند دوم حاج آقا مرتضي‌ اول است. 
 
نگاهي به زندگي حاج آقا مجتبي 
مجتبي شهيد كلهر (معروف به تهراني) در سال 1314خ در خانواده‌اي روحاني به دنيا آمد. پدر ايشان حاج ميرزا عبدالعلي از علماي بزرگ تهران و از شاگردان حاج شيخ عبدالكريم حائري بود و از آن مرحوم اجازه اجتهاد داشت. 
مادرشان بانو طاهره دختر آقا شيخ روح‌الله دانايي است. مرحوم دانايي در خيابان ابوسعيد در مسجد همت‌آباد نماز جماعت برگزار مي‌كرد. بانو طاهره با قرآن و مفاتيح انس داشت، خيلي باهنر و باهوش بود، در منزل نقش محوري و مديريت داشت. در سال 1381خ درگذشت. 
مرحوم حاج ميرزا عبدالعلي از بانو طاهره 8 فرزند داشت؛ چهار پسر و چهار دختر. نام پسرانشان مرتضي، مجتبي، جواد و مهدي است. مجتبي فرزند دوم آن مرحوم بود. حاج ميرزا عبدالعلي از خانم ديگرشان نيز يك دختر داشت. 
آقا مجتبي كلاس‌هاي ابتدايي را در دبستان محمدي گذرانيد. مدير اين دبستان محمد جاراللهي نام داشت. او كلاس دوم تا ششم را به مدت دو سال به پايان برد. آنگاه به تحصيل علوم اسلامي روي آورد. در سال 1324خ به مدرسه حاج‌ابوالفتح (واقع در ميدان قيام) رفت و نزد شخصي به نام شيخ احمد سعيدي صرف و نحو را آغاز كرد و در همان سال معمم شد. استاد ديگر او در كتاب جامع‌المقدمات آقاي شيخ محمدصادق تهراني (پيشنماز مسجد لاريجان واقع در خيابان پامنار) بود. 
در سال 1331 براي ادامه تحصيل به حوزه مشهد رفت و نزد اديب نيشابوري و برخي ديگر از اساتيد كتاب‌هاي سيوطي، مغني، مطول، حاشيه و عروض و قافيه را فرا گرفت. كتاب معالم را نيز نزد سيد جلال مدرس يزدي (فرزند سيد احمد) به پايان برد.
سال 1334 به حوزه قم رفت و در مدرسه حجتيه حجره گرفت. كتاب‌هاي شرح لمعه و قوانين را نزد آقاي ستوده، رسائل را نزد آقاي سدهي، مكاسب را نزد آقاي مشكيني، كفايه و بخشي از مكاسب را نزد آقاي مجاهدي به پايان برد. منظومه و اشارات را نزد آقاي منتظري و اسفار را نيز نزد علامه طباطبايي فرا گرفت. پس از ورود به قم بيش از 3 سال طول نكشيد كه سطح را به پايان برد و به درس خارج رفت. 
در سال 1340 با دختر عمه‌اش (دختر آيت‌الله سبط) ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج دو پسر و سه دختر است. يكي از پسرهاي او به نام عبدالحسين پس از به پايان بردن درس دانشگاهي در رشته مهندسي كامپيوتر، به تحصيل علوم اسلامي پرداخت. فرزند ديگرش عليرضا در رشته صنايع درسش را به پايان برد. دختر اول او صديقه خانم در رشته فلسفه در دانشگاه درس خوانده است؛ دختران ديگر او به نام‌هاي انسيه خانم و نجمه خانم به ترتيب دانشجوی رشته شیمی و فيزيك هستند. 
حاج شیخ مجتبی پس از ازدواج با ساده‌زیستی و زندگی طلبگی مي‌گذراند و با سختی و قناعت زندگي مي‌كرد. اولین منزلی که پس از ازدواج در قم اجاره کرد، منزل شیخ اسدالله نجف‌آبادی در کوچه آبشار بود؛ چند سالی نیز مستأجر آقای فهیمی بود. امام نسبت به او عنايت ويژه‌اي داشت. در برهه‌اي كه او كسالتي پيدا كرده بود، امام براي معالجه او اقدام زيادي كرد تا او سلامتي خود را بازيافت. امام از ساده‌زيستي او نيز خبر داشت و از اين ‌رو، در حد امكان از توجه به او دريغ نمي‌كرد. یک‌بار یک تخته زیلو و چند تخته گلیم افغانی در قم برای او فرستاد؛ در نجف نیز یک دستگاه یخچال و یک کولر آبی برای او تهیه کرد. 
 
در محضر اساتيد 
آقا مجتبي از سال 1337خ در درس آيت‌الله بروجردي شركت كرد و همزمان در درس امام نيز حضور يافت. از ديگر اساتيد درس خارج ايشان سيد محمد محقق داماد، سيد محمدرضا گلپايگاني، سيد ابوالقاسم خويي، ميرزا باقر زنجاني و حاج حسن فريد بودند. دو سال در درس صلوه حاج آقا حسن فريد و سه سال نيز در درس صلوه آقاي خويي شركت كرد. يك دوره اصول حاج ميرزا باقر زنجاني را به جز باب «استصحاب» و «تنبيهات» درك كرد. در كلاس حج آقاي محقق داماد نيز چند صباحي حضور يافت و جمعاً به مدت يازده سال در قم و نجف در درس امام شرکت کرد. 
حاج شيخ مجتبي با ارزيابي درس‌ها و مقام علمي اين بزرگان، امام را از نظر علمي و شيوه تدريس سرآمد ديگر علما يافت؛ از اين رو، سر در راه امام گذاشت و پيش از آنكه به درجه اجتهاد برسد تنها از دو تن از مراجع، تقليد كرد؛ آيت‌الله بروجردي و امام. او پس از رحلت آيت‌الله بروجردي از امام تقليد كرد و ديگران را نيز به تقليد از امام فراخواند. از هم‌مباحثه‌هاي او آقا رضا نجفي نيشابوري (پسر ميرزا حسن) بود كه از مشهد تا قم هم‌مباحثه بودند. كفايه را با آقا سيد محمدعلي تهراني (برادر حاج سيد محمدحسين تهراني) مباحثه كرد و ديرزماني نيز با آيت‌الله شهيد حاج سيد مصطفي خميني مباحثه داشت. از زمانی که وارد قم شد همراه با تحصیل، تدریس هم می‌کرد. کتاب‌های منطق، منظومه منطق، حاشیه ملا عبدالله و شرح لمعه را درس گفت. در نجف نیز کفایه را تدریس می‌کرد.
آقا شيخ مجتبي تهراني از روزي كه به مقام علمي امام پي برد، در راه تقويت و تحكيم مرجعيت ايشان كوشيد و در راه چاپ و پخش رساله و ديگر كتاب‌هاي امام همت گمارد. او در گفت‌وگو با نگارنده در اين‌باره يادآور شد: 
... از اول آنچه براي من هدف بود، تقويت مرجعيت آقاي خميني بود. از اول در خط اين بودم كه ايشان مرجع بشوند. تشخيص داده بودم كه ايشان به نفع اسلام كار مي‌كند، به درد اسلام مي‌خورد. روزي به آقاي رباني شيرازي نيز گفتم كه من يك هدف دارم و آن مرجعيت علي‌الاطلاق آقاي خميني است، من اين هدف را دنبال مي‌كنم. 
وقتي غائله تصويب‌نامه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي پيش آمد و امام وارد صحنه شدند، درصدد برآمدم كه توضيح‌المسائل ايشان را به چاپ برسانم. موافقت آن را از امام گرفتم و از آقاي شيخ علي‌اصغر علامه خواستم توضيح‌المسائل امام را تنظيم كند و براي چاپ آماده سازد. وقتي پيش از چاپ به من نشان داد، آن را نپسنديدم، خودم دست به كار شدم و آن را طبق نظر امام تنظيم كردم و با فتاواي ايشان تطبيق دادم. اين توضيح‌المسائل در روز هشتم محرم [11خرداد42] از چاپ درآمد و در دسترس مقلدين امام قرار گرفت. در صفحه اول آن، دستخط امام به چاپ رسيده بود به اين مضمون كه: عمل به اين رساله كه بعضي از موثقين آن را با فتاواي من تطبيق داده‌اند مجاز است... 
 
در صحنه مبارزه 
حاج شيخ مجتبي تهراني، افزون بر تلاش گسترده در راه استواري مرجعيت امام، در پي آغاز نهضت اسلامي به مبارزه روي آورد و به دور از هر گونه تظاهر سر در راه امام گذاشت و مبارزه را پي گرفت. 
در تظاهرات مردم تهران روز سه‌شنبه 2بهمن1341 كه با همراهي آيت‌الله حاج سيد احمد خوانساري برپا شد، ايشان نيز شركت داشت. همراه با تظاهركنندگان وارد بيت آيت‌الله بهبهاني (2) شد و هنگامي كه از آنجا بيرون آمد شاهد يورش وحشيانه نيروهاي انتظامي شاه به تظاهركنندگان بود و پسر آيت‌الله استهباناتي را ديد كه مورد ضرب و شتم پليس قرار گرفته و با سر و پاي برهنه در حال گریز بود. 
او در راه پيشبرد نهضت امام، در مرز توان خود و شرايط زندگي خويش مي‌كوشيد و فعاليت‌هايي را دنبال مي‌كرد. 
حاج شيخ مجتبي بنا به گفته خويش «از دوران كودكي با مسائل سياسي آشنا» شد. پدر او حاج ميرزا عبدالعلي از ارادتمندان شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري بود و از آن شهيد فراوان ياد مي‌كرد و سخن مي‌گفت. با آيت‌الله كاشاني نيز در ارتباط بود. نسبت به امام نيز علاقه داشت و بارها اظهار كرد كه حاج‌آقا روح‌الله را مجتهد عادل مي‌دانم. آقا مجتبي در نزد اين پدر درس سياست آموخت. آنگاه كه آيت‌الله كاشاني از لبنان و از تبعيد بازمي‌گشت، حاج‌ آقا مجتبي از جانب پدر در فرودگاه تهران به استقبال ايشان رفت. در اين مراسم شماري از رجال سياسي مانند مصدق، بقايي، مكي، حائري‌زاده و... نيز برخي از روحانيون مانند آيت‌الله بهبهاني حضور داشتند. مرحوم حاج‌ آقا مجتبي روايت كرد كه در اين مراسم در سالني كه استقبال‌كنندگان اجتماع كرده بودند، مصدق به ظاهر به اغما فرو رفت كه برخي از محافظان او زدند شيشه را شكستند تا هواي آزاد بيايد و برخي به تيمار او برخاستند؛ در اين ميان بلندگو اعلام كرد كه هواپيماي حامل آيت‌الله كاشاني بر زمين نشست. به محض اعلام اين خبر مصدق چشمانش را باز كرد و با شتاب خود را به پاي پلكان هواپيما رسانيد و ديدم كه دست آيت‌الله كاشاني را بوسيد. 
اعلاميه امام در تاريخ 3بهمن1341 كه با آيه شريفه «فأما الزبد فيذهب جفاء» (3) آغاز شده بود به وسيله حاج آقا مجتبي به چاپ رسيد. پيش از پخش آن از بيت امام به او زنگ زدند و خبر دادند كه امام پخش آن را روا نمي‌دانند و دستور اكيد داده‌اند كه پخش نشود. (4)
اعلاميه‌اي كه با امضاي 9 تن از علما و مراجع قم، از جمله امام همراه بود، نيز به وسيله حاج آقا مجتبي چاپ و پخش شد. آنگاه كه متن خطي اعلاميه به دست او رسيد، در آن يك خط‌خوردگي ديد. او پيش از آنكه آن را به چاپخانه تحويل دهد به ميدان توپخانه آن روز كه اداره مخابرات در آن قرار داشت، رفت و از كابين با بيت امام در قم تماس گرفت و در مورد خط‌خوردگي در متن خطي اعلاميه پرسيد و اطمينان يافت كه آن خط‌خوردگي از جانب خود امام است. 
در پي دستگيري امام در 15خرداد42 مرحوم حاج شيخ مجتبي در راه واداشتن ديگر علما و روحانيان، به پشتيباني از امام، سخت در تلاش و تكاپو بود؛ به گونه‌اي كه هيچ‌گاه آرام نداشت. در گام نخست با چند تن از علما و روحانيان مبارز مانند آيت‌الله مشكيني، آيت‌الله رباني شيرازي و شهيد سيد محمدرضا سعيدي نشست‌هاي منظم و پيگير برگزار كرد و به رايزني پرداخت. واداشتن علما و مراجع قم و ديگر شهرستان‌ها به هجرت به تهران از موضوعاتي بود كه نامبردگان روي آن پاي فشردند و به صورت دسته‌جمعي به ديدار حاج مرتضي حائري يزدي رفتند و اين پيشنهاد را با ايشان در ميان گذاشتند. آقاي حائري از اين پيشنهاد استقبال كردند و گفتند در صورتي كه آيت‌الله گلپايگاني بپذيرند من نيز براي اين هجرت آماده‌ام. حاج آقا مجتبي به همراه آقاي مشكيني به ديدار آقاي گلپايگاني شتافتند و درباره هجرت به تهران با ايشان به رايزني پرداختند. ايشان گفته بودند كه اتفاقاً من اين پيشنهاد را به آقاي سيد كاظم شريعتمداري دادم و منتظر تصميم ايشان هستم. آقايان از ايشان خواستند كه منتظر آقاي شريعتمداري نمانند و شخصاً تصميم‌گيري كنند. آقاي گلپايگاني، چند تن از علماي تهران را نام‌ بردند و سفارش كردند كه در اين مورد با آنها مشورت شود و اگر نظر آنان مثبت بود رهسپار تهران شوند. علمايي كه آقاي گلپايگاني رايزني با آنان را سفارش كرده بود، سيد محمدباقر شهيدي، شيخ ريحان‌الله گلپايگاني، ميرزا باقر قمي، شيخ حسن فريد، ميرزا باقر‌ آشتياني، سيد احمد گلپايگاني و... بودند. حاج آقا مجتبي مي‌گويد:
از نزد گلپايگاني كه بيرون آمدم، حتي به منزل نرفتم؛ سر ‌راه به در منزل اخوي حاج‌ شيخ مرتضي رفتم و از ايشان خواستم نان و ماست و يخ بگيرند و به منزل ما برسانند و بي‌درنگ رهسپار تهران شدم. پس از رسيدن به تهران به منزل آقاي سبط رفتم و اسامي علمايي را كه آقاي گلپايگاني خواسته بودند با آنان مشورت كنم به آقاي سبط دادم و خواستم كه فوراً آنان را دعوت كنند. 
نامبردگان در گفت‌وگو با حاج ‌آقا مجتبي درباره هجرت آقاي گلپايگاني به تهران نتوانستند به تصميم واحدي برسند؛ برخي از آنان اين سفر را بي‌نتيجه و برخي نيز آن را بر خلاف وزانت و شئون مرجعيت مي‌دانستند. از اين‌رو، آقاي گلپايگاني براي مهاجرت به تهران نتوانستند تصميم قاطعي بگيرند؛ بر آن شدند كه در قم بمانند و از قم در راه پشتيباني از امام به تلاش و كوشش بپردازند. حاج آقا مجتبي از ايشان خواستند كه در پشتيباني از امام، اعلاميه‌اي صادر كنند؛ آقاي گلپايگاني پاسخ داده بودند كه آخر اعلاميه من را كسي چاپ و منتشر نمي‌كند. (5) حاج آقا مجتبي به ايشان پاسخ مي‌دهد اعلاميه را به من بدهيد ديگر كاري نداشته باشيد. آقاي گلپايگاني در پاسخ تسليت آيت‌الله حاج ميرزا عبدالله تهراني معروف به چهل‌ستوني اعلاميه‌‌اي تند و شديداللحن دادند. در اين اعلاميه با اشاره به اتهام و اهانتي كه شاه در نطق 17خرداد خود در همدان به امام وارد كرده بود، آوردند:
... اكنون مصادر امور... با تبليغات مي‌خواهند مردان خدا را با اتهامات آلوده سازند اين رجالي كه در بازداشتند كساني نيستند كه از تهمت ارتباط با اجنبي و هر افتراء ديگر دامان قدس و تقوايشان آلوده گردد. مردم اجنبي‌پرست‌ها را مي‌شناسند، آنها كه شب و روز با اجانب در تماس هستند و از پشتيباني بيگانه برخوردارند علما نيستند، علما در مقام و منصبي كه هستند به كمك اجنبي حاجت ندارند، اجانب آنها را روي كار نمي‌آورند، به آنها قرض و كمك نمي‌دهند، معادن و ثروت مملكت را از آنها نمي‌خواهند، روحانيت تحت نظر مستشاران بيگانه اداره نمي‌شود تا با آنها مربوط باشد، آنها كه نوكر اجانب هستند كسان ديگری هستند و ملت آنها را خوب مي‌شناسد...  (6)
متن خطي اين اعلاميه را آيت‌الله رباني شيرازي به دست حاج ‌آقا مجتبي رسانيد، او هم بي‌درنگ به چاپ آن اقدام كرد و به وسيله مصدقي (ناشر)‌ آن را به چاپ رسانيد و به دست جوانان مبارز مسلمان در سطح گسترده‌اي پخش كرد. 
حاج ‌آقا مجتبي براي پيشبرد اهداف و برنامه‌هاي مبارزاتي خود بر آن شد كه در تهران بماند و همراه با علماي مهاجر اهداف را پي بگيرد. او در تهران با چند تن از مبارزان روحاني مانند آقايان مشكيني، رباني شيرازي، سيد محمدرضا سعيدي و... هر شب جلسه داشت و با آنان رايزني و تبادل نظر مي‌كرد. گاهي نيز آيت‌الله حاج سيد مصطفي خميني در اين نشست‌ها حضور مي‌يافت. مهاجرت آقاي شريعتمداري به تهران مايه نگراني صاحب‌نظران بود؛ احتمال مي‌رفت كاسه‌اي زير نيم‌كاسه باشد. پيش‌بيني حاج سيد مصطفي اين بود كه ممكن است شاه به حرم حضرت عبدالعظيم برود و آقاي شريعتمداري در حرم با او ديدار كند و امام را وجه‌المصالحه قرار دهد. حاج ‌آقا مجتبي بر اين نظر بود كه اگر چنين نقشه و برنامه‌اي باشد، آيت‌الله سيد محمد بهبهاني از آن بي‌خبر نخواهد بود؛ از اين رو، با آنكه بيت آقاي بهبهاني در محاصره نيروهاي انتظامي قرار داشت، توانست خود را به اندرون منزل آقاي بهبهاني برساند و با ايشان ملاقات كند. آقاي بهبهاني در اين ديدار اظهار كرد كه آقاي شريعتمداري ميهمان دولت است و با موافقت آنها به تهران آمده است (7) و مي‌خواهد براي ملاقات با شاه زمينه‌چيني كند ليكن من نمي‌گذارم! 
از برنامه‌هاي حاج‌ آقا مجتبي پیشنهاد تأیید مرجعيت امام از سوی ديگر علما و مراجع بود. اين پیشنهاد در جمع علمايي كه با حاج آقا مجتبي نشست شبانه داشتند مورد تأیید قرار گرفت. نظر همگان اين بود كه تأیید مرجعيت امام از سوي ديگر مراجع از هر پشتيباني ديگري مؤثرتر است و جايگاه سياسي و انقلابي امام را استواري مي‌بخشد.
برخي از ساده‌انديشان بر اين باورند كه تأیید مرجعيت امام از سوي ديگر علما براي اين بوده كه شاه نتواند امام را اعدام كند! برخی نیز چنین وانمود می‌کنند که امام به سبب این تأییدیه‌ها به جرگه مرجعیت وارد شدند! باید دانست که اولاً امام حتی در زمان حیات آیت‌الله بروجردی از مراجع بودند و در برخی از شهرها مقلد داشتند؛ ثانیاً کیست نداند كه شاه اگر جرئت و قدرت اعدام امام را داشت هيچ‌ قانون و آئيني نمي‌توانست او را از اين جنايت بازدارد؛ چنانكه يك سال بعد از آن شاه امام را بدون محاكمه و بدون رعايت موازين قانوني از ايران تبعيد كرد. اين‌ گونه توجيه‌ها و تفسيرها از سوي برخي از كسان نشان از اين نكته دارد كه يا از ماهيت ديكتاتوري شاه آگاهي ندارند و يا از بينش سياسي درستي برخوردار نيستند. رژيم شاه در دوران سلطنت غير قانوني خويش در چه زماني به قانون احترام گذاشته بود تا اين اصل كه طبق قانون اساسي مرجع تقليد مصونيت قانوني دارد و نمي‌توان او را دستگير، محاكمه و مجازات كرد، مانع تجاوز شاه به حريم مرجعيت شود؛ مگر در اصل دوم متمم قانون اساسي نظام مشروطه صريحاً اعلام نشده بود... بايد در هر عصري از اعصار هيئتي كه كمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدين و فقها كه مطلع از مقتضيات زمان باشند [در مجلس شوراي ملي حضور داشته باشند] تا موادي كه در مجلسين عنوان مي‌شود به دقت مذاكره و غور و بررسي نموده هر يك از آن مواد معنونه كه مخالفت با قواعد مقدس اسلام داشته باشد طرح و رد نمايند»؟ آيا رژيم شاه در هيچ دوره‌اي به اين قانون عمل كرد؟ آيا اصولاً رژيم شاه رژيمي قانون‌مدار بود و از قانون‌شكني پروا مي‌كرد؟! شاه ديكتاتوري بود كه به هيچ قانوني پايبند نبود و از قانون‌شكني پروا نداشت. 
هدف كساني كه كوشيدند از علماي تراز اول تأیید مرجعيت امام را بگيرند، در واقع تأیید راه و موضع امام بود، تا رژيم شاه نتواند حركت امام را يك عمل غير اسلامي و خارج از عرف روحاني بنماياند و در ميان ملت ايران، ايشان را به زير سؤال ببرد و بسياري از مردم را در ادامه راه امام به ترديد و تزلزل دچار سازد. از اين رو، حاج آقا مجتبي تهراني به همراه چند تن ديگر از علما بر آن شدند از علماي تراز اول تأییديه‌اي بگيرند. نخست دسته‌جمعي نزد آيت‌الله ميلاني رفتند و ايشان با صراحت مرجعيت امام را مورد تأیید قرار دادند و كتباً نوشتند. آنگاه حاج آقا مجتبي نزد آيت‌الله نجفي رفت و از ايشان نوشته‌اي درباره مرجعيت امام گرفت. او دو تن از روحانيان، شهيد سعيدي و آقاي شيخ حسينعلي منتظري را به ترتيب نزد آيت‌الله آملي و سيد كاظم شريعتمداري فرستاد و تأیید كتبي آن دو را نيز به دست آورد و اين چهار نظريه‌ را در صفحه‌اي چاپ و پخش كرد. 
بنا به گفته او آيت‌الله حاج شيخ مرتضي تهراني براي اين منظور نزد آيت‌الله حاج سيد محمدرضا گلپايگاني رفت ليكن ميانشان گفت‌وگوي تندي درگرفت و ديدارشان با تلخي پايان يافت. 
در پي صدور حكم اعدام براي 6 تن از متهمين قتل منصور، اساتيد و افاضل حوزه قم در منازل شماري از مراجع براي نجات آنان از اعدام به تحصن دست زدند. حاج آقا مجتبي بر آن شد كه در اين باره از مراجع نجف كمك بگيرد از ديد او تحصن اساتيد در منازل برخي از علما نمي‌تواند كارساز باشد؛ از اين‌رو با علماي قم به گفت‌وگو نشست و از آنان خواست كه درباره نجات جان محكومان به اعدام به مراجع نجف نامه بنويسند و از آنان استمداد كنند و توانست نظر آنان را براي نگارش نامه به مراجع نجف جلب كند. آيت‌الله نجفي مرعشي به آيت‌الله حكيم نامه نوشتند؛ آقاي شريعتمداري دو نامه يكي خطاب به آيت‌الله حكيم و دومي خطاب به آيت‌الله خويي نگاشتند. در نامه او به آيت‌الله خويي با بهانه اينكه اكنون به اصطلاح گوشت ما زير دندان آنها است سفارش شده بود كه از صدور اعلاميه‌های تند خودداري ‌ورزند(8). آقاي گلپايگاني از بيم اينكه در راه، نامه ايشان «لو برود» به پيام شفاهي بسنده كردند. آقايان حاج شيخ مرتضي حائري و ميرزا هاشم آملي نيز دو نفري يك نامه را امضا كردند. 
حاج آقا مجتبي كه حامل چهارنامه و يك پيام شفاهي بودند از راه قاچاق رهسپار عراق شدند. آقاي شريعتمداري طي نامه‌اي به آقاي قائمي (يكي از علماي آبادان) سفارش كرده بود كه وسيله رفتن حاج آقا مجتبي را به عراق از راه قاچاق فراهم كند. 
حاج آقا مجتبي پس از ورود به عراق به نجف رفت و با آقايان حكيم و خويي ديدار كرد و نامه‌ها و پيام‌ها را به آنان رسانيد. آقاي حكيم طي تلگرامي به آيت‌الله آشتياني از صدور حكم اعدام براي متهمين قتل منصور استنكار و اظهار انزجار كرد و سفير ايران در بغداد او را نيز به نزد خود خواست و به وسيله او نيز براي شاه شفاهي پيام فرستاد. آقاي خويي نيز طي تلگرامي به شاه براي محكومان به اعدام تقاضاي عفو كرد. آيت‌الله سيد محمود شاهرودي نيز در تلگرام خود به شاه خواست كه حكم درباره محكومان را به صاحبان دم واگذار كند. حاج آقا مجتبي تهراني پيرامون تلاش‌هاي خود در نجف براي نجاب جان گروه شهيد بخارايي مي‌گويد:
... من نگران بودم پيش از آنكه سفير ايران پيام آيت‌الله حكيم را به شاه برساند اين جوانان را اعدام كنند و بگويند پيام دير به دست ما رسيد، مانند تلگراف آيت‌‌الله بروجردي به شاه درباره فدایيان اسلام كه شاه آنان را اعدام كرد و گفت تلگراف آيت‌الله دير به دست من رسيد. لهذا رفتم نزد آقاي حكيم، گفتم شما پيگيري كنيد كه پيام شما به شاه رسيده است يا نه؟ آقاي حكيم اكراه داشتند كه اين موضوع را به اين شكل دنبال كنند، اين كار را براي خود سبك مي‌دانستند. به من گفتند اطمينان دارم اينها را نمي‌كشند. سرانجام قرار شد شيخ محمد رشتي تلفني با سفارت ايران تماس بگيرد و پيام ايشان به وسيله سفير را پيگيري كند كه به شاه رسانده‌اند يا نه؟ سفر من به نجف در ماه صفر بود. در مراجعت از عراق به بصره رفتم و به منزل آقاي شبر وارد شدم و ايشان زمينه بازگشت من به ايران را فراهم كرد، من را با بلم به جزيره مينو بردند و از آنجا راحت به ايران آمدم... 
 
بنياد مؤسسه‌اي علمي 
حاج آقا مجتبي تهراني در پي تبعيد امام به تركيه در سال 1343 با اينكه خود را از درس خواندن بي‌نياز نمي‌ديد، در درس هيچ‌ کدام از حوزه‌هاي درسي رسمي قم حضور نيافت چون آن درس‌ها را در آن پايه نمي‌ديد كه براي او مفيد باشد. او از موضع سازشكارانه برخي از مقامات روحاني مانند سيد كاظم شريعتمداري سخت رنج مي‌برد و از نيرنگ‌هاي او براي به بيراهه كشاندن نهضت اسلامي ايران نگران بود. آنگاه كه آقاي شريعتمداري دارالتبليغ را افتتاح كرد، حاج آقا مجتبي به دور از هر گونه تظاهر به مخالفت، تلاش‌هايي را در راه دور داشتن حوزه قم از اين دستگاه مرموز آغاز و دنبال كرد؛ طلاب علوم اسلامي را از نام‌نويسي در دارالتبليغ بازمي‌داشت، با اساتيد و افاضل قم در راه به انزوا كشانيدن آن تشكيلات پيوسته گفت‌وگو و رايزني داشت. حاج آقا مجتبی يكي از برنامه‌هايي را كه براي رويارويي با دارالتبليغ به كار گرفت بنياد مؤسسه‌اي مدرن و پيشرفته براي تحصيل و تدريس و مطالعه اهل علم و انديشه بود. او ساختماني را كه به امام واگذار شده بود، با رخصت از امام براي اين منظور به تجهيزات لازم مجهز كرد. در گام نخست كتابخانه‌اي پديد آورد كه بتواند نيازمندي‌هاي علمي و پژوهشي دانش‌پژوهان، انديشمندان و پژوهشگران را برآورده سازد؛ كتاب‌هاي زيادي با همت حاج‌ آقا مجتبي خريداري و به اين مركز آورده شد. سالن‌هاي مطالعه و نيز سالن‌هايي براي تدريس اساتيد با شيوه‌اي نوين و مجهز آماده گرديد. محلي نيز براي تحقيق پيرامون مسائل اسلامي در نظر گرفته شد. از اساتيد حوزه قم دعوت به عمل آمد به جاي درس گفتن در برخي مقابر و مساجد، كلاس درس خود را در آن مركز قرار دهند. اين پيشنهاد با استقبال اساتيد و مدرسين حوزه قم روبه‌رو شد. بسياري از آنان كلاس درس خود را به آن مؤسسه بردند. طلاب علوم اسلامي نيز براي مطالعه و مباحثه به آن مركز روي آوردند. ناشران و نويسندگان آنگاه كه از پديد آمدن چنين محل علمي آگاه شدند كتاب‌هاي خود را به آن هديه كردند. حاج‌ آقا مجتبي بر آن شدند باغ اناري را كه در پشت آن مركز قرار داشت خريداري كنند تا اساتيد، روحانيان و طلاب بتوانند ساعت‌هايي از وقت خود را به مطالعه، مباحثه و گشت و گذار در آن باغ بگذرانند. آقاي حاج‌ محمدحسن اعرابي (داماد امام) مسئوليت اجرایي و حسابداري آن مؤسسه را بر عهده گرفت و قرار شد براي خريد باغ اناري كه در كنار آن مؤسسه واقع است اقدام كند. آقاي لواساني تأمين بودجه آن را عهده‌دار شدند. براي هر بخشي از اين مؤسسه نام مناسبي در نظر گرفته شد مانند دارالتدريس، دارالتحقيق، دارالمناظره. نام اين مؤسسه طبق نظر امام «كتابخانه وليعصر» گذاشته شد. (9)
 
سند شماره 1
آقايان لواساني، رباني شيرازي و حاج آقا مجتبي تهراني با نظر امام به عنوان هيئت مديره اين تشكيلات تعيين شدند. شماري از افراد ورزيده و وارد براي فهرست و طبقه‌بندي هزاران جلد كتابي كه در آن مركز گردآوري شده بود، به كار گرفته شدند. جمعي از دانشمندان و صاحب‌نظران در مسائل اسلامي مانند شهيد مطهري، رباني شيرازي، شهيد قدوسي و... چند روزي در هفته در اين مؤسسه به بحث و بررسي پيرامون نظام سياسي- حكومتي و اقتصادي اسلام نشستند و در زمينه موضوعات پيچيده و مسائل بررسي‌نشده اسلامي به تحقيق پرداختند. قرار بر اين بود كه برآيند اين بحث‌ها و جستارها به صورت نشريه‌اي علمي و تخصصي انتشار يابد و در دسترس عموم قرار گيرد. 
بيش از چندماهي از بنياد مؤسسه نگذشته بود كه رژيم شاه از آن احساس خطر كرد و دريافت كه آن مؤسسه در نظر دارد با شيوه‌اي علمي و بنيادي پايه‌هاي نظام طاغوتي و پادشاهي را سست كند و به چالش بكشد؛ از اين رو، يك‌باره به آن مؤسسه يورش بردند؛ نخست همه اتاق‌ها، سالن‌ها و مخزن‌ها را لاك و مهر كردند و پس از گذشت چند روزي شبانه همه كتاب‌ها، وسايل و لوازم آن مؤسسه را با چند كاميون به تهران انتقال دادند و آن مؤسسه را براي هميشه تعطيل كردند و بار ديگر نشان دادند كه شاه و رژيم شاهنشاهي از هر مؤسسه، مركز و محلي كه در راه تبيين و ويراستاري اصول و مباني اسلام و آشكار كردن حقايق اسلامي گام بردارد، احساس خطر مي‌كنند و با آن به رويارويي مي‌پردازند و اگر تشكيلاتي مانند دارالتبليغ از پشتيباني رژيم شاه برخوردار بود براي اين بود كه در آن در راه شناساندن اسلام راستين گامي برداشته نمي‌شد و يك مؤسسه‌اي نمايشي و تشريفاتي بود؛ از اين رو، در درازاي پانزده سالي كه از بنياد دارالتبليغ گذشت جز اختلاف‌افكني در حوزه و خدمات رسمي به ميهمانان مذهبي شاه برآيندي نداشت. 
 
فعاليت‌هاي علمي در نجف اشرف 
چندي پس از ورود امام به نجف من نيز به نجف مشرف شدم. به ذهنم آمد كه در آنجا بمانم. ابتدا نزد آقاي فكور که به عتبات آمده بود در حرم حضرت علي(ع) استخاره كردم، گفتند استخاره بسيار خوب است اما با مخالفت مواجه مي‌شويد. نظر ايشان اين بود كه شايد حاج آقاي ما با اقامتم در نجف مخالفت كنند. گفتم پدر ما با درس و بحث و محل تحصيل ما كاري ندارند احتمالاً حاج آقاي اينجا (اشاره به امام) موافقت نكنند، همان‌طور هم شد، وقتي به امام گفتم مي‌خواهم در نجف بمانم، بدون تأمل فرمودند به قم برگرديد و در حوزه قم اقامت كنيد. عرض كردم كه در قم نمي‌توانم استفاده كنم و فايده‌اي برسانم، پاسخ دادند در قم اگر هيچ كاري جز راه رفتن نداشته باشيد امروز مؤثر است. امروز هیکل شما در قم مي‌تواند مفيد باشد... 
امام در ابتداي ورود به نجف اشرف از اين نگران بودند كه اساتيد و افاضل قم براي ادامه تحصيل در نزد ايشان از قم كوچ كنند و رهسپار حوزه نجف شوند و از اين راه حوزه قم كه كانون و پايگاه علم و انقلاب است آسيب ببيند؛ از اين رو، با عزيمت روحانيان و طلاب قم به نجف به شدت مخالفت می‌كردند و تأكيد داشتند كه علما حوزه قم را گرم نگه دارند و سنگر را خالي نكنند. پس از گذشت زماني كه شور و شوق شاگردان درس امام در قم از هجوم به حوزه نجف تا پايه‌اي كاهش يافت، امام نيز از ممانعت سرسختانه دست كشيدند. از اين رو، در پي درگذشت حاج شيخ عبدالعلي تهراني، در سال 1347 حاج آقا مجتبي جنازه پدر را به عراق و نجف برد و در آن تربت مقدس به خاک سپرد و پس از آن با موافقت امام در ‌آن حوزه اقامت گزيد، در درس امام حضور يافت و از درس ديگر بزرگان بهره گرفت. 
از ديگر برنامه‌هاي آن مرحوم در نجف چاپ آثار علمي امام بود. امام كتاب تحريرالوسيله را در دوران تبعيد به تركيه تكميل و آماده كرده بود، ليكن نمي‌خواست با بودجه بيت‌المال آن را به چاپ برساند. حاج‌ آقا مجتبي با حاج حسين مصدقي (از ناشران كتاب‌هاي مذهبي در تهران) تلفني گفت‌وگو كرد و با سرمايه او اين كتاب در نجف به چاپ رسيد. كتاب‌هاي ديگر امام نيز مانند الرسائل و نيز جلد چهارم طهارت به وسيله حاج آقا مجتبي پس از تصحيح و اصلاح و زيرنويسي چاپ شد. سه جلد مكاسب محرمه امام نيز به وسيله آقاي تهراني ويراستاري و چاپ شد. او در پشت جلد كتاب تحرير‌الوسيله با نظر و همفكري شهيد حاج سيد مصطفي خميني عنوان «زعيم‌الحوزا‌ت‌العلميه» را براي امام منظور كرد. وقتي امام كتاب را ديدند سخت ناراحت شدند و حجت‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمود قوچاني را كه متصدي چاپ اين كتاب بود مورد اعتراض قرار دادند و اعلام كردند دستور مي‌دهم همه اين كتاب‌ها را به دجله بريزند! آقاي قوچاني با مشورت مدير چاپخانه تدبيري انديشيدند و روي آن عنوان مهر امحا زدند امام در نامه‌اي به مرحوم حاج شيخ مجتبي درباره عنواني كه در پشت كتاب تحرير‌الوسيله آمده بود چنين گله كردند: 
دو سه روز پيش كتاب تحرير‌الوسيله را آوردند، ديدم پشت كتاب عبارتي نوشته شده است كه موجب تأسف و تأثر و نگراني شد. فرستادم آقاي قوچاني آمد از ايشان مؤاخذه كردم گفتند دستور حاج آقا مجتبي است. خيلي موجب تعجب شد. شما با آنكه قدري سيره اينجانب را مي‌دانيد چه شده است كه يك همچو عبارتي را دستور داده‌ايد بنويسند؟ گفتم بايد محو شود... 
 
سند شماره2 
او بعدها به كتاب تحرير‌الوسيله امام نيز حاشيه زد. حاج آقا مجتبي در نجف افزون بر فعاليت‌هاي علمي در رويدادهاي سياسي نيز همراه با شهيد حاج سيد مصطفي خميني پرتلاش بود و به دور از هر گونه جار و جنجال برنامه‌هايي را دنبال مي‌كرد. آنگاه كه آيت‌الله حكيم در پي اخراج ايرانيان از عراق با بعثي‌ها درگير شد، حاج سيد مصطفي خميني به همراه حاج آقا مجتبي نزد ايشان رفتند و با ايشان گفت‌وگو كردند: 
... در شب 27 صفر من و حاج آقا مصطفي به ملاقات آقاي حكيم رفتيم. حاج آقا مصطفي يك طرف ايشان نشست و من طرف ديگر. آقاي حكيم سخت ناراحت بود. گفت ديشب از شدت ناراحتي حتي با قرص خواب هم نتوانستم بخوابم. دو ساعت نخوابيدم. در اين ملاقات يك سيدي نشسته بود. آقاي حكيم گفتند او هندي است و فارسي و عربي نمي‌فهمد. حاج آقا مصطفي سخن را آغاز كرد... 
شهيد حاج سيد مصطفي در اين ديدار به آيت‌الله حكيم يادآور شد كه رژيم بعث عراق مي‌خواهد شما را با اتهام هواداري از رژيم ايران در ميان ملت عراق به زير سؤال ببرد و بدنام كند؛ شما در برخورد با بعثی‌ها که امروز به ظاهر با رژیم شاه درگیرند، مراقب باشید که به جانبداری از ایران متهم نشوید. آقاي حكيم در پاسخ گفته بودند به خدا توكل مي‌كنم و از او مدد مي‌جويم. چند روز پس از آن ديدار، بعثي‌ها حاج سيد مصطفي را دستگير كردند و به بغداد بردند؛ آن شهيد براي حاج آقا مجتبي اين جريان‌ را چنين روايت كرده بود: قائم مقام (فرماندار) نجف آمد نزد امام و گفت سيد مصطفي را از بغداد احضار كرده‌اند. من را بردند استانداري كربلا و از آنجا به «امن‌العام» بغداد. رئيس امن به من گفت «سيد الرئيس يريد يشوفكم» (10) حدود ساعت 3 بعد از ظهر من را به كاخ رياست‌جمهوري بردند. زماني نگذشت كه احمد حسن‌البكر به همراه مترجم آمد و به من دست داد وقتي ديد عربي حرف مي‌زنم مترجم را مرخص كرد. از گفت‌وگوي من با آيت‌الله حكيم كاملاً اطلاع داشت و اظهار نگراني كرد و به صورت تلويحي تهديد. احتمالاً همان سيد هندي كه در نزد آقاي حكيم بود كه به ظاهر نه فارسي و نه عربي مي‌فهميد! گفت‌وگوها با آيت‌الله حكيم را گزارش كرده بود. احمد حسن‌البكر در اين ديدار اظهار داشته بود كه انتظار ما از «سماحه‌السيد» (11) آن است كه ما را در مبارزه با رژيم شاه ياري كند. حاج سيد مصطفي در پاسخ اين پيشنهاد را رد كرده بود و در ضمن براي نجات حجت‌الاسلام سيد حسن شيرازي كه در زندان به سر مي‌برد، اين‌گونه وساطت كرده بود: شما چه انتظاري از ما داريد در حالي كه سيد حسن شيرازي را بازداشت كرده و به زندان انداخته‌ايد. 
 
تدريس در ايران 
حاج آقا مجتبي در سال 1349 به علت كسالت فرزندش ناگزير شد به ايران بيايد و هنگامي كه بر آن بود به عراق بازگردد با اخراج ايرانيان مصادف شد و راه سفر به عراق بر روي ايراني‌ها به كلي بسته شد. از اين رو، او ناگزير در ايران اقامت گزيد و بي‌درنگ در تهران به تدريس دست زد. رسائل، مكاسب و كفايه را درس گفت. از سال 1355 به تدريس خارج پرداخت. نخست در مدرسه امام رضا در خيابان بوذرجمهري شرقي درس مي‌گفت؛ آنگاه محل تدريس را به مدرسه مروي انتقال داد. درس خارج را از طهارت و صلوه آغاز كرد، يك دوره ولايت فقيه را نيز درس گفت. «مكاسب محرمه» را از آغاز تا پايان تدريس كرد. دو سال مسائل قضا و دو سال مباحث بيع را مورد بحث و درس قرار داد و نزديك سي‌ سال درس خارج گفت. 
آن عالم فقيد افزون بر بحث و درس و پرورش شاگردان، ساليان درازي به تبليغ و ارشاد و تهذيب نيروهاي جوان اهتمام ورزيد و شمار زيادي از جوانان را به خودسازي، آراستگي و وارستگي كشانيد و تأثير فوق‌العاده‌اي در منطقه محل زيست خود باقي گذاشت. 
حاج ‌آقا مجتبي در دوران اوج انقلاب نيز يك‌بار به عراق رفت و از جانب برخي از عالمان و روحانيان تهران حامل پيامي براي امام بود. در دوران اوج انقلاب مهندس شهرستاني (شهردار تهران) به ملاقات آيت‌الله ميرزا باقر آشتياني رفت و اظهار كرد كه من از طرف دربار و هم از طرف دولت مأموريت دارم كه از شما بپرسم براي ما روشن سازيد كه امام چه مي‌خواهند و هدف نهايي ايشان چه مي‌باشد؟ آقاي آشتياني براي پاسخ به نماينده شاه و دولت با حاج آقا مجتبي تهراني به رايزني پرداخته بود. حاج آقا مجتبي اظهار كرده بود كه پاسخ امام در اعلاميه‌ها و سخنراني‌هايشان آمده است؛ با وجود اين پس از مذاكره با جمعي از علما به اين نتيجه رسيده بودند كه موضوع را با شخص امام در ميان بگذارند و پاسخ را از زبان امام بشنوند. حاج آقا مجتبي به اين منظور رهسپار عراق شد و در روز 14خرداد57 به بغداد رسيد. پس از زيارت كاظمين از آنجايي كه دريافت امام در كربلا به‌ سر مي‌برند، به كربلا سفر كرد و در ديدار با امام پيام دربار و دولت به وسيله شهرستاني و نظرخواهي شماري از علما و روحانيان تهران را به عرض رسانيد. امام در پاسخ اظهار كرده بودند: 1. اين شاه از كساني است كه وقتي احساس ضعف كند كرنش مي‌كند بعد كه خطر از سرش گذشت، سر جاي اول خود قرار دارد و همان جنايت‌ها و قانون‌شكني‌ها را ادامه مي‌دهد؛ تاكنون چند بار اين وضع براي او پيش آمده، او هر بار با همين تاكتيك خود را از خطر رهانيده و بار ديگر همان اعمال غير انساني را دنبال كرده است. اين شاه مورد اعتماد نيست و نبايد به او مهلت داد. 2. اين شاه رفتني است؛ اگر علماي تهران به ما كمك كنند او زودتر مي‌رود و ملت ايران از شرش رهايي مي‌يابند. حاج آقا مجتبي گفت من با شنيدن اين سخن از امام بهت‌زده شدم، لولا التعبد، عقل من آن را نمي‌پذيرفت. به امام گفتم فرضاً بتوان او را بيرون كرد، بعد چه؟ او و پدرش حدود پنجاه سال مردم ايران را بي‌دين كرده‌اند، شما در ميان مردم پشتوانه ايماني نداريد؟ اكنون اعتصابات شروع شده است، اگر اين اعتصابات ادامه يابد يكي از اين دو عامل بايد به عنوان پشتوانه باشد؛ يا وضع مردم از نظر مادي به گونه‌اي سر و سامان يابد تا بتوانند مقاومت كنند يا ايمان و فرهنگ قوي داشته باشند. اين پدر و پسر ايمان را از مردم گرفته‌اند. امام پاسخ دادند دومي وجود دارد. اين پدر و پسر نتوانسته‌اند دين و ايمان را از مردم بگيرند كه موجب تعجب بيشتر من شد. يك روز بعد كه رفتم خدمتشان امام به من فرمود آخرين سخن من اين است كه شاه بايد برود. 
 
خاطره‌هاي ناشنيده 
علامه فقيد حاج آقا مجتبي تهراني در درازاي زندگي پرافتخار خويش خاطره‌هاي ارزشمند و تاريخي‌ زيادي داشت که متأسفانه به ثبت نرسید و با خودشان دفن شد. من به رغم تلاشي كه براي به دست آوردن خاطره‌هاي او دنبال كردم، به سبب مسئوليت‌هاي سنگين و پرفشار آن مرحوم تنها توانستم برخي از آن خاطرات گرانبها را يادداشت كنم كه شماري از آن را در پي بازگو مي‌كنم. 
 
عيال آقا و خورشت اسفناج آلو 
... در جريان تصويب‌نامه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي حاج شيخ نصرالله خلخالي از نجف به ايران آمد و در منزل امام اقامت گزید. من به منزل امام به ديدار حاج شيخ نصرالله رفتم. امام به من فرمودند كه شام بياييد، پذيرفتم. آن شب امام با آيت‌الله گلپايگاني در منزل آقاي شريعتمداري جلسه داشتند و ميان امام و آقاي گلپايگاني بر سر اينكه پيشنهاد دولت را بپذيرند يا رد كنند اختلاف نظر پيش آمده بود. دولت طي تلگرامي به علماي قم پيشنهاد داده بود كه تصويب‌نامه دولت فعلاً متوقف بماند تا مجلس شورا و سنا كه در آن مقطع تعطيل بود، درباره اين تصويب‌نامه، رأي و نظر بدهد. نظر آقاي گلپايگاني اين بود كه اين پيشنهاد را بپذيريم و به مبارزه پايان بدهيم؛ ليكن نظر امام اين بود كه دولت با اين تصويب‌نامه برخلاف قانون عمل كرده و قانون‌شكني كرده است و بايد رسماً با لغو اين تصويب‌نامه، به قانون‌شكني پايان دهد. آنگاه كه امام از آن مجلس بازگشتند حاج شيخ مرتضي حائري و آقاي اشراقي نيز با امام همراه بودند. امام سخت آشفته بودند و از آقاي حائري خواستند كه با آقاي گلپايگاني تماس بگيرند و به ایشان بگويند كه اگر بخواهند در تأیید پيشنهاد دولت اعلاميه بدهند ممکن است مقدسين بر ایشان بشورند. امام نگراني ديگري نيز داشتند و آن اينكه دولت طي اطلاعيه يا مصاحبه‌اي در جرايد اعلام كند كه علماي قم نظريه دولت را پذيرفته‌اند؛ از اين رو، به آقاي اشراقي گفتند با آقاي بهبهاني تماس بگيرند تا من با ايشان گفت‌وگو كنم. آقاي اشراقي تماس گرفت؛ گفتند ايشان خوابيده‌اند، امام گفتند بگوييد بيدارش كنند. سرانجام او را بيدار كردند و آمد پشت خط، گوشي را به امام دادند، امام گفتند: سلام عليكم، من روح‌الله، اين طرح دولت از نظر ما مردود است و تا تصويب‌نامه را لغو نكند ما آرام نمي‌نشينيم و اگر در جرايد اعلام كند كه علماي قم پذيرفته‌اند با عكس‌العمل شديد ما مواجه خواهند شد. آقاي بهبهاني پاسخ داد مطمئن باشيد تا نظر شما را تأمين نكنند، نمي‌گذاريم كه اعلام كنند. امام خيالشان راحت شد فرمودند: مصطفي شام را بياورید. شام خورشت اسفناج آلو بود. آقاي خلخالي سر شام به شوخي گفت: عيال آقا جز خورشت اسفناج آلو چيزي بلد نيست! 
 
يك مادر و دختر 
در جشن عروسي خواهرم آقاي بهبهاني و آقاي كاشاني شركت كردند. هنگام رفتن، آقاي كاشاني از من پرسيد چرا ازدواج نمي‌كنيد؟ عرض كردم دعا بفرماييد. به شوخی گفت يك مادر و دختر پيدا كنيم، دختر را من بگيرم و مادر را به تو بدهم! 
 
موضوع در علوم 
آيت‌الله بروجردي وقتي كه به قم آمدند بحث موضوع در علوم را آغاز كردند. امام در اين زمينه نوشته‌اي داشتند كه آن را در دسترس آقاي بروجردي قرار دادند، ايشان تقريباً همان را تدريس كردند. 
شاه‌بازي را اول كنار بگذاريد! 
... امام حوزه درسي منظمي داشتند. حضورشان در درس لحظه‌اي پس و پيش نمي‌شد. سر ساعت معين به محل درس وارد مي‌شدند. روزي امام، درس نيامدند. شاگردان، تقريباً ساعتي معطل ماندند كه موجب تعجب ما شد. فرداي آن روز از آقا مصطفي شنيدم كه آيت‌الله بروجردي ايشان را خواسته بودند و با ايشان مشورت كرده بودند كه شاه به وسيله دكتر اقبال براي من پيغام فرستاده كه قانون اصلاحات ارضي در برخي از كشورهاي اسلامي مانند مصر و عراق اجرا شده است. شما چرا با اجراي آن در ايران مخالفت مي‌كنيد؟ امام به آقاي بروجردي گفته بودند شما به شاه جواب دهيد كه اگر مي‌خواهيد از آن كشورها تأسي كنيد آنها اول شاه‌بازي را كنار گذاشته و جمهوري شده‌اند شما هم از اينجا شروع كنيد. 
 
تنها ملاي قم 
شب جمعه‌اي به حضرت عبدالعظيم مشرف شدم. در مراجعت ديدم آيت‌الله كاشاني در مقبره پسرش سيد مصطفي نشسته است؛‌ به كنارشان رفتم و حال و احوال كردم. از من پرسيد در قم درس چه كساني شركت مي‌كنيد، عرض كردم درس آيت‌الله بروجردي و آيت‌الله خميني. آقاي كاشاني اظهار كرد در قم اگر ملايي باشد همين حاج آقا روح‌الله است. 
شبي كه مي‌خواستم فرداي آن روز براي اولين‌بار براي تحصيل به قم بروم، آيت‌الله كاشاني به منزل ما آمده بود. با پدرم ارتباط نزديك داشت. پدرم نيز آقاي كاشاني را قبول داشت اما بر اين باور بود كه كلاه سرش مي‌گذارند. آقاي كاشاني هنگام رفتن وقتي خبردار شد كه من مي‌خواهم به قم بروم دست به گردنم انداخت و دعاي سفر خواند. 
 
امام و ميرزا مهدي اصفهاني 
روزي امام در جماران از من پرسيدند كه شما ميرزا مهدي اصفهاني را ديده‌ بوديد؟ گفتم سن من اقتضاي ديدن او را نداشت. امام گفتند وقتي كتاب اسرار‌الصلوه را نوشتم و منتشر شد، ميرزا مهدي با خواندن اين كتاب در اسلام من شبهه كرده بود! تا كتاب كشف اسرار را نوشتم. ايشان با مطالعه آن گفته بود بابا این مسلمان است!! امام ادامه دادند و پرسيدند كه شيخ حسن طباخ را به ياد داريد؟ او روحاني نبود، مردي عوام بود ليكن اهل معنا بود؛ آقاي بروجردي به او علاقه داشت و مورد اعتماد ايشان بود. شيخ حسن طباخ يك روز نزد من آمد و اظهار كرد كه ميرزا مهدي بيمار شده او را آورده‌اند تهران و اصرار دارد كه شما را ببيند. امام گفتند من به عيادت او رفتم و نيم ساعتي او با من حرف زد (12)، آدم خيلي خوبي بود، اما به اين مسائل [عرفاني و معنوي] ورود نداشت. امام فرمود بقاياي ميرزا مهدي هنوز هستند... (13)
 
مصدق محمد! و محمد مصدق 
... من يك سخنراني از محمدتقي شريعتي شنيدم كه نظرم از او برگشت. در مسجد گوهرشاد، به مناسبت سي ‌تير مراسمي برگزار شده بود. او سخنران اين مراسم بود. در سخنراني خود گفت سلمان فارسي مصدق محمد بود و اين، محمد مصدق است! 
 
دكتر، مهندس‌ها و جامه تزوير 
شهيد مطهري در مقام درد دل با من گفت: روحانيان ساليان درازي است كه جامه تزوير را از تن درآورده و كنار گذاشته‌اند، ليكن اين دكتر، مهندس‌ها آن را بر تن كرده‌اند و پدر روحانيت را دارند درمي‌آورند. 
 
درس مجتهدپرور 
نمی‌دانم چه تاریخی به اجتهاد رسیدم. وقتی به بلوغ رسیدم از آقای بروجردی تقلید کردم. بعد از رحلت ایشان از امام تقليد كردم و بعد مجتهد شدم. درس امام مجتهدپرور بود. امام به شاگرد میدان می‌داد حرف بزند، فکر بکند، درس ایشان سازنده بود؛ مهلت تأمل و تفکر به طلبه می‌داد. در درس نظر خود را صریح بیان نمی‌کرد، می‌پیچاند و مبهم می‌گذاشت تا شاگرد غور و بررسی کند و به یک نظر متقن برسد. 
دكتر سيد حميد روحاني 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- رسول اکرم(ص)، كنزالعمال، روايت 28908.
2- درباره اين تظاهرات و رويدادهاي آن رک: سید حمید روحانی، نهضت امام خميني، تهران، عروج، 1386، ج1، ص263-262.
3- بخشي از آيه 17 سوره رعد: كف‌واره (كه روي سيل حوادث و بوته پالايش مي‌ايستد) زدوده مي‌شود، اما آنچه به درد مردم مي‌خورد در جهان مي‌پايد.
 
4- متن اين اعلاميه در كتاب نهضت امام خمینی، دفتر نخست، ص280 آمده است. مخالفت امام با انتشار آن شايد به اين علت بوده است كه در آن آمده: «كاش مأمورين بيايند مرا بگيرند تا تكليف نداشته باشم.»
 
5- چاپ نکردن اعلامیه ایشان شاید به این علت بود که مردم از موضع آرام و مسالمت‌آميز ايشان ناخشنود بودند.
 
6- سید حمید روحانی، همان، ص643 و اسناد انقلاب، ج1، ص136.
 
7- در پي پيروزي انقلاب اسلامي از اسناد به جا مانده ساواك به دست آمد كه آقاي شريعتمداري با موافقت مقامات رژيم شاه در 21خرداد42 رهسپار تهران شد و در حرم حضرت عبدالعظيم،‌ باغ ملك اقامت گزيد. سید حمید روحانی، شريعتمداري در دادگاه تاريخ، ص66-65.
 
8- آقاي سيد كاظم شريعتمداري پيوسته بر آن بود كه علما و مراجع را با شگردها و دستاويزهايي از رويارويي قاطع و شكننده با رژيم شاه بازدارد.
 
9- امام در پاسخ نامه مرحوم حاج آقا مجتبي تهراني آورده بودند: «... اسم كتابخانه به اختيار آقايان است. به اسم اينجانب نباشد؛ اگر به اسم ولي امر عجل‌الله تعالي باشد بهتر است. اختيار با خود آقايان است.»
 
10- آقاي رئيس‌جمهور مي‌خواهد شما را ببيند.
 
11- امام خميني
 
12- احتمالاً آن مرحوم براي حلاليت خواستن اصرار داشته است امام را ببيند، ليكن امام از روي بزرگواري و خلوص آن را بازگو نكرده است.
 
13- آقاي محمود تولايي (حلبي) از پيروان ميرزا مهدي اصفهاني بود.