کلام حضرت امام

iranemoaser.com

روزشمار انقلاب اسلامی

iranemoaser.com

مسئله فلسطین

iranemoaser.com

چاپ
شناسه خبر : 181
93/12/3 - 15:32 - 2015-2-22 14:32:30
 گاهي در برخي مصاحبه‌ها و خاطره‌گويي‌ها، مطالبي عنوان مي‌شود كه در صورت صحت، براي هر كسي نسبت به تاريخ انقلاب به ويژه در مورد شخص حضرت امام ايجاد ترديد مي‌كند. به طور مثال در ايام سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، آقاي هاشمي رفسنجاني در گفتگويي كه با برنامه «فوق‌العاده» داشت و از شبكه سوم سيما پخش شد، مطالبي مطرح كرد كه ترديدهاي زيادي ايجاد كرد. در قسمتي از اين گفتگو كه مربوط به مسأله رياست جمهوري بني‌صدر مي‌شود، ايشان گفت: 
من يه قدري صريح با امام حرف زدم. گفتم به هر حال ما 17 سال 18 سال مبارزه کرديم مبارزه را و شرايط را شايد بهتر از شما بدونيم که شما تو منطقه نبوديد و الآنم آن چيزي که ما مي‌بينيم بيرون، با آنچه که به شما گزارش مي‌دهند فرق مي کند... خوب به هر حال ايشون ديگه تصميم گرفتند ما هم پذيرفتيم و انتخابات اون جوري برگزار شد و به آنجا رسيد که مي‌دانيد و تو اين چند ماه و مدتي که بني‌صدر حاکم بود اين‌قدر سند به وجود آمد ولي باز امام سعي مي کردند که يک ائتلافي درست کنند.
نتيجه‌اي كه از اين جملات به دست مي‌آيد اين است كه امام شخصي بود بي‌خبر از اوضاع و احوال جامعه و فضاي ذهني او با گزارش‌هاي جهت‌دار و غيرواقعي افراد شكل گرفته بود و با واقعيات جامعه فاصله داشت!؟ و ديگر اينكه اصرار بي‌مورد امام در حمايت از كانديداتوري بني‌صدر و بي‌توجهي ايشان به توصيه‌هاي آقاي هاشمي موجب بحران رياست جمهوري بني‌صدر شد. 
نمونه ديگر اين تحريفات، مصاحبه آقاي محتشمي‌پور با خبرگزاري «ايسنا» است كه در مطبوعات منتشر شد. او در اين مصاحبه به آيت‌الله مصباح يزدي مي‌تازد و مطالبي مي‌گويد كه به اعتبار آنچه از زبان امام روايت مي‌شود آسيب مي‌رساند و مردم امروز و نسل آينده را نسبت به خاطراتي كه بسياري از كسان از امام روايت مي‌كنند مردد و مشكوك مي‌سازد. وي مي‌گويد: در دوران جنگ، پس از شهادت شهيد شيخ فضل‌الله محلاتي كه نماينده حضرت امام(ره) در سپاه بود اسامي چند نفر از افراد روحاني براي نمايندگي امام(ره) در سپاه پيشنهاد شد تا امام(ره) حكم نمايندگي براي يکي صادر کند. يكي از اين افراد از نزديكان يا شاگردان آقاي مصباح يزدي بود. همين كه اسم اين فرد مطرح مي‌شود امام(ره) با تغير مي‌فرمايند مي‌خواهيد اين تفکر و انديشه را وارد سپاه پاسداران کنيد؟! به هيچ وجه! 
آيا اين خاطره واقعيت دارد و طرز فكر امام اين بوده كه آقايان مي‌گويند؟! او با كنايه و تحليل چنين القا مي‌كند كه آقاي مصباح در مبارزات نبوده و به تعبير او: تا امام زنده ‌بود يك‌بار هم از سربالايي جماران بالا نرفته
آيا اين واقعيت دارد كه آقاي مصباح سابقه مبارزاتي نداشته؟ بر فرض كه چنين باشد، آيا هر كس كه سابقه مبارزاتي نداشته ديگر حق هيچ اظهار نظري ندارد؟ اين آقايي كه لابد در روز چندين بار از سربالايي جماران بالا مي‌رفته، چرا روزنامه‌ بيان را كه با مديريت وي منتشر مي‌شد پايگاهي براي مخالفان انديشه امام و آرمان‌هاي انقلاب قرار داده بود؟ چرا در سال‌هاي اوج حملات معاندان به آرمان‌هاي امام (در فضاي تند پس از دوم خرداد) در مصاحبه‌اي با خبرگزاري «ايرنا» اظهار داشت: جمهوري مورد نظر امام همان جمهوري فرانسه است!! 
چون ايشان خيلي از سربالايي جماران بالا رفته، پس حق دارد كه در جريان حمله صدام معدوم به كويت كه امريكا وارد جنگ با عراق شد، صدام را صلاح‌الدين ايوبي بخواند و از ايران بخواهد كه از او دفاع كند؟ و چون از سربالايي جماران خيلي بالا رفته پس حق دارد در جريان رقابت‌هاي انتخاباتي به منظور به دست آوردن 60 هزار رأي، نامه امام درباره نهضت آزادي را زير سؤال ببرد؟
و آخر اينكه در اين آشفته بازار كه هر كسي طبق دلخواهش انقلاب امام و انديشه‌هاي آن مرد خدا را تحريف مي‌كند، كدام نهاد بايد پاسدار انديشه‌ها و تاريخ نهضت امام باشد؟ آيا مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني هيچ مسئوليتي در قبال اين تحريفات ندارد؟
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
   اي كاش نويسنده محترم اين نامه را براي آقايان بزرگواري مي‌فرستاد كه به آنان اعتراض دارد و مستقيما از آنان پاسخ مي‌خواست. 
اما پرسش‌هايي كه براي ما بنابر آنچه در بالا از زبان آقاي هاشمي رفسنجاني آمده است، مطرح است اينكه: 
1. اگر كار كردن با شخص يا اشخاصي موجب شناخت قطعي و واقعي آنان مي‌شود و برعكس كار نكردن با افراد سبب عدم شناخت از آنان و اشتباه برداشت مي‌گردد، بايد ديد كه چرا آقاي هاشمي كه ساليان درازي با سركرده‌هاي منافقين كار كرده و در درون و برون زندان با آنان نشست و برخاست داشت، با وجود اين آنان را نشناخت و با همه نيرو به ياري آنان همت گماشت و وجوهات شرعي را به حلقوم آنان ريخت و جوانان مسلمان و مخلص را به پيوستن به آنان برانگيخت و با پيك و پيام مؤكد و مستمر به امام، ياري و پشتيباني آنان را طلب كرد، ليكن امام با آنكه از ميهن دور بودند و با سركرده‌هاي سازمان نيز كار نكرده بودند و با آنان حشر و نشري نداشتند، به ماهيت نفاق‌آميز آنان پي بردند و از هر گونه حمايت و پشتيباني و تأييد آنان خودداري ورزيدند؟! و در پاسخ به پرسش حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي هاشميان پيرامون پرداخت وجوهات شرعي به سازمان منافقين كه از سوي جناب آقاي هاشمي رفسنجاني دنبال مي‌شد، امام صريحا مرقوم داشتند: آقاي هاشمي اغفال شده‌اند. (١)
2. آيا جناب آقاي هاشمي رفسنجاني به ياد دارد كه وقتي در تابستان سال 1354 با امام در نجف اشرف ملاقات كرد، اين نكته را خاطرنشان ساخت كه سال گذشته (1353) نيز به قصد سفر به نجف از ايران خارج شدم اما موفق به گرفتن ويزاي عراقي نشدم و توفيق زيارت شما را نيافتم پارسال به اين قصد از ايران بيرون آمدم تا از شما در حمايت از سازمان اعلاميه بگيرم و امسال به اين قصد آمدم كه به شما عرض كنم، شما در مورد سران سازمان درست تشخيص داده بوديد و ما اشتباه كرديم. 
آيا كسي كه تا سال 1353 كه ماهيت نفاق‌آلود و كثيف سران و اعضاي سازمان و عملكردهاي زشت درون سازماني آنان براي بسياري از مردم كوچه و بازار بر ملا شده بود، هنوز نسبت به آنان سمپاتي داشته و به قصد گرفتن تأييدي از امام براي آنان از ايران خارج شده است، مي‌تواند خود را در كنار امام صاحب نظر و انديشه پندارد و ادعا كند كه به امام مشورت مي‌داده است؟! 
3. اگر بنا به اظهارات آقاي هاشمي عدم حضور در ميان مردم موجب ناآگاهي و بي‌اطلاعي از اوضاع و شرايط جامعه مي‌شود، بايد ديد امام با اينكه حدود 15 سال از ايران دور بودند و حتي امكان ارتباط تلفني با مردم ايران را در عراق نداشتند، چگونه توانستند نهضت را از تبعيدگاه رهبري كنند، به ملت ايران رهنمود دهند و در پيام‌هايشان خواسته‌ها، آرمان‌ها و آرزوهاي ملت ايران را مطرح كنند، به گونه‌اي كه هر قشري از آحاد ملت در سخنراني‌ها و اعلاميه‌هاي حضرت امام، حرف‌هاي دل خود را مي‌يافتند و امام را زبان گوياي خود مي‌ديدند؟ در صورتي كه در همان مقطع برخي از كساني كه مدعي رهبري بودند و عمري را با مردم گذرانده بودند، از اوضاع و شرايط جامعه آگاهي نداشتند، راه مردم را بر نمي‌تافتند و مردم را درك نمي‌كردند و آنگاه كه سخني مي‌گفتند و موضعي مي‌گرفتند، با بازتاب منفي مردم روبه‌رو مي‌شد؟! 
آقاي هاشمي رفسنجاني كه عمري در ميان ملت ايران زيسته است، چگونه نتوانسته به گونه‌اي حركت كند و به شيوه‌اي رفتار نمايد كه پايگاه مردمي او آسيب نبيند؟ و شخصيت او به زير سؤال نرود؟!
4. اگر امام نسبت به بني‌صدر ديد مثبت داشتند و او را براي مقام رياست جمهوري شايسته و صالح مي‌دانستند، چرا به او رأي ندادند؟ امام در نامه تاريخي و سرنوشت‌ساز خود به آقاي منتظري اعلام كردند: 
والله قسم من رأي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم. (٢)
اگر امام نسبت به نامبرده شناخت نداشت و او را فردي شايسته مي‌پنداشت چرا به او رأي نداد؟ اينكه امام در اين نامه تصريح مي‌كند «در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم»، چگونه با ادعاهاي آقاي هاشمي قابل جمع است؟ 
5. امام در تاريخ ٢٦/٨/١٣٥٨ در حكمي خطاب به بني‌صدر مي‌نويسند: 
طبق پيشنهاد شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران، جناب‌عالي به سمت وزير امور اقتصادي و دارايي و سرپرست وزارت امور خارجه منصوب مي‌شويد. (٣)
اگر آقاي هاشمي و ديگر دوستان كه از اعضاي شوراي انقلاب بودند، نسبت به بني‌صدر شناخت داشتند، چگونه به امام پيشنهاد دادند كه او را به سمت وزارت امور اقتصادي و دارايي و سرپرستي وزارت خارجه منصوب كند؟! انتخابات اولين دوره رياست جمهوري در تاريخ ٥/١١/١٣٥٨ برگزار شد و لابد اين صحبت‌هاي آقاي هاشمي مربوط به همان ايام است. در حالي كه در تاريخ ٢٦/٨/١٣٥٨ شوراي انقلاب كه آقاي هاشمي هم در آن عضو بوده، بني‌صدر را به عنوان وزير اقتصاد به امام پيشنهاد مي‌كند. يعني ظرف كمتر از دو ماه، نظر آقاي هاشمي ١٨٠ درجه تغيير كرد؟ آيا آقاي هاشمي رفسنجاني مي‌تواند روشن كند كه از چه تاريخ و زماني نسبت به بني‌صدر شناخت پيدا كرد؟ 
اما بايد توجه داشت كه امام آن‌گونه كه مطابق ميل آقاي هاشمي بود، مانع حضور افرادي چون بني‌صدر نشد (و عدم ممانعت با حمايت فرق دارد) و اين رويه امام موجب شد كه همه كساني كه مدعي كشورداري، مديريت و حل مشكلات جامعه بودند، به صحنه بيايند و توانايي‌هاي خود را نشان دهند و مردم نسبت به آنها شناخت پيدا كنند و درباره آنها تصميم بگيرند. 
اگر آن روز امام ـ بنا بر خواست آقاي هاشمي رفسنجاني ـ آقاي بني‌صدر را از رسيدن به مقام رياست جمهوري باز مي‌داشتند، بي‌ترديد نامبرده در روز ديگر و فرصت ديگري با محبوبيت بيشتري به صحنه مي‌آمد و قدرت را در دست مي‌گرفت و ممكن بود كه در آن روز ديگر امامي در ميان ما نباشد تا بتواند خطر او را از سر اين كشور و انقلاب دور كند و در آن روز معلوم نبود كه او بر سر امثال آقاي هاشمي رفسنجاني چه بلايي مي‌آورد و آنان را با چه بي‌آبرويي و بدنامي از صحنه سياسي حذف مي‌كرد و اگر آن روز امام مانع بني‌صدر مي‌شد، امروز عده‌اي مدعي مي‌شدند كه اگر امثال بني‌صدر مجال داشتند امروز بسياري از مشكلات كشور حل مي‌شد. اما با تدبير امام، چهره‌ها، گروه‌ها و جريان‌هاي مختلف به صحنه‌ آمدند و توانايي‌هاي، خود را در معرض داوري مردم قرار دادند و روشن شد كه گرو‌ه‌هاي غرب‌گرا نمي‌توانند ارمغان تازه‌اي براي اين كشور داشته باشند. 
افسوس كه خودخواهي‌ها اجازه نمي‌دهد تا برخي افراد دريابند كه امام چه نعمت‌هايي بر آنان ارزاني داشتند و چه خطرهايي را از آنان دور ساختند و چگونه آنان را از گوشه زندان و كنج خانه بيرون آوردند و به آزادي و استقلال و مقام و موقعيت رساندند. ليكن آنان حق امام را پاس نداشتند، نمكدان شكستند و براي تبرئه خود يا به منظور اسطوره‌سازي از خويش، از امام خرج كردند و خرج مي‌كنند. بدون اينكه يك لحظه انديشه كنند كه چرا امام ناگزير شدند «جام زهر را سر بكشند»؟! 
اي كاش آقاي هاشمي رفسنجاني به جاي چند ساعت قصه‌گويي و خودنمايي، يكي از زواياي تاريك و مبهم تاريخ را براي مردم روشن مي‌كرد و توضيح مي‌داد كه كدامين دست بي‌آزرمي توانست آن جرعه كشنده‌تر از زهر را بر كام روح خدا بريزد و آن كوه استوار پايداري و مقاومت را دژكام سازد؟
بايد به آنان گفت: و اذكروا اذ انتم قليل مستضعفون في الأرض تخافون ان يتخطفكم الناس فآويكم و ايديكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون (٤)
اما درباره اظهارات تكراري آقاي محتشمي‌پور؛
قبلا در شماره ٧ فصلنامه در پاسخ به سؤال مشابهي، راجع به سوابق مبارزاتي آيت‌الله مصباح يزدي، مطالبي مطرح شد كه مي‌توانيد به آن مراجعه كنيد. در مورد خاطره‌اي كه آقاي محتشمي‌پور از امام روايت مي‌كند، يادآور مي‌شويم كه امام اين روزها را پيش‌بيني كرده و لذا در پايان وصيت‌نامه خود نوشته‌اند:
اكنون كه من حاضرم، بعض نسبت‌هاي بي‌واقعيت به من داده مي‌شود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مي‌كنم آنچه به من نسبت داده شده يا مي‌شود مورد تصديق نيست مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد با تصديق كارشناسان يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم. (٥) 
با استناد به همين وصيت حكيمانه امام، خاطره آقاي محتشمي‌پور مردود است. آقايان كه در برابر استدلال‌هاي منطقي و علمي آيت‌الله مصباح، حرفي براي گفتن ندارند، تلاش مي‌كنند شخصيت ايشان را به زير سؤال ببرند و ايشان را به اصطلاح «ترور سفيد» كنند.
و ديگر اينكه اگر سابقه مبارزاتي اين‌قدر براي آقايان مهم است، پس چرا در مورد برخي از اعضاي جناح خويش چنين اعترافي نمي‌كنند كه حتي يك سيلي در نهضت و انقلاب نخوردند و پايشان حتي به كلانتري نرسيد و آن روز كه مدرسه فيضيه به خاك و خون كشيده شد، حوزه قم را ترك كردند، لباس روحاني را كه بر اثر فشار پدر به تن كرده بودند، كنار گذاشتند و به دانشگاه رفتند و تا روز پيروزي انقلاب اسلامي در هيچ صحنه‌اي حضور نداشتند و از الفباي مبارزه و انقلاب بي‌خبر بودند. ليكن آن‌گاه كه به قدرت رسيدند در راه بي‌ارزش كردن آرمان‌هاي امام و ارزش‌هاي انقلاب سنگ تمام گذاشتند.
در پايان بايسته است با برادر بزرگوارمان جناب آقاي محتشمي‌پور سخني از سر درد داشته باشيم:
برادر! 
مبادا جو شيطاني و كاذب به اصطلاح «تشنج‌زدايي» و اينكه «شعار مرگ ندهيد، نيازمند زندگي هستيم»!! و ... و شرايطي كه براي برخي فراهم آمده كه فكر مي‌كنند ديگر مبارزه با شيطان بزرگ در ميان ياران و همراهان زمينه‌اي ندارد، موجب وسوسه شود تا به خودي بتازند و بدين‌گونه به اصطلاح چهره «راديكال» خود را حفظ كنند، مخصوصا اگر حمله و پرخاش به خودي‌ها با به‌به، چه‌چه و «هورا» و آفرين عناصر مرموزي كه در زير عباي برخي ساده‌لوحان سنگر گرفته‌اند همراه باشد كه موجب فريب و تشويق و تحريك بيشتر آنان مي‌شود و بدين‌گونه آب به آسياب دشمن مي‌ريزند. فأين تذهبون
 
پاورقي
١. اين نامه حضرت امام را آقاي هاشميان روي ملاحظه آقاي هاشمي رفسنجاني تاكنون در اختيار كسي قرار نداده و منتشر نكرده‌اند، ليكن آن را قاب گرفته و در دفتر كار خود گذاشته‌اند و يكي از همكاران فصلنامه در سفري به رفسنجان اين نامه را از نزديك ديد و از مضمون آن اطلاع يافت.
٢. صحيفه امام، ج21، ص331.
٣. همان، ج١١، ص٥٩.
٤. قرآن، انفال / 26.
٥. صحيفه امام، ج٢١، ص٤٥١.

اضافه کردن دیدگاه جدید

نامه حضرت امام

iranemoaser.com

کتاب نهضت امام خمینی

iranemoaser.com

نقد کتاب

iranemoaser.com

گفتنی ها و دانستنی ها

گفتنی ها و دانستنی ها